#پروندهشماره105
عنوان : جنگیر
توضیحات 👇🏽
📍سال ۱۹۴۹ در شهر سِنت لوئیس (St. Louis) آمریکا، خانوادهای با ترس و وحشت به کلیسا پناه بردن…
پسر ۱۳ سالهشون – که بعدها با اسم مستعار رابی مانهایم شناخته شد – رفتاری داشت که هیچ دکتری نمیتونست توضیحش بده.
اولش با صداهای عجیب از دیوارها شروع شد.
بعد وسایل خودشون تکون میخوردن، صندلیها پرتاب میشدن،
و بدن پسر پر از خراشهایی شد که خودش به خودش نزده بود.
وقتی کشیشها خواستن دعا بخونن،
پسر با صدایی خشن و بم گفت:
«تو نمیتونی منو لمس کنی… من از جهنمم.»
👁 روی پوستش کلمههایی ظاهر میشد،
و وقتی آب مقدس نزدیکش میبردن، با فریادهای وحشتناک واکنش نشون میداد.
در یکی از جلسات جنگیری، تخت از زمین بلند شد و پسر پرت شد وسط اتاق.
⚰️پس از بیش از ۳۰ شب جنگیری در مکانهای مختلف،
آخرین شب، پسر ناگهان فریاد زد:
«سنت مایکل، منو نجات بده!»
سکوتی سنگین اومد… و بعد بدنش بیحرکت شد.
کشیشها گفتن شیطان از بدنش بیرون رفته.
ولی اون خونه دیگه هیچوقت همون نشد.
اهالی محل هنوزم میگن شبها صداهایی از زیرزمینش شنیده میشه…
صدای گریه، فریاد و گاهی — خنده.
🎬 و حالا راز بزرگتر…
سالها بعد، یکی از روزنامهنگارها که پروندهی واقعی رو خونده بود،
داستانو به یه نویسنده به اسم ویلیام پیتر بلاتی گفت —
و اون ازش فیلمی ساخت که دنیا رو تکون داد:
🎥 The Exorcist (1973)
فیلمی که خیلیها فکر میکردن تخیله…
ولی الهامش از همین ماجرای واقعی اومده بود.
⸻
🕯 خانه جهنمی سنت لوئیس هنوزم سر جاشه،
در آدرس 8435 Roanoke Drive.
در ظاهر یه خونهی معمولیه —
ولی اگه شب از کنار اون رد بشی،
ممکنه صدای دعاها هنوز به گوشت برسه..
🤳🏿┊ @Tozihdooni ''
#پروندهشماره106
عنوان : زن قهرمان
توضیحات👇👇زندگی "مِدیها دورو" که ۱۴ سال پیش در آدانا زندگی میکرد بعد تصادفی که همسرش داشت به کل تغییر کرد.😔 از اونجایی که شوهرش بعد این حادثه قادر به کار نبود،هزینه مالی خانواده بر دوش مدیها دورو افتاد.دورو که در این شرایط سخت تسلیم نشد تصمیم گرفت به عنوان آشپز در تعمیرگاه مشغول به کار بشه. دورو که با تسلط خود در آشپزی محبت کارمندان و مشتریان تعمیرگاه را به خود جلب کرده بود، در اوقات فراغت خود شروع به مشاهده تعمیرات کرد. دورو با تماشای مکانیک ها که به طرز ماهرانه ای وسایل نقلیه را تعمیر می کردند، تسلیم کنجکاوی خود شد و کار تعمیر را از آنها آموخت. دورو کار تعمیر و همچنین پخت و پز را به صورت ماهرانه شروع کرد. با گذشت زمان، او در کار تعمیر آنقدر پیشرفت کرد که حتی استاد تعمیرگاه نیز مهارت های او را تحسین کرد. امروزه "مِدیها دورو" به عنوان "Master Mediha" در آدانا شناخته می شود. مشتریانی که به تعمیرگاه این رو خیلی خوب میدونن که ماشینشون دست اوستاکار هستش. داستان مدیها دورو داستان الهامبخشه، زنی است که در برابر مشکلات تسلیم نمیشود. مدیها دورو نمونه ای است که نشان می دهد زنان می توانند در هر زمینه ای موفق باشند و بدون وابستگی به کسی روی پای خود بایستند.
🤳🏿┊ @Tozihdooni ''
#پروندهشماره107
عنوان : زلزله
دو زمین لرزه به بزرگی ۷.۷ و ۷.۶ ریشتر در ۶ فوریه ۲۰۲۳ در شهر "کاهرامان ماراش" رخ داد،که زلزله ۷.۶ ریشتری، مالاتیا را هم تحت تاثیر قرار داد. جانان ۳۸ ساله و دختره سه سالش، ۲ ساعت قبل زلزله توسط، شوهر جانان ( زِکی) بیرون انداخته شدن، جانان از یک شهر دیگه ای به مالاتیا رفته بود تا در مورد مراحله طلاقشان با زِکی صحبت کنند. بعده دعوایی که شد ساعت ۲ شب زِکی همسر و دخترش رو از خونش بیرون کرد.جانان و دخترش برای اینکه جایی واسه رفتن نداشتند به یک پارک در همان زندگی میروند. و در زلزله ای که در ساعت ۰۴:۱۷ رخ داد، ساختمانی که خانه زِکی توی اون بود فرو میریزه و زِکی جان خودش رو از دست میده ولی جانان و دخترش چون توی پارک بودن جون سالم به در میبرند.
🤳🏿┊ @Tozihdooni ''
#پروندهشماره108
عنوان : گوش هایش
توضیحات 👇👇 توی یک محله کوچیک، یه دختر جوان به نام "تالولاه مک للان" وجود داشت.اون در محله خودشون یک پیک دید که اسمش "تیم جوزف" بود. اون ناشنوا بود، اما کارش را به خوبی انجام میداد. تالولاه برای سخت کوشی تیم و مشکل در برقراری ارتباط او احترام زیادی قائل بود. اون میخواست با تیم حرف بزند و همدردی کند. برای همین اون شروع کرد به یاد گرفتن زبان اشاره ناشنوایان. تالولاه هر روز ساعت ها کار میکرد تا بتواند زبان اشاره را یاد بگیرد. آسان نبود ولی او تسلیم نشد. یک روز تیم یک بسته برای تالولاه آورد. تالولاه با زبان اشاره به او سلام کرد. تیم بسیار شگفت زده و خوشحال شد. از آن روز به بعد ، دوستی زیبایی بین تالولاه و تیم آغاز شد.
🤳🏿┊ @Tozihdooni ''
#پروندهشماره109
عنوان : بیتا روحی
توضیحات 👇🏽
💢 اردیبهشت سال ۹۸ متهم در حالی که بیتا روحی دختر 8 ساله به همراه پدر و نامادری اش مهمان باغی در کلاته ورامین بودند، میزبان پس از مصرف مواد مخد..ر متوهم شد که پدر بیتا میخواهد بلایی سر او بیاورد.. و پس از درگیری با پدر بیتا، ابتدا او را به قت..ل رساند. سپس به سمت نامادری حمله کرده و او را به قت..ل رساند و بعد از آن هم با بریدن گ..لوی بیتا او را از پا درآورد.
💢 مادر بیتا روحی که چند سال قبل از پدر بیتا جدا شده بود و به دلیل مشکلات مالی حضانت دخترک را به پدرش سپرده بود،در اولین اظهارات خود به ماموران پلیس گفت: «روز قبل از گم شدن بیتا، دخترم یک روز نزد من مانده بود و غروب آن روز قرار بود نزد پدر و نامادری اش برگردد. برای همین با نامادری بیتا به نام سحر در میدان کلاته ورامین قرار گذاشتم و بیتا را به او تحویل دادم. بعد از آن دیگر از دخترم خبر نداشتم، تا اینکه مادربزرگ پدری بیتا با من تماس گرفت و گفت که با تماس های بی پاسخ به پدر بیتا به نام دانیال نگران آنها شده است. تا الان هم هیچ ردی از آنها در دست نیست، تا اینکه خبر ناگوار را شنیدم.»
⚖️ در جریان رسیدگی به پرونده و طبق روال قانونی ، متهم به سه بار قصا..ص محکوم شد که صبح امروز در زندان رجایی شهر کرج به دار مجازات آویخته شد.
♦️آخه چقدر یه آدم میتونه پَستفطرت باشه.. وافعا غم انگیزه 🥲 نظر شما چیه؟! 💔
💀➜ @WoJaK_DaRk┊ووجک دارک!
#پروندهشماره110
عنوان : محبوس
💢 سال ١٩١٣، جایی در بیابانهای بِکرِ مغولستان، زنی را درون جعبهای چوبی محبوس کردند؛ نه برای اصلاح، برای مرگ تدریجی. جرمش؟ زنا. مجازاتش؟ گرسنگی تا مرگ، با دو کاسهی خشکیده بر خاک: یکی برای آب، دیگری برای غذا. اما نه برای زنده ماندن؛ برای کش دادنِ مرگ.
💢 استفان پاسه، عکاس فرانسوی، آنجا بود. دوربینش را برداشت و لحظه را ثبت کرد. اما نه دستش را دراز کرد، نه فریادی کشید. زن را در جعبه رها کرد و رفت؛ چرا که دخالت، برهم زدن « موازنهی فرهنگی » تلقی میشد. سنت، مقدستر از انسان بود.
🔸 ( این عکس رنگی شده است )
🤳🏿┊ @Tozihdooni ''
#پروندهشماره111
عنوان : نمره بیست
توضیحات 👇👇این مادر یه دختر داره که بچه باهوشیم هست دخترش، ولی چون تو کلاسشون همش نمرهش از یه پسر دیگه پایین تره، همش از دختر خودش عصبانی میشه بخاطر نمره ای که کم اورد... این زن تصمیم میگیره که یک روز خودشو جای مادر اون پسر که درسش از دخترش یکم بهتره جا میزنه و یک نوشیدنی به عنوان تغذیه اون میبره به مدرسه میده که به پسره تحویل بدن اما پسر بعد خوردنش بی هوش میشه و بعد از دو روز بستری بودن تو بیمارستان و وضعیت بدش جونشو از دست میده💔 بعد دوروز میفهمن کار زن بوده که مدیر مدرسه لوش داده و پلیس هم زنو دستگیر میکنه و چون خانواده پسر رضایت ندادن، حبس ابد بدون ملاقاتی گرفت بخاطر ق.تل عمد و غیر انسانیش...☠️
🤳🏿┊ @Tozihdooni ''
#پروندهشماره112
عنوان : وعده غذایی
توضیحات 👈 ایسی ساگوا مرد ژاپنی که نخستین بار دانش آموزی هلندی را به قتل رساند و او را خورد اما هرگز مجازات نشد😐. ساگوا در پاریس مشغول تحصیل بود که هم دانشگاهی خود را ( هارتولت ) به خانه اش دعوت کرد ، وقتی دوستش بلافاصله وارد خانه او شد از پشت با چکش به سر او ضربه زد( بیشتر از ۱۰ بار ) وقتی هارتولت مـرد بود به او تجـ اوز کرد اما این برای او کافی نبود. به گفته او کاری باید انجام میداد که برایش تازگی داشت ، ساعتها به فکر فرو رفت تا اینکه صدای غار و غور شکمش را شنید، او با خود گفت : بالاخره فهمیدم !!! پس رفت چاقویی تیز و برنده آورد ، بدن هارتولت تیکه تیکه کرد او را پخت و خورد ، به گفته او آن شام یکی از خوشمزه ترین و لذیذترین شام هایی بود که در طول عمرش خورده بود. بعد از کشتن هارتولت ، ساگوا تصمیم گرفت بقیه قربانیان خود رو بعد از کشتن و تجـ اوز کردن ، بخورد اما او هرگز مجازات نشد و در سن 72 سالگی به طور طبیعی مرد ، حالا چرا مجازات نشد؟ ساگوا در حال خاک کردن اجزای بدن آخرین قربانی خود بود که توسط پلیس فرانسه دستگیر شد و به پلیس فرانسه در باره همه چیز اعتراف کرد ، کارشناسان پزشکی فرانسوی در سال 1983 ساگوا را در موسسه روانپزشکی نگه داشتند و سال بعد او را به ژاپن تبعید کردند ، با این حال ، مقامات ژاپنی ساگاوا را عاقل اعلام کردند و گفتند که او نیازی به بستری شدن در بیمارستان ندارد . مقامات ژاپنی نتوانستند پرونده او را از مقامات فرانسوی دریافت کنند زیرا پرونده بسته شده بود و سپس به ساگاوا اجازه آزاد شدن دادند😑
🤳🏿┊ @Tozihdooni ''
#پروندهشماره113
عنوان : شریک
توضیحات 👇🏽
♦️ ۶ آبان ۱۴۰۴ حوالی ۵ عصر زنی هراسون به اورژانس زنگ میزنه و از حال بد شوهرش میگه به درخواست لیلا اورژانس به خونه جواد و لیلا میاد و همون اول متوجه فوت جواد میشن اما به سادگی تشخیص میدن فوت جواد مر..گ طبیعی نبوده و به احتمال زیاد قت..ل صورت گرفته، فورا اورژانس به دایره جنایی پ..لیس خبر میده، پ..لیس و مسئولین پزشکی قانونی به محل میاد و پیکر بی جان جواد رو برای بررسی علت مر..گ به پزشکی قانونی میبرن و پلیس خونه رو پلمپ میکنه تا صحنه جرم بهم نخوره . و همون جا لیلا رو به عنوان اولین مظنون به قت..ل بازداشت میکنن.
♦️ قبل ادامه پرونده کمی از جواد و لیلا بگیم: جواد ۳۸ ساله دارای مدرک تحصیلی مهندسی نقشه برداری با بیست سال سابقه کار در این حوزه و اهل یزد بود . از خانواده ۴ نفره و با اصالت یزد بود. لیلا زن ۳۷ ساله اهل یزدبود، دارای دو ازدواج ناموفق داشت اما جواد مجرد بود و اتفاقی یک روز با لیلا آشنا میشه و لیلا با ترفند و وعده وعید تونست کاری کنه که جواد باهش ازدواج کنه، بعد مدتی جواد و لیلا با همکاری هم یک طلافروشی بزرگ میزنن که جواد مدیریتش کامل به لیلا میده و خودش هر از گاهی به اونجا سر میزنه. یک جورایی شریک بودن
بریم ادامه پرونده: پ..لیس دوربین های مدار بسته اطراف خونه جواد و چک میکنه و میبینه روز قت..ل دو تا شاگرد طلا فروشی قبل از این که اورژانس بیاد از خونه جواد بیرون میرن و دوم اینکه متوجه شد از حساب لیلا چند روز قبل مبلغ های هنگفتی به حساب اون دو تا واریز شده سوم اینکه با ردزنی سیمکارت لیلا پ..لیس متوجه رابطه مشکوک لیلا با مرد دیگه ای میشه . این میشه که اون دوتا شاگرد و به دنبال اون همدست رمالشون هم دست..گیر میشه
با ترفند های بازجویی پ..لیس، لیلا و همدستاش همون اول اعتراف به ارتکاب قت..ل میکنن و طبق اعترافاتشون جریان این بوده.
لیلا با انگیزه مالی برای اینکه کل طلافروشی برای خودش باشه هر طور شده از دست جواد خلاص بشه اما چون دو بار طلاق گرفته بوده نمیخواسته برای بار سوم هم طلاق بگیره این میشه که تصمیم به قت..ل جواد میکنه از ۹ ماه قبل شروع میکنه به ریختن تدریجی سم در غذای جواد تا به خیال خودش این سم ها اثر کنه و جواد خودش فوت کنه همه فکر کنن به مر..گ طبیعی فوت کرده اما
اخیراً که دیده این دوز سم ها زیاد رو جواد کار ساز نبوده دوز سم ها رو بالا میبره این میشه که اخرا جواد به دلیل استفراغ و اسهال یک روز تو بیمارستان بستری
میشه همون عکس تو ویدیو و بعدم مرخص میشه اینبار لیلا کفری میشه و دیگه میزنه به سیم آخر و دوتا شاگرد طلافروشی و دوست رمالشو میگه بیان خونه اشون جواد رو به بهونه ای میکشه خونه . وقتی جواد میاد دست و پای جواد و میگیرن به زور دوز بالای متادون و بهش. تزریق میکنن تا فوت کنه اما بازم وقتی لیلا میبینه جواد هنوز نفس میکشه با یکی از همدستاش شال و دور گردن جواد تاب میدن و از هردو طرف میکشن تا اینکه جواد خفه میشه و فوت میکنه.
♦️ بعدم با همدستاش میرن دور دور تا حال و هواشون عوض بشه ناهارشونم میخورن و خیلی راحت لیلا زنگ میزنه به اورژانس که شوهرم ناهارشو خورده خوابیده حالا هرچی صداش میکنم بیدار نمیشه.. الان هم لیلا و همدستاش به جرم قت..ل بازداشتن تا پرونده مراحلشو طی کنه..
🔸 آخه چقدر یه آدم میتونه عوضی باشه.. واقعا غم انگیزه 🥲 نظر شما چیه؟! 💔
💀➜ @WoJaK_DaRk┊ووجک دارک!
#پروندهشماره114
عنوان : سوت بزن
توضیحات 👇👇از همون قدیم توی کره جنوبی معتقدن سوت زدن توی شب باعث جذب ارو،اح میشه👻 ولی ظاهرا جدیدا یه قات..ل سریالی شروع کرده به قت..ل دخترای جوون و هر بار قبل اینکه کسی کشته یا مفقود بشه این صدا توسط کسایی که نزدیک اون محله بودن شنیده شده.(صدای سوت) گفته میشه یکبار یکیو بخاطر اینکه بهش مشکوک شدن دستگیر کردن ولی به دلیل نبود مدارک کافی آزادش کردن. تو کره اعلام شده که اگه تنها بودن و مخصوصا تو شب صدای سوت شنیدن، از سر کنجکاوی سمت صدا نرن و فرار کنن💀 چون ممکنه تله قاتل باشه
🤳🏿┊ @Tozihdooni ''
#پروندهشماره115
عنوان : عروسک
توضیحات 👇👇 فلیسیتی کادلک در ۱۳ سپتامبر ۱۹۹۸ در بوستون، ماساچوست به دنیا آمد. او در سن ۱۳ سالگی به عروسکی به نام کلی علاقهمند شد و این علاقه به تدریج به یک شیفتگی تبدیل شد. فلیسیتی حتی اعلام کرد که با کلی ازدواج کرده و شش "فرزند" از این ازدواج به دنیا آورده است. زندگی فلیسیتی تنها به کلی محدود نشد؛ او با عروسک دیگری به نام رابرت که به شکل یک موجود فضایی بود، نیز رابطه برقرار کرد. این روابط عجیب و مجموعهای از عروسکهای ترسناک، دنیای او را به فضایی تاریک و پیچیده تبدیل کرد. خانه فلیسیتی پر از عروسکهایی بود که برخی از آنها به طور غیرعادی واقعی به نظر میرسیدند و با چشمان درخشان خود در تاریکی شب، حالتی شبیه به وجود یک شبح در خانه ایجاد میکردند. داستان فلیسیتی کادلک نمایانگر عشق و وابستگی غیرعادی است که جامعه نمیتواند به راحتی آن را بپذیرد.
🤳🏿┊ @Tozihdooni ''
#پروندهشماره116
عنوان : دیوار
توضیحات 👇👇 <چهره های بَلمِز> یکی از مرموز ترین و جالب ترین رویداد های تاریخ بشر است که این روز قراره در مورد اون ها توضیح بدم. مجموعه ای از رویداد ها که شامل ۲۰۰۰ نفر در شهر بلمز در منطقه آندلس اسپانیا است سال هست که صفحه اول اخبار هارو به خودش اختصاص داده. یک روز عصر، ماریا و خوان، با لَکه ای روبرو شدند که ناگهان روی دیوار خانه آنها ظاهر شده بود. این زوج که این موضوع رو جدی نگرفته بودند، متوجه شدند که همان شکل عین شکل صورت خودشون شده.ماریا سعی کرد که لکه را پاک کند اما آن لکه پاک نشد. شکل صورت در آنجا ماند شوهرش تصمیم گرفت که دیوار را خراب کند و بعد بتن جدیدی بریزد. برای یک هفته هیچ اتفاقی نیوفتاد، اما در پایان هفته چهره دوباره ظاهر شد.این حادثه به سرعت در شهر کوچک در حال پخش شدن بود. همسایه ها برای فهم این موضوع هر روز بررسی و جستو جو کردند. این زوج به زودی شهرت پیدا کردند. زوج تصمیم گرفتید دوباره دست به کار بشوند ولی مسئولان اجازه این کار رو ندادند و اعلام کردند که دیوار مورد بررسی قرار خواهد گرفت. آن قسمت از دیوار توسط مقامات برداشته شد . در همین حال ، تحقیقات بیشتر در همین حال ، تحقیقات بیشتر در سطح های پایین تر خانه کشف های تکان دهنده ای را نشان داد. بسیاری از اسکلت های مربوط به سال های ۱۲۰۰ در زیر خانه پیدا شدند که اکثرا بدون جمجمه دفن شده بودند. کف خانه بازسازی شد و بررسی ها به پایان رسید . پس از مدت کوتاهی چهره ها دوباره ظاهر شدند. همچنین ادعا شده است که حالت چهره هر دفعه عوض میشد، برخی چهره ها لبخند میزدند، در حالی که برخی دیگر عصبانی با شیطانی به نظر میرسیدند. علاوه بر این ، ظاهرا چهره ها بر چشم شوهره بلمز خشمگین و ترسناک میآمد که او دیوار رو با چکش میکوبید
🤳🏿┊ @Tozihdooni ''