#پروندهشماره113
عنوان : شریک
توضیحات 👇🏽
♦️ ۶ آبان ۱۴۰۴ حوالی ۵ عصر زنی هراسون به اورژانس زنگ میزنه و از حال بد شوهرش میگه به درخواست لیلا اورژانس به خونه جواد و لیلا میاد و همون اول متوجه فوت جواد میشن اما به سادگی تشخیص میدن فوت جواد مر..گ طبیعی نبوده و به احتمال زیاد قت..ل صورت گرفته، فورا اورژانس به دایره جنایی پ..لیس خبر میده، پ..لیس و مسئولین پزشکی قانونی به محل میاد و پیکر بی جان جواد رو برای بررسی علت مر..گ به پزشکی قانونی میبرن و پلیس خونه رو پلمپ میکنه تا صحنه جرم بهم نخوره . و همون جا لیلا رو به عنوان اولین مظنون به قت..ل بازداشت میکنن.
♦️ قبل ادامه پرونده کمی از جواد و لیلا بگیم: جواد ۳۸ ساله دارای مدرک تحصیلی مهندسی نقشه برداری با بیست سال سابقه کار در این حوزه و اهل یزد بود . از خانواده ۴ نفره و با اصالت یزد بود. لیلا زن ۳۷ ساله اهل یزدبود، دارای دو ازدواج ناموفق داشت اما جواد مجرد بود و اتفاقی یک روز با لیلا آشنا میشه و لیلا با ترفند و وعده وعید تونست کاری کنه که جواد باهش ازدواج کنه، بعد مدتی جواد و لیلا با همکاری هم یک طلافروشی بزرگ میزنن که جواد مدیریتش کامل به لیلا میده و خودش هر از گاهی به اونجا سر میزنه. یک جورایی شریک بودن
بریم ادامه پرونده: پ..لیس دوربین های مدار بسته اطراف خونه جواد و چک میکنه و میبینه روز قت..ل دو تا شاگرد طلا فروشی قبل از این که اورژانس بیاد از خونه جواد بیرون میرن و دوم اینکه متوجه شد از حساب لیلا چند روز قبل مبلغ های هنگفتی به حساب اون دو تا واریز شده سوم اینکه با ردزنی سیمکارت لیلا پ..لیس متوجه رابطه مشکوک لیلا با مرد دیگه ای میشه . این میشه که اون دوتا شاگرد و به دنبال اون همدست رمالشون هم دست..گیر میشه
با ترفند های بازجویی پ..لیس، لیلا و همدستاش همون اول اعتراف به ارتکاب قت..ل میکنن و طبق اعترافاتشون جریان این بوده.
لیلا با انگیزه مالی برای اینکه کل طلافروشی برای خودش باشه هر طور شده از دست جواد خلاص بشه اما چون دو بار طلاق گرفته بوده نمیخواسته برای بار سوم هم طلاق بگیره این میشه که تصمیم به قت..ل جواد میکنه از ۹ ماه قبل شروع میکنه به ریختن تدریجی سم در غذای جواد تا به خیال خودش این سم ها اثر کنه و جواد خودش فوت کنه همه فکر کنن به مر..گ طبیعی فوت کرده اما
اخیراً که دیده این دوز سم ها زیاد رو جواد کار ساز نبوده دوز سم ها رو بالا میبره این میشه که اخرا جواد به دلیل استفراغ و اسهال یک روز تو بیمارستان بستری
میشه همون عکس تو ویدیو و بعدم مرخص میشه اینبار لیلا کفری میشه و دیگه میزنه به سیم آخر و دوتا شاگرد طلافروشی و دوست رمالشو میگه بیان خونه اشون جواد رو به بهونه ای میکشه خونه . وقتی جواد میاد دست و پای جواد و میگیرن به زور دوز بالای متادون و بهش. تزریق میکنن تا فوت کنه اما بازم وقتی لیلا میبینه جواد هنوز نفس میکشه با یکی از همدستاش شال و دور گردن جواد تاب میدن و از هردو طرف میکشن تا اینکه جواد خفه میشه و فوت میکنه.
♦️ بعدم با همدستاش میرن دور دور تا حال و هواشون عوض بشه ناهارشونم میخورن و خیلی راحت لیلا زنگ میزنه به اورژانس که شوهرم ناهارشو خورده خوابیده حالا هرچی صداش میکنم بیدار نمیشه.. الان هم لیلا و همدستاش به جرم قت..ل بازداشتن تا پرونده مراحلشو طی کنه..
🔸 آخه چقدر یه آدم میتونه عوضی باشه.. واقعا غم انگیزه 🥲 نظر شما چیه؟! 💔
💀➜ @WoJaK_DaRk┊ووجک دارک!
#پروندهشماره114
عنوان : سوت بزن
توضیحات 👇👇از همون قدیم توی کره جنوبی معتقدن سوت زدن توی شب باعث جذب ارو،اح میشه👻 ولی ظاهرا جدیدا یه قات..ل سریالی شروع کرده به قت..ل دخترای جوون و هر بار قبل اینکه کسی کشته یا مفقود بشه این صدا توسط کسایی که نزدیک اون محله بودن شنیده شده.(صدای سوت) گفته میشه یکبار یکیو بخاطر اینکه بهش مشکوک شدن دستگیر کردن ولی به دلیل نبود مدارک کافی آزادش کردن. تو کره اعلام شده که اگه تنها بودن و مخصوصا تو شب صدای سوت شنیدن، از سر کنجکاوی سمت صدا نرن و فرار کنن💀 چون ممکنه تله قاتل باشه
🤳🏿┊ @Tozihdooni ''
#پروندهشماره115
عنوان : عروسک
توضیحات 👇👇 فلیسیتی کادلک در ۱۳ سپتامبر ۱۹۹۸ در بوستون، ماساچوست به دنیا آمد. او در سن ۱۳ سالگی به عروسکی به نام کلی علاقهمند شد و این علاقه به تدریج به یک شیفتگی تبدیل شد. فلیسیتی حتی اعلام کرد که با کلی ازدواج کرده و شش "فرزند" از این ازدواج به دنیا آورده است. زندگی فلیسیتی تنها به کلی محدود نشد؛ او با عروسک دیگری به نام رابرت که به شکل یک موجود فضایی بود، نیز رابطه برقرار کرد. این روابط عجیب و مجموعهای از عروسکهای ترسناک، دنیای او را به فضایی تاریک و پیچیده تبدیل کرد. خانه فلیسیتی پر از عروسکهایی بود که برخی از آنها به طور غیرعادی واقعی به نظر میرسیدند و با چشمان درخشان خود در تاریکی شب، حالتی شبیه به وجود یک شبح در خانه ایجاد میکردند. داستان فلیسیتی کادلک نمایانگر عشق و وابستگی غیرعادی است که جامعه نمیتواند به راحتی آن را بپذیرد.
🤳🏿┊ @Tozihdooni ''
#پروندهشماره116
عنوان : دیوار
توضیحات 👇👇 <چهره های بَلمِز> یکی از مرموز ترین و جالب ترین رویداد های تاریخ بشر است که این روز قراره در مورد اون ها توضیح بدم. مجموعه ای از رویداد ها که شامل ۲۰۰۰ نفر در شهر بلمز در منطقه آندلس اسپانیا است سال هست که صفحه اول اخبار هارو به خودش اختصاص داده. یک روز عصر، ماریا و خوان، با لَکه ای روبرو شدند که ناگهان روی دیوار خانه آنها ظاهر شده بود. این زوج که این موضوع رو جدی نگرفته بودند، متوجه شدند که همان شکل عین شکل صورت خودشون شده.ماریا سعی کرد که لکه را پاک کند اما آن لکه پاک نشد. شکل صورت در آنجا ماند شوهرش تصمیم گرفت که دیوار را خراب کند و بعد بتن جدیدی بریزد. برای یک هفته هیچ اتفاقی نیوفتاد، اما در پایان هفته چهره دوباره ظاهر شد.این حادثه به سرعت در شهر کوچک در حال پخش شدن بود. همسایه ها برای فهم این موضوع هر روز بررسی و جستو جو کردند. این زوج به زودی شهرت پیدا کردند. زوج تصمیم گرفتید دوباره دست به کار بشوند ولی مسئولان اجازه این کار رو ندادند و اعلام کردند که دیوار مورد بررسی قرار خواهد گرفت. آن قسمت از دیوار توسط مقامات برداشته شد . در همین حال ، تحقیقات بیشتر در همین حال ، تحقیقات بیشتر در سطح های پایین تر خانه کشف های تکان دهنده ای را نشان داد. بسیاری از اسکلت های مربوط به سال های ۱۲۰۰ در زیر خانه پیدا شدند که اکثرا بدون جمجمه دفن شده بودند. کف خانه بازسازی شد و بررسی ها به پایان رسید . پس از مدت کوتاهی چهره ها دوباره ظاهر شدند. همچنین ادعا شده است که حالت چهره هر دفعه عوض میشد، برخی چهره ها لبخند میزدند، در حالی که برخی دیگر عصبانی با شیطانی به نظر میرسیدند. علاوه بر این ، ظاهرا چهره ها بر چشم شوهره بلمز خشمگین و ترسناک میآمد که او دیوار رو با چکش میکوبید
🤳🏿┊ @Tozihdooni ''
#پروندهشماره117
عنوان : قرعهکشی
توضیحات👇👇 مردی به نام دانستن لو قصد داشت خانهاش در انگلستان را به قیمت ۸۰۰ هزار پوند بفروشد، اما چون خریداری پیدا نشد، ایدهای خلاقانه به ذهنش رسید. لو تصمیم گرفت خانهاش را از طریق قرعهکشی بفروشد. او بلیتهای شرکت در قرعهکشی را به ۱ پوند فروخت و در نهایت از این طریق ۲ میلیون پوند درآمد کسب کرد یعنی ۲ میلیون نفر ازش بیلیت خریدن. برندهی قرعهکشی زنی ۵۰ ساله به نام ماری سگار بود
🤳🏿┊ @Tozihdooni ''
#پروندهشماره118
عنوان : فقر به ثروت
توضیحات 👇👇 سفر سیلوستر استالونه به سوی شهرت، یک داستان واقعی از فقر به ثروت است که پر از عزم و شکستهای عاطفی است. در اوایل دهه ۱۹۷۰، استالونه یک بازیگر و نویسندهی سختیکشیده در نیویورک بود. اون حتی پول غذای بوتکوس رو نداشت. برای زنده ماندن، بوتکوس را به یک غریبه به قیمت ۵۰ دلار فروخت. با وجود ناامیدیاش، استالونه از آرزوهایش دست نکشید. او با الهام از یک مسابقه بوکس بین محمد علی و چاک وپنر، فیلمنامهی "راکی" را در سه روز نوشت. وقتی فیلمنامه را به چندین تهیهکننده ارائه داد، پیشنهادهایی تا ۳۶۰,۰۰۰ دلار دریافت کرد، اما استودیوها برای نقش اصلی بازیگر دیگری میخواستند. اما استالونه معتقد بود که باید خودش نقش راکی بالبوا را بازی کند. استالونه با تصمیمی سخت، پول را رد کرد و به دیدگاهش وفادار ماند. در نهایت، یک استودیو به او اجازه داد نقش اصلی را بازی کند اما تنها بودجهای معادل ۱ میلیون دلار داد. با عزم و اراده، استالونه همه چیز خود را برای این فیلم گذاشت. به طور معجزهآسا، این تلاش او نتیجه داد. "راکی" به موفقیت بزرگی دست یافت، سه جایزه اسکار از جمله بهترین فیلم را برد و استالونه را به ستارهای بزرگ تبدیل کرد. اما داستان به اینجا ختم نمیشود. بعد از تایید فیلمبرداری "راکی"، استالونه مردی که بوتکوس را خریده بود پیدا کرد و برای بازپسگیری سگش ۱۵,۰۰۰ دلار پرداخت. این داستان مقاومت فوقالعاده و باور تزلزلناپذیر به خود، سیلوستر استالونه را به یک نماد تبدیل کرد و به دنیا نشان داد که گاهی اوقات ریسک کردن و وفادار ماندن به آرزوها میتواند به موفقیتهای بزرگی منجر شود.
🤳🏿┊ @Tozihdooni ''
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
توضیح پست فلفل😟
🤳🏿┊ @Tozihdooni ''
#پروندهشماره116
عنوان : مادر شیطانی
مادری که در تصویر می بینید
پسر سه ساله اش را به یک زمین بازی در ایالت مریلند برد او پسرش را روی ت..اب نشاند و شروع به تاب دادن او کرد این عمل به ظاهر عادی به یک ک..ابوس ۴۴ ساعته تبدیل شد.
آن مادر دو روز و دو شب کامل در آن پارک ماند و به تاب دادن پسرش ادامه داد تا اینکه در نهایت یک رهگذر به پ...لیس اطلاع داد.
وقتی پ//لیس رسید متوجه شدند که متاسفانه بچه ج//ان باخته
بر اثر کم آبی بدن هیچ نوع ج...راحت و یا خ//شونتی در کار نبود بلکه مادرش مبتلا به ب..یماری اسکی..زوفرنی و اختلال شدید دو ق...طبی بود و نمی دانست که دارد چه کاری انجام میدهد.
او چند روز قبل از این حادثه از ب..یمارستان مرخص شده بود و طبق گزارش ها در گذشته نیز رفتار های نامتعارفی از خود نشان داده بود مثلاً با پ//سرش سوار اتوبوس میشد بدون اینکه مقصدی داشته باشد
بخش تلخ ماجرا این بود که مادربزرگ بچه به مقامات هشدار داده بود که دخترش وضعیت نگهداری بچه ندارد اما هیچکس به او گوش نداده بود و این بی توجهی منجر به این حادثه تلخ شد. 💀
🤳🏿┊ @Tozihdooni ''
#پروندهشماره119
عنوان : معجزه بم
توضیحات👈در زمستان ۱۳۸۲، زلزله ای در شهر بم همه جارو بی سابقه ویران کرد. اما بین این همه ویرانی یک دختر شش ماهه ای یه اسم نیلوفر یوسفی بعد ۸ روز زیر آوار بودن نجات پیدا کرد. خانه نیلوفر در زمان زلزله با خاک یکسان شد. تیم های نجات بلافاصله به جستجو شروع کرد، اما با وجود ویرانی های غیر قابل تصور، نجات نیلوفر به چالش کشیده شد. همه ناامید شده بودن که آخرین لحظه صدای گریه ای از زیر آوار شنیده شد و با جستجوی زیاد تونستن نیلوفر رو سالم پیدا کنن. نيلوفر کوچک ک بدون آب و غذا هشت روز را در زیر آوار بود، نشان داد که امید و مقاومت انسانی حتی در بدترین شرایط سخت هم میتواند پایدار باشد.این داستان به عنوان " معجزه بم " به نمادی از امید و قدرت زندگی در برابر مرگ تبدیل شد. داستان نجات نیلوفر یوسفی نه تنها در ایران، بلکه در سطح جهانی به عنوان یک مثال زنده از اراده انسانی و همبستگی در برابر فاجعه شناخته شد و تاثیر عمیقی در همهی ما به جا گذاشت
💀➜ @WoJaK_DaRk┊ووجک دارک!
#پروندهشماره120
عنوان : کوسه
توضیحات 👇👇 در سال 2001، جسی آربوگاست 10 ساله هنگام شنا در ساحلی در فلوریدا مورد حمله یک کوسه گاو نر به طول 2 متر قرار گرفت. عموی او، ونس فلوسنزیر، به سرعت وضعیت را ارزیابی کرد و به داخل آب پرید. قبل از رفتن، او از یک محیط بان خواست تا آماده شود که به کوسه شلیک کند. ونس با استفاده از طناب و دستکش برای ایمنی، با کوسه دست و پنجه نرم کرد و بازوی بریده جسی را نجات داد. ونس پس از نجات جسی، کوسه را با کمک طناب به ساحل کشید و به محیط بان علامت داد. محیط بان به کوسه شلیک کرد و او را کشت. بازوی جسی از گلوی کوسه خارج شد، اوک رو روی یخ قرار دادن و به سرعت به بیمارستان منتقل کردن. بازو با موفقیت پیوند زده شد. این نمونه ای از شجاعت فوق العاده و تفکر سریع در مواجهه با خطر بود
💀➜ @WoJaK_DaRk┊ووجک دارک!
#پروندهشماره121
عنوان : مرد و نر
توضیحات 👇👇قهرمان مسابقات هندبال بوده شغلش مهندس نقشه کشی و معمار بوده و حدود ۴۰ سال سنش بوده. یه شب که میره دنبال دخترش از خونه ی دوستش که رفتن باهم درس بخونن. داره پیاده راه میره که میبینه 3 تا پسر مزاحم 2 تا دختر شدن و دارن اذیتشون میکنن و حتی دخترا رو بزور با خودشون میبرن (دستشونو میکشن). به سمتشون میدوئه و دفاع میکنه از دوتا دختر درحالی که دستش خالیه و اون سه نفر همشون از داخل لباسشون چاقو در میارن به تعداد زیاد چاقو میخوره به پشتش و یه ضربه عمیق به زیر قفسه ی سینه ش میخوره و قلب و رگ قلبش آسیب میبینه. اون سه تا پسر جوون فرار میکنن (بعدا دستگیر میشن) حمیدرضا الداغی حالش خیلی بده و داره ازش به شدت خون میره یه موتوری میبینتش و سوارش میکنه تا ببرتش بیمارستان توی مسیر بیهوش میشه از پشت موتور میوفته، زنگ میزنن اورژانس و وقتی میرسه بیمارستان بعد چند ساعت میمیره.
💀➜ @WoJaK_DaRk┊ووجک دارک!
#پروندهشماره122
عنوان : دوچرخه
توضیحات 👇👇 راجاگوپال نایک در 23 فوریه با همسر و دخترش در حال دوچرخه سواری در نزدیکی روستای Bendekere در هند بود که مورد حمله یک پلنگ قرار گرفتند. در ساعت 3:30 بعد از ظهر پلنگ آنها را تعقیب کرد و باعث شد هر سه از دوچرخه هایشان به زمین بیفتند. پلنگ ابتدا سعی کرد همسر نایک را گاز بگیرد و پس از هل دادن او به سمت او رفت. نایک درگیر مبارزه شدید با حیوان شد و از دست و پاهای برهنه خود برای دفع آن استفاده کرد. او در جریان درگیری موفق به کشتن پلنگ شد. نایک سر، بازوها و گردنش زخمی شد و به بیمارستان منتقل شد
💀➜ @WoJaK_DaRk┊ووجک دارک!