گاهی کالبدِ تن چنانبدقلقی
میکند ،که دلت میخواهد
چند ساعتی آن رادر بیاوری،
روی بند پهن کنیوبگذاری
نسیمِ تازه روحت را نوازش کند.
تا این رخوتِ آزار دهنده
دست از سرت بردارد :))
‹ طلوع ›
_
فكه مثل هيچ جا نيست !
نه شلمچه، نه مهران، نه طلائيه، نه ..
فكه فقط فكه است؛ با قتلگاه و كانال
هايش، با تپه ماهور و دشت هايش ،
فكه قربانگه اسماعيلهاست به
درگاه خدای مكه ،فكه را سينهایاست
به وسعت ميدان های مينِ گسترده
بر خاك.فكه را دلي است به پهنای
سيم های خاردار خفته در دشت .
فكه ، روحي دارد به لطافت ابرهای
گريان در شب والفجر يك . فكه ،
چشمانی دارد به بصيرت ديدهبان
خفته در خون، بر ارتفاع صد و دوازده
فكه ، خفته بر زير گام هايي است
كه رفتند و باز نيامدند ..