eitaa logo
ع‍‌م‍‌ارت ف‍‌اوْل؛𝑇𝑜𝑚 𝑅𝑖𝑑𝑑𝑙𝑒
76 دنبال‌کننده
978 عکس
156 ویدیو
1 فایل
-درسواحل اسرارآمیز جزیره ایرلند، عمارتی با دیوار های خاکستری و شیروانی های سیاه رنگ خفته است... عمارت فاوْل در تسخیر ریدل، جایی که حتی او هم نمی داند کیست... برایم نآمه بنویــــس←https://eitaa.com/Tom_Iduna/3977 -فقط خواهران🌚✨ @witch_writer←چنل اصلی
مشاهده در ایتا
دانلود
-https://eitaa.com/Tom_Iduna/9531 نه ممنون زیاد علاقه ای به خوش گذرونی ندارم😀👍 ولی میشه خودت بیای بکشیم؟😭😭 این طوری درامایی تره برام😔. _VI ******************* -خیر نمیشه... حالا که اینقدر مشتاق مرگی زنده بمون -آدونا
*-https://eitaa.com/Tom_Iduna/9530 😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂 عاشقت شد رفت 😂😂😂😂😂 اون روانیو فقط من میشناسم😂😂😂😂😂😂😂😂😂 هی خواستم دخالت نکنم تو چتتون ولی نشد 😂😂 اون چیزاییم که درباره خشمش میگفت با دوتا چشای خودم دیدم. با بیمارای توی تیمارستان مووو نمیزنه. ☆Eleven -------------------------------- -جالبه. راستش من هنوز درخواست استخدامم توی تیمارستان داره برسی میشه🙏🏻 اگه اون روانیه پس تو کی هستی؟😂 -آدونا
-منو وای قبلا دوتایی چنل داشتیم تو تلگرام. ولی طی یک اقدام انقلابی، کلا تلگراممونو پاک کردیم تا *مثلا، تابستونو بتر***یم.. تو ایتاهم داشتیم یکی. ولی دو سه روز پیش وای زد پاکش کرد و داشتم سکته میکردم از دستش. کلی ممبر داشتیم.. میدونی. و الان در واقع نمیدونم باید دوباره از کجا شروع کنم. چنلامون داشتن ۲ ساله میشدن😭 لا به لای چرتو پرتای وای، لطفا یه راهنمایی هایم به من بکن ☆Eleven ----------------------------- -عجب اینو مطالعه فرمایید https://eitaa.com/Tom_Iduna/9423
-ولی نه جدن عاشقت نشده به شوخی گفتم😂😭 فقط مثلا ممکنه خوشش بیاد و بگه اوو چه آدم جاذابی😂 اونم فک نمیکنم. دیر به دیر از کسی خوشش میاد ☆eleven ******************** -از این بحث خارج شید لطفا😂 میدونم شوخی بوده منم این وسط داشتم مزاح میکردم -آدونا
https://eitaa.com/different_beautiful/918 ✨😂عه قربونت عزیزم چند سال پیش هم شما بودین من رو حمایت کردین منم دارم جبران میکنم
-ساکنینِ عزیزِ عمارتِ فاول، از شما دعوت می‌شود تراوشاتِ ذهنِ خود را با ما در میان بگذارید- 'قضیه از این قراره که،هر چند وقت یکبار،من خلاصه ی یک داستان رو براتون میزارم،و ازتون میخوام که خودتون رو جای نویسنده بگذارید و بگید برای"جمله‌ی‌آخرِکتاب"چی مینویسید- 'داستانِ یکسان،اما پایانِ متفاوت'- -پری
چآلش: تصور کنید داستان از این قراره: پدری که دختر های چشم آبی و مو مشکی رو میدزدید و در زیرزمین خونه اش،به قتل میرسوند،و دختری که سال ها پس از دستگیریِ پدرش،با اسمی جدید و زندگی ای جدید،میخواد که از پدرش و کار های وحشتناکش فرار کنه... پس،درس میخونه و جراح میشه، و بر خلاف پدرش که زندگی هارو میگرفت،به مردم زندگی میبخشه... -اما آیا این تمامِ ماجراست؟ -آیا دخترِ قصه،میتونه لذتی که از برش دادن پوست آدم‌ها توسط جراحی به دست میاره رو انکار کنه؟ -آیا این دختر،میتونه ارثیه ی پدرش رو،نادیده بگیره و واقعا،آدمِ خوبی باشه...؟ -این داستانِ شماست،چجوری تمومش میکنید؟- [https://harfeto.timefriend.net/17535476322322] -پری