eitaa logo
سیاست فردا
136 دنبال‌کننده
3 عکس
1 ویدیو
0 فایل
سیاست فردا؛ جایی که فهمِ عمیقِ امروز، آینده را روشن می‌کند... @Tomorrowspolicy :کانال بله
مشاهده در ایتا
دانلود
🖋یادداشت روز : رفراندوم برای بقا؟ تقلیلِ امنیت ملی به پوپولیسمِ سیاسی و تناقض‌های تاریخی⁉️ 🔻 طرح دوباره‌ی ایده‌ی رفراندوم از سوی حسن روحانی در بزنگاه‌های حساس، بیش از آنکه نشانی از دموکراسی‌خواهی صادقانه باشد، مصداق بارز «ساده‌انگاری استراتژیک» در حوزه امنیت ملی و نوعی فرار رو به جلو است. اینکه در سایه‌ی تهدید مداوم یا تهاجم احتمالی یک متخاصم خارجی (آمریکا)، «حق دفاع» به رأی عمومی گذاشته شود، نه فقط یک خطای راهبردی فاحش، بلکه بازی خطرناک با موجودیت دولت-ملت است. اما فراتر از خطای تحلیلی، مسئله‌ی بنیادین در این موضع‌گیری، «تناقض ساختاری و تاریخی» در رفتار سیاسی شخص گوینده است. 🔻 قانون اساسی؛ دفاع به‌مثابه تکلیفِ آمرانه: در حقوق اساسی جمهوری اسلامی ایران، دفاع از کیان کشور اساساً پدیده‌ای مشروط و قابل تعلیق نیست. طبق اصل ۱۴۳ قانون اساسی، ارتش موظف به پاسداری از استقلال و تمامیت ارضی است؛ قانون‌گذار در اینجا هیچ قید و شرطی مبنی بر منوط بودن این دفاع به سازوکارهای زمان‌بر مدنی نگذاشته است. علاوه بر این، مطابق بند ۴ و ۵ اصل ۱۱۰ قانون اساسی، اعلان جنگ و صلح و فرمان همه‌پرسی از اختیارات صریح رهبری و فراتر از منازعات حزبی است. 🔽 امنیت ملی عرصه «بقاء» (Survival) است و در رئالیسم سیاسی، بقا کالایی نیست که بتوان آن را به حراج پوپولیسم انتخاباتی گذاشت. کشوری که در لحظه تجاوز یا تهدید حیاتی، پشت درهای بسته‌ی همه‌پرسی تعلل کند، عملاً پیام ضعف و فلج تصمیم‌گیری را به اتاق‌های جنگ دشمن مخابره کرده است. 🔻 پارادوکس روحانی؛ مردم‌سالاریِ گزینشی⁉️ پرسش راهبردی و جامعه‌شناختی از آقای روحانی دقیقاً اینجاست: این باور به اراده‌ی عمومی در کجا متولد شده و مرزهای آن کجاست؟ حافظه تاریخی جامعه هنوز پاک نشده است. در دوران هشت‌ساله ریاست‌جمهوری ایشان: ۱. پرونده برجام: توافقی که ساختار ژئوپلیتیک، اقتصادی و هسته‌ای کشور را برای سال‌ها تحت تأثیر مستقیم قرار داد، در محرمانه‌ترین لایه‌های دیپلماتیک پیش رفت و هرگز به رأی مستقیم مردم گذاشته نشد؛ چون آن زمان تصمیمات کلان، «امری حاکمیتی و تخصصی» تعریف می‌شد. ۲. شوک بنزینی آبان ۹۸: در تصمیمی که مستقیماً معیشت، امنیت روانی و زیست روزمره میلیون‌ها ایرانی را زیر و رو کرد و بحران اجتماعی آفرید، نه‌تنها رفراندومی در کار نبود، بلکه حتی اصلِ غافلگیری مردم به‌عنوان تاکتیک اجرایی به کار گرفته شد و با جمله معروف «من هم صبح جمعه فهمیدم» همراه گشت! 🔻 چگونه است که دولتمردان در مسند قدرت، معیشت و سیاست خارجی را حوزه تصمیم‌گیری تکنوکراتیک و محرمانه می‌دانند، اما وقتی از قدرت فاصله می‌گیرند، بدیهی‌ترین، فوری‌ترین و حیاتی‌ترین وظیفه هر دولتی یعنی «دفاع در برابر مهاجم» را مشروط به رفراندوم می‌کنند؟ این استاندارد دوگانه، چیزی جز تقلیل دادن ابزار قانونی همه‌پرسی به یک «تاکتیک بقای سیاسی» و «سلاحی برای دوقطبی‌سازی» نیست. 🔻🔻 استعفا از حاکمیت در ادبیات نظری دولت مدرن، حاکمیتی که مسئولیت تصمیمات سختِ وجودی (Existential Decisions) در برابر دشمن خارجی را به دوش توده‌ها می‌اندازد، در واقع در حال اعلام «استعفای عملی از مفهوم دولت» است. دفاع در برابر متجاوز، یک حق ذاتی (Inherent Right) است که از دل حق حیات سرچشمه می‌گیرد، نه امتیازی حزبی که بتوان با آن کمپین راه انداخت. آقای روحانی و همفکرانشان بهتر از هرکسی می‌دانند که رفراندوم در میانه تهدید وجودی، جز فرسایش بازدارندگی، ایجاد تردید در خط مقدم و جسورتر کردن متخاصم، نتیجه‌ای نخواهد داشت. امنیت، ستون فقرات کشور است؛ شکستن این ستون با داسِ رفراندومِ گزینشی، نه تعمیق مردم‌سالاری، که زمینه‌چینی برای فروپاشی ساختاری است. امیر محمودی منش کارشناس ارشد مسائل سیاسی در بله و ایتا مارا همراهی کنید : @Tomorrowspolicy
🖋یادداشت روز: تحلیل یک نشست محرمانه بازپیکربندی ساختار امنیتی خاورمیانه در سایه موازنه بازدارندگی ایران: نشست اخیر فرماندهان ارشد نظامی ایالات متحده (سنتکام)، رژیم صهیونیستی و هفت کشور عربی در آلمان، نمایانگر فاز جدیدی در معماری امنیتی غرب آسیا و منطق تحلیل پویایی‌های قدرت است. بر اساس گزارش برارک راوید در Axios و تأیید رسمی سنتکام، این نشست به ابتکار کوپر، فرمانده سنتکام برگزار شد و رؤسای ستادهای نظامی رژیم صهیونیستی ، عربستان سعودی، امارات، بحرین، کویت، قطر، اردن و مصر در آن حضور داشتند؛ نخستین گردهمایی از این دست پس از آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، بیش از شش ماه پیش . 🔻 این رویداد را می‌توان در قالب «همگرایی پدافندی و شبکه‌ای» واکاوی کرد؛ آرایشی که اگرچه هنوز شکل یک ائتلاف دفاعی رسمی را به خود نگرفته، اما تلاش دارد الگویی نوین از «موازنه نبرد شبکه‌محور» را در برابر دکترین بازدارندگی ایران صورت‌بندی کند. از منظر تحلیل راهبردی و روابط بین‌الملل، سه دلالت بنیادین در این پدیده قابل ردیابی است که در ادامه بررسی می‌شود. 🔻 از سویی حضور هم‌زمان بازیگران عرب فاقد روابط دیپلماتیک رسمی با اسرائیل در کنار فرماندهان سنتکام، نشان‌دهنده اولویت یافتن «دکترین امنیت کارکردی» بر موانع سنتی ایدئولوژیک و سیاسی است. نکته معنادار دیگر، انتقال منطقه مسئولیت اسرائیل از فرماندهی اروپایی آمریکا (EUCOM) به سنتکام پس از این نشست بود؛ تصمیمی که هماهنگی مستقیم نظامی تل‌آویو با کشورهای منطقه را زیر یک ستاد واحد ممکن می‌سازد . در این چارچوب، سنتکام نقشی ساختاری به عنوان «نخ تسبیح شبکه‌سازی امنیتی» ایفا می‌کند: یکپارچه‌سازی سامانه‌های هشدار زودهنگام، تبادل داده‌های پدافندی و امنیت دریایی، بدون آنکه تعهد دفاع جمعی پیمانی (مشابه ماده ۵ ناتو) شکل بگیرد. این الگو هزینه‌های پرسنلی و تسلیحاتی واشنگتن را مدیریت کرده و بار عملیاتی را بر دوش شبکه‌ای از بازیگران منطقه‌ای می‌گذارد؛ شبکه‌ای که محور آن، مهار توان موشکی و پهپادی ایران و بازوان نیابتی آن در تنگه هرمز و باب‌المندب است. 🔻 اشراف ژئواستراتژیک ایران بر شاهراه‌های انرژی را محرک اصلی شکل‌گیری این ائتلاف امنیتی و موقعیت بی‌بدیل ژئوپلیتیکی ایران در کنترل خطوط مواصلاتی دریایی باید ارزیابی کرد. ایران با اشراف کامل جغرافیایی و نظامی بر «تنگه هرمز» و نیز با اعمال نفوذ ساختاری از طریق متحد یمنی بر گلوگاه استراتژیک «باب‌المندب»، اهرم فشار منحصربه‌فردی بر امنیت انرژی جهان و چرخه تجارت بین‌الملل در اختیار گرفته است. این ظرفیت ژئواستراتژیک، معادلات امنیت دریایی غرب و متحدان منطقه‌ای‌اش را با تزلزل ساختاری مواجه ساخته است. برنامه اعلامی کوپر برای «افزایش تردد کشتی‌ها در تنگه هرمز» در واقع پاسخی عملیاتی به همین اشراف است؛ اقراری ضمنی به آنکه هیچ ترکیب نظامی بیرونی نمی‌تواند بدون مدیریت رهاهای تحت سیطره ایران، امنیت پایدار انرژی را تضمین کند.م 🔻 باید توجه داشت که تلاش طرف غربی-عربی برای ایجاد پدافند یکپارچه، متأثر از واقعیت توانمندی‌های نظامی ترکیبی ایران است. کارنامه این توان در جنگ اخیر قابل ردیابی است: بر اساس تحلیل واشنگتن‌پست که در گزارش Middle East Eye به آن اشاره شده، حمله‌های ایران به دست‌کم ۱۵ پایگاه نظامی آمریکا در منطقه ، خساراتی گسترده بر جای گذاشته که سنتکام را به بازمسیریابی لجستیک منطقه‌ای واداشته است. این قدرت بالادستی سبب شده که بازیگران منطقه‌ای، علی‌رغم خریدهای هنگفت تسلیحاتی، خود را نیازمند اشتراک‌گذاری داده‌های اطلاعاتی با محور آمریکایی-اسرائیلی ببینند. به بیان دیگر، ائتلاف آلمان نه محصول اقتدار خودانگیخته بازیگران عرب، بلکه واکنشی پدافندی به عمق راهبردی و ظرفیت بازدارندگی چندلایه ایران است. چشم‌انداز همگرایی امنیتی اخیر در آلمان ، حاکی از آن است که چالش‌های پیش‌روی امنیت ملی ایران از الگوی تهدیدات کلاسیک به سمت «جنگ‌های شبکه‌ای، و همکاری‌های اطلاعاتی فراگیر» تغییر یافته است. این آرایش جدید، اگرچه فاقد تعهد پیمانی است، در عمل فاصله نظامی میان اسرائیل و جهان عرب را کاهش داده و ظرفیت هماهنگی علیه ایران را ارتقا داده است . در عین حال، اشراف ایران بر هرمز و اهرم فشار در باب‌المندب همچنان برگ برنده راهبردی تهران است؛ اهرمی که هیچ ترکیب ائتلافی قادر به حذف ساختاری آن نیست. حفظ و ارتقای توان بازدارندگی ایران، بیش از هر زمان دیگری نیازمند تلفیق این اقتدار میدانی و ژئواستراتژیک با دیپلماسی هوشمند منطقه‌ای است تا ماندگاری موازنه قدرت تضمین شود و انزوای امنیتی پیرامونی به تهدید وجودی بدل نشود. امیر محمودی منش کارشناس ارشد مسائل سیاسی @Tomorrowspolicy
🖋امیر محمودی منش : رسول خدا (ص) فرمودند : بر شما باد میانه روی و رعایت اعتدال. زیرا قوم و مردمی که میانه روی را پیشه خویش ساختند هیچگاه دچار تفرقه و جدایی نگردیدند. (فردوس الاخبار، ج۱، ص۳۸۷) عجیب است عده ای از فعالان سیاسی - اجتماعی به نحوی عجولانه در حال انتشار پیام های تشکر اغراق آمیز در خصوص سخنرانی ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران در صحن مجمع عمومی سازمان ملل هستند . در این خصوص باید عنایت داشت : 🔴 اولا - آقای پزشکیان نسبت به گذشته خود بهتر عمل کردند ، لاکن تا رسیدن به یک رئیس جمهور در طراز انقلاب اسلامی فاصله دارند . 🔴 دوما - تیم دولت در آمریکا تا کنون دو گاف بزرگ داده است .‌ یکی دیدار با ویتکاف و دومی نشستن دیپلمات ایرانی در صحن مجمع حین سخنرانی ترامپ . لازم به ذکر است که سفر هنوز ادامه دارد ...
🖋یادداشت روز : تاب‌آوری ایران در عصر محاصره این روزها تحدید خطوط هوایی و فشارهای فزایندهٔ هژمونیک، بیش از آنکه شریان لجستیکی را هدف گرفته باشد، بر ساختار «امنیت روانی جمعی» متمرکز است. در تحلیل نظریات نوین ژئوپلیتیک، این دست اقدامات تحت عنوان «جنگ نامتقارن روانی» دسته‌بندی می‌شوند؛ راهبردی که غایت آن فرسایش ادراک عمومی و القای توهمِ انسداد و انزوا د نهایت الامر فروپاشی اجتماعی است. 🔻 اما فهم جامعه‌شناختی ایران نیازمند رجوع به یک حقیقت بنیادین است: ۱. مفهوم «دولت-تمدن» در برابر انسداد ساختاری: ایران در ادبیات علوم سیاسی یک «دولتِ متعارفِ برآمده از قرارداد» نیست؛ بلکه یک دولت-تمدن با عمق استراتژیک، پیوستگی زبانی-فرهنگی و حافظه تاریخی مشترک است. کشورهایی که با یک تصمیم بیرونی یا تعلیق موقت آسمان احساس بحران بقا می‌کنند، جوامعی فاقد ریشه‌های پیوسته تاریخی‌اند. چنان که شاعر می گوید : «درخت بزرگ ار بیفتد ز جای / نگردد چنان خرد و پامال پای» ۲. تاب‌آوری ارگانیک در برابر شکاف ژئوپلیتیک: از منظر جامعه‌شناسی سیاسی، فشارهای پیرامونی گاهی واجد کارکرد معکوس نیز هستند: که در ادبیات جامعه شناسی سیاسی تحت عنوان تحریک «چسبندگی درونی» از آن یاد می شود . جامعهٔ ایران در طول سده‌ها مکانیزم‌های بومی و خودبسنده‌ای برای بازتولید حیات خود ساخته است. انسداد موقت کریدورهای هوایی خارجی ، قدرتِ بازتعریف مسیرها و استحکام شریان‌های زمینی و پیوند درونی این پیکرهٔ واحد را خنثی نمی‌کند. وزن ژئوپلیتیک ایران در توازن منطقه‌ای چنان سترگ است که هیچ معماری امنیتی پایداری بدون این نقطهٔ ثقل دوام نمی‌آورد؛ این تعلیق‌ها، تاکتیک‌های فرسایشیِ گذرا هستند، نه دگرگونی ساختاری. ۳. صیانت از دال مرکزی هویت و پدافند ذهن: در نظریه گفتمان، «ایران» دال اعظمی است که همهٔ تمایزها و ناهمگونی‌ها زیر چتر آن معنا می‌یابند. کارکرد اصلیِ فشارهای تحمیلی، ایجاد شکاف میان ذهن شهروند و این دال مرکزی است. بزرگ‌ترین کنش بازدارنده در این فضا، استواری روانی، تداوم زیست اجتماعی و حفظ آرامش عمومی است که الحمدالله ملت مبعوث شده ایران در طول سالیان بعد از انقلاب و خصوصا در دوره دویست شب گذشته به خوبی آن را درک کرده و به نمایش گذاشته است . به قول مرحوم سایه : «خورشید برآید گرچه شب تیره‌روان است / این تیرگی عاقبت از صحنه روان است». 🔻 ایران نه با یک پرواز آغاز شده که با تعلیق خطوطی فرو ریزد. ایستادگی ما نه یک ادعای عاطفی، بلکه یک ضرورت تاریخی و منطق استوار ژئوپلیتیک است. آرامش و اطمینان خاطر، نخستین سنگر پایداری تمدنی ماست و این جمله تاریخی رهبر شهید ایران است که فرمود : خداوند راه شکست را بر این ملت بسته است . امیر محمودی منش کارشناس ارشد مسائل سیاسی
🔴از عجایب روزگار ما...
🖋یادداشت روز : سرپلِ عبری در خلیج فارس⁉️ 🔻 افشای سفرها و دیدارهای مخفیانه بنیامین نتانیاهو و مقامات امنیتی رژیم صهیونیستی به ابوظبی صرفاً یک تحرک دیپلماتیک مرسوم یا تلاش برای عادی‌سازی نمادین نیست؛ بلکه پرده‌برداری از یک دگرگونی ماهوی در معماری امنیتی پیرامون جمهوری اسلامی ایران است. امارات متحده عربی طی یک دهه گذشته، فراتر از یک کشور حوزه جنوبی خلیج فارس، نقش یک «تسهیل‌کننده ژئوپلیتیک» را برای حضور نامتعارف اسرائیل در محیط پیرامونی ایران برعهده گرفته است. اگرچه ابوظبی همواره کوشیده در سطح اعلامی سیاست «تنش‌زدایی تاکتیکی» و گسترش مناسبات تجاری با تهران را پیش ببرد، اما در سطح اعمالی، ستون فقرات دکترین خود را بر مهار، محاصره پیرامونی و تغییر موازنه قوای منطقه‌ای علیه تمامیت و منافع حیاتی ایران قرار داده است.🔻 این مسئله باعث شکل گیری دکترین بازی دوگانه ابوظبی ، «لبخند اقتصادی به تهران، آغوش امنیتی برای تل‌آویو» شده است . یکی از پیچیده‌ترین متغیرها در سیاست خارجی امارات، اتخاذ الگوی «موازنه‌سازی نامتقارن» در قبال ایران است: 🔸️ در لایه نخست (تاکتیکی): امارات از کارت ایران به عنوان یک شریک تجاری، مقصد بازصادرات و ابزار مدیریت ریسک‌های حاد امنیتی استفاده می‌کند تا مانع اصطکاک مستقیم و هدف قرار گرفتن ساختار شکننده و سرمایه‌پذیر خود (دبی و ابوظبی) شود. 🔸️در لایه دوم (استراتژیک): دستگاه حاکمه امارات با هدایت محمد بن زاید، مهار جمهوری اسلامی را ضرورت وجودی خود می‌داند. در این چارچوب، دیدارهای پنهانی و هماهنگی‌های مداوم با شخص نتانیاهو و ساختار نظامی-امنیتی اسرائیل، با هدف «مهار مهارناپذیرها» طراحی شده است؛ یعنی استفاده از ابزارهای اطلاعاتی، سایبری و پدافندی اسرائیل برای ایجاد عمق دفاعی علیه توان بازدارندگی موشکی و پهپادی ایران. 🔻 پیوند پنهان و آشکار تل‌آویو–ابوظبی تهدیداتی انضمامی را متوجه جمهوری اسلامی می‌سازد: 🔹️۱. رخنه اطلاعاتی–عملیاتی در سواحل خلیج فارس: کوتاه‌ترین فاصله جغرافیایی تا مراکز حیاتی انرژی، بنادر استراتژیک و تأسیسات هسته‌ای و پدافندی جنوب ایران، از طریق خاک امارات قابل دسترسی است. دیدارهای مقامات موساد و نخست‌وزیر اسرائیل زمینه‌ساز استقرار زیرساخت‌های شنود الکترونیک، رادارهای پیش‌اخطار متصل به سنتکام و تل‌آویو، و پایگاه‌های عملیات سایبری در خاک امارات شده است. 🔹️۲. تضعیف موقعیت ژئواکونومیک و ترانزیتی ایران: امارات محور پیوند زدن خلیج فارس به بنادر سرزمین‌های اشغالی در قالب کریدورهای جدید (نظیر مسیر زمینی امارات-عربستان-اردن-اسرائیل و پروژه IMEC) است. هدف این سازوکارها، دور زدن کامل تنگه هرمز و بی‌اثر ساختن مزیت‌های کریدوری ایران (مانند شمال-جنوب) و خنثی‌سازی اهرم موازنه‌ساز تنگه هرمز در معادلات انرژی جهانی است. 🔹️۳. ایجاد چتر منطقه‌ای برای اقدام پیش‌دستانه علیه تهران: نتانیاهو همواره بقای سیاسی خود را در بحران‌زایی و کشاندن صحنه نبرد به عمق راهبردی ایران تعریف کرده است. ابوظبی با مشروعیت‌بخشی به حضور هوایی و اطلاعاتی صهیونیست‌ها، در واقع خطوط لجستیکی و دیده‌بانی دشمن را صدها کیلومتر به سمت مرزهای جمهوری اسلامی جلو کشیده است. 🔻 برای حفاظت از دال مرکزی منافع ملی ایران، بازتعریف مناسبات با ابوظبی و گذار از «سکوت توأم با خوش‌بینی» به یک «سیاست بازدارندگی شفاف و تنبیه‌محور» اجتناب‌ناپذیر است: 🔸️ شکستن معادله تفکیک‌پذیری امنیتی و اقتصادی: ایران باید به ابوظبی تفهیم کند که نمی‌توان در حوزه اقتصادی از ظرفیت بازار و همسایگی ایران منتفع شد، اما خاک و حریم هوایی خود را به سکوی استقرار سرویس‌های جاسوسی رژیم صهیونیستی تبدیل کرد. هزینه همکاری امنیتی با نتانیاهو باید برای اقتصاد مالی و تجاری امارات افزایش یابد. 🔸️ ارسال سیگنال‌های صریح و بازدارنده: در چارچوب حقوق بین‌الملل، میزبانی از زیرساخت‌های پایش و تهاجم دشمن علیه یک کشور ثالث، موجب مشروعیت اقدامات متقابل پدافندی و تلافی‌جویانه است. دکترین نظامی ایران باید این اصل را رسماً تثبیت کند که هرگونه نقطه برخاست، رادار یا سامانه هدایت متصل به تل‌آویو در خاک کشورهای همسایه، در لحظه بحران هدفی مشروع و تفکیک‌ناپذیر از تأسیسات خود رژیم تلقی خواهد شد. 🔸️خنثی‌سازی کریدورهای موازی و تحکیم زنجیره موازنه منطقه‌ای: ایران باید با تسریع در تکمیل زیرساخت‌های ترانزیتی راهبردی، گسترش همگرایی با دیگر بازیگران حوزه خلیج فارس (نظیر عمان، قطر و استمرار بازتنظیم روابط با عربستان) و ارتقای دیپلماسی انرژی، ابتکار عمل امارات را در ائتلاف‌سازی‌های منطقه‌ای انزواطلبانه علیه تهران خنثی سازد. امیر محمودی منش کارشناس ارشد مسائل سیاسی https://eitaa.com/Tomorrowspolicy
🖋یادداشت روز لبه پرتگاه استراتژیک سناریوی هسته‌ای در منازعه ایران و آمریکا... 🔻 🔸️برای دهه‌ها، تابوی هسته‌ای و منطق «نابودی حتمی متقابل» به‌عنوان سدی نفوذناپذیر در برابر به‌کارگیری سلاح‌های اتمی شناخته می‌شدند. با این حال، فرسایش رژیم‌های کنترل تسلیحات و تشدید اصطحکاک نظامی در منطقه، مفروضات گذشته را به چالش کشیده است. در چنین فضایی، طرح گزینه هسته‌ای در مباحث راهبردی پنتاگون دیگر یک لفاظی نیست، بلکه بازتابی از ورود بحران به فاز تصمیم‌گیری‌های سخت است. در این بین پرسش اصلی این است: آیا گزینه هسته‌ای علیه ایران واقعاً ناممکن است، یا منطق بحران می‌تواند واشنگتن را به سمت عبور از این آستانه سوق دهد؟ 🔻 🔸️۱. دگرگونی فنی از سلاح آخرالزمانی به ابزار عملیاتی: _ تحول دکترین‌ هسته‌ای آمریکا به‌ویژه با تکیه بر کلاهک‌های کم‌بازده و نفوذگرهای پیشرفته، مرز میان جنگ متعارف و اتمی را مخدوش کرده است. تسلیحات هسته‌ای تاکتیکی دیگر صرفاً برای نابودی کلان‌شهرها نیستند؛ بلکه در راهروهای تصمیم‌گیری به عنوان ابزاری برای انهدام اهداف غیرقابل‌دسترسی (نظیر تأسیسات عمیق فردو یا...) بازتعریف شده‌اند. وقتی ضربه متعارف (با سلاح‌هایی نظیر GBU-57) برای انهدام کامل زیرساخت‌های هسته‌ای کافی نباشد، تئوری «استفاده محدود از پرتابه‌های هسته‌ای نفوذگر» از یک فرضیه به یک گزینه عملیاتی در جعبه‌ابزار پنتاگون بدل می‌شود. 🔻 🔸️۲. چرا احتمال هسته‌ای «دور از ذهن» نیست؟ واقع‌گرایی استراتژیک حکم می‌کند احتمال این سناریو را به دلیل هزینه‌های آن، غیرممکن ندانیم. سه متغیر کلیدی این احتمال را زنده نگه می‌دارند: 🔴هراس از گریز هسته‌ای: واشنگتن دستیابی ایران به بازدارندگی اتمی را خط قرمز غیرقابل مذاکره می‌داند. در صورتی که روش‌های متعارف برای توقف برنامه هسته‌ای ناتوان باشند، منطق «پیش‌دستی استراتژیک» می‌تواند توجیه‌کننده سخت‌ترین تصمیمات باشد. 🔴مارپیچ تشدید تنش: در تئوری منازعه، جنگ‌ها همیشه طبق برنامه پیش نمی‌روند. اگر در یک درگیری وسیع، تلفات سنگینی به منافع آمریکا وارد شود، فشار سیاسی و هیستری راهبردی می‌تواند آستانه کاربرد سلاح نامتعارف را برای «خاتمه‌دادن قطعی به جنگ» به‌شدت کاهش دهد. 🔴رهبری ریسک‌پذیر: تصمیم نهایی به زنجیره فرماندهی ملی آمریکا بستگی دارد؛ جایی که وجود دیدگاه‌های غیرمتعارف می‌تواند ضریب احتیاط سنتی را کم‌رنگ کند. یعنی وجود شخص ترامپ در راس تصمیم گیری . 🔸️ ۳. ترمزهای بازدارنده: با وجود این، موانع بزرگی همچنان این انتخاب را پرریسک نگه می‌دارند: 🔹️فروپاشی مشروعیت: نخستین کشوری که پس از ۱۹۴۵ از سلاح اتمی استفاده کند، عملاً نظم بین‌المللیِ تحت رهبری خود را با بحران مشروعیت و موجی از مسابقات تسلیحاتی جهانی روبه‌رو خواهد کرد. 🔹️پیامدهای زیست‌محیطی و امنیتی: یک انفجار هسته‌ای در منطقه فشرده خلیج فارس، به سرعت خاکستر رادیواکتیو را به پایگاه‌های نظامی خود آمریکا و کشورهای همسایه منتقل می‌کند. 🔹️ابهام در مرحله پساحمله: ضربه هسته‌ای تاکتیکی الزاماً به تسلیم ساختار سیاسی منجر نمی‌شود، بلکه می‌تواند به جنگی فرسایشی، نابودی بازارهای انرژی و آشوب غیرقابل‌کنترل در خاورمیانه بدل گردد. 🔻 🔸️ نتیجه‌گیری: خطر «خطای محاسباتی»: ساده‌انگاری است اگر تصور کنیم گزینه هسته‌ای به دلیل عرف‌های بین‌المللی «ناممکن» است. در فضای دیپلماسی اجبار، باز نگه داشتن این گزینه، ابزاری برای القای تهدید و بازدارندگی است. خطر اصلی در خاورمیانه نه در برنامه‌ریزی قطعی برای جنگ اتمی، بلکه در افتادن بازیگران به ورطه یک خطای محاسباتی فاجعه‌بار در لبه پرتگاه است؛ جایی که بحران‌های انباشته، محاسبات طرفین را به سمت تصمیمی سوق می‌دهد که در شرایط عادی غیرمنطقی به نظر می‌رسید. امیرمحمودی منش کارشناس ارشد مسائل سیاسی
🔴ریزش مشکوک قیمت نفت ...
8.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⛔️ شالوده‌ی تمدنی ایران که بر بنیان دیرینه‌ی صلح و مدارا استوار است، در ترازوی تاریخ، سهمگین‌تر و پایدارتر از آن است که با غوغای ناپایدار و خصومت‌ورزی‌های معاصر، کمترین خدشه‌ای بر آن وارد آید. 🔻 گزافه گویی های روبیو ، وزیر دولت تروریست آمریکا آنقدر پوچ و بزدلانه است که ورق به ورق اوراق دفتر تاریخ بر خلاف مدعای او گواهی می دهد . 🖋امیرمحمودی منش
🖋یادداشت روز : تطهیر ترکمانچای ، وقتی توجیه شکست به دکترین سیاست خارجی تبدیل می‌شود 🔻 در حافظه تاریخی ملت ایران، نام «ترکمانچای» همواره مترادف با تحقیر ملی، بذل و بخشش خاک مادری و تحمیل اراده قدرت‌های بیگانه بر مقدرات این سرزمین بوده است. بیش از یک قرن است که ایرانیان با هر گرایش فکری، از این معاهده به‌عنوان زخمی کهنه بر پیکر تمامیت ارضی کشور یاد کرده‌اند. با این حال، سخنان و یادداشت‌های محمدجواد ظریف در توجیه و بازخوانی مثبتِ تن دادن به قراردادهایی از جنس ترکمانچای، پرده از نگاهی برمی‌دارد که فراتر از یک تحلیل تاریخی، مانیفست یک جریان فکری در دیپلماسی معاصر ایران است: ❌️ایدئولوژیِ ناگزیری از تسلیم❌️ آقای ظریف با صورت‌بندی دوگانه‌ ی ساختگی میان آرزومندی و مقدورات، تلاش می‌کند عقب‌نشینی از منافع بنیادین و بذل خاک و استقلال کشور را زیر نقاب عقلانیت واقع‌گرایانه و نجات مابقی سرزمین پنهان سازد. اما در نقد سیاسی و راهبردی این موضع‌گیری شگفت‌آور، طرح چند نکته اساسی ضروری است: ⛔️ 🔸️ ۱. قبح‌زدایی از خلع‌سلاح اراده ملی: بزرگ‌ترین آسیب این دست اظهارات، خلع‌سلاح روانی جامعه و تصمیم‌گیران است. هنگامی که یک مقام ارشد سابق سیاست خارجی، ناتوانی در صیانت از حدود و ثغور میهن را با گزاره مجبور بودیم تئوریزه می‌کند، در واقع پیامی به طرف‌های خارجی ارسال می‌شود مبنی بر اینکه آستانه تحمل و مقاومت ایران دارای سقف کوتاهی است و فشار حداکثری، دیر یا زود نسخه به‌روز‌شده‌ای از ترکمانچای را تحمیل خواهد کرد. این نگرش، نه شناخت مقدورات، بلکه سلب عاملیت ملی و تبدیل تهدیدات بیرونی به ضرورت‌های غیرقابل اجتناب است. ⛔️ 🔸️ ۲. نادیده گرفتن ریشه‌های تحمیل: تطهیرکنندگان ترکمانچای عامدانه از نقطه آغاز فاجعه غفلت می‌ورزند. عهدنامه ترکمانچای بیش از آنکه محصول جبری محاسبات نظامی باشد، برآمده از ضعف مفرط ساختار مدیریتی، تفرقه داخلی، فساد دیوانی قاجار، اتکای بیهوده به میانجی‌گری قدرت‌های ثالث (نظیر بریتانیا) و دیپلماسی ساده‌لوحانه‌ای بود که به جای بسیج منابع و انسجام درونی، در دام بازی‌های دیپلماتیک رقبا افتاد. امروز نیز فروکاستن هزینه‌های عقب‌نشینی به «عقلانیت»، نادیده گرفتن این حقیقت تلخ است که بی‌برنامگی، ضعف بازدارندگی و خوش‌خیالی مفرط در میز مذاکره، همان بستر پدیدآورنده شرایط اضطرار است. ⛔️ 🔸️۳. تبارشناسی یک منطق دیپلماتیک: اشاره به ترکمانچای در گفتمان اخیرِ معماران توافقات دهه‌های گذشته، تصادفی نیست. این رویکرد، تلاش برای تدوین توجیهی پیش‌دستانه است تا هرگونه توافق کم‌دست‌آورد یا از دست رفتن اهرم‌های قدرت راهبردی کشور در دهه‌های اخیر، در لوای «جلوگیری از جنگ و فروپاشی» تطهیر شود. منطقی که می‌گوید «اگر امتیاز نمی‌دادیم، وضع بدتر می‌شد»، چرخه معیوبی است که انتهای آن مشخص نیست؛ چراکه برای طرف زیاده‌خواه بین‌المللی، هر امتیاز داده‌شده، صرفاً نقطه آغازی برای مطالبه امتیاز بعدی است. ⛔️⛔️ یک جمله به ظریف : خاک، حاکمیت ملی و استقلال یک کشور، اموال قابل معامله در چانه‌زنی‌های بروکراتیک نیستند که بتوان با حساب‌وکتاب بده‌بستان، تقلیل آن‌ها را «شاهکار بقا» نامید. ملتی که زیست تاریخی‌اش با فداکاری برای حفظ هر وجب از این جغرافیا گره خورده، نمی‌پذیرد که نمادهای واگذاری سرزمین به عنوان الگوی واقع‌بینی بازتعریف شوند. سیاست خارجی کارآمد و متعهد به منافع ملی، هنری فراتر از تسلیم شدن در برابر موازنه نابرابر و سپس توجیه آن است؛ رسالت راستین دیپلماسی، تولید اقتدار، انسجام‌بخشی به توان داخلی و طراحی راهبردهایی است که هرگز کار کشور را به نقطه انتخابی میان «بد» و «بدتر» نکشاند. تقلیل عزت و تمامیت ارضی کشور به یک مصلحت‌سنجیِ منفعلانه، انحرافی آشکار از آرمان‌های دیرپای ملت ایران است. امیر محمودی منش کارشناس ارشد مسائل سیاسی