_ دل نهادم به صبوری که جز این چاره ندارم
گر نباشم صبوری ، چه کنم میان غمها ؟
گم شدم در خود نمیدانـم کجـا پیـدا شدم
شبنمـی بـودم ز دریـا غرقه در دریـــا شدم
_عطار
_ حالت خوب اَست ؟
اگر بی حوصلگی هایم، روزهای مِه گرفته ام و چشمانِ خسته ام را فاکتور بگیری؛
آری! خوبم...