eitaa logo
سه‌شنبه‌ها یک‌جور دیگری‌اند.
139 دنبال‌کننده
12 عکس
4 ویدیو
0 فایل
‌ - آی آدم‌ها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید؛ یک نفر در آب دارد می‌سپارد جان! ‌
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از ث.
یه گوشه‌ی ذهنم دارم به این فکر می‌کنم که چقدر بد که انقدر نیستی بهمون نزدیکه و ما به داد هم نمی‌رسیم.
رسم روزگاره دیگه. وقتی می‌ری تازه عزیز می‌شی.
"عشق است که چاره‌ساز است."
سه‌شنبه‌ها یک‌جور دیگری‌اند.
از آخرین‌بارها می‌ترسم. می‌ترسم یه روز عادی با آدما حرف بزنم و فردا بفهمم آخرین‌بار بود. می‌ترسم از
نکنه یه روز از دستت بدم و فردا بفهمم دیگه برنمی‌گردی؟ نکنه دیر قَدرت رو بدونم؟ نکنه جام بذاری لای صفحه‌های دفترچهٔ خاطرات؟ نکنه جا بمونیم بین دقیقه‌ها؟
هیچ حسرتی بزرگ‌تر از حسرتِ از دست‌ دادن وجود نداره. از دست دادن ثانیه‌ها، لحظه‌ها، عطرها، صداها، گرمی آغوش‌ها، آدم‌ها، و مهم‌تر از همه؛ از دست دادن بخشی از وجود گذشته‌ت که هیچ‌وقت برنمی‌گرده.
آدم‌های خوش‌برخورد و خوش‌مشرب جدی مخمو می‌زنن.
تو گفتی :«از لمس‌شدن حس خوبی نمی‌گیرم.» و من‌ تصور کردم داستانِ دست‌ها رو که شعر می‌بخشن به پوست یخ‌زده‌ام و من تصور کردم دو تنِ بی‌روح رو که ضربان قلب‌هاشون رو به هم قرض می‌دن و من تصور کردم نیروی شعفی رو که جریان پیدا می‌کنه توی رگ‌هامون. من تصور کردم و تصور کردم. من چشم‌هام رو بستم و دست‌هات رو فشردم تا گرمای وجودت رو برای روزهای سردم امانت بگیرم.
با من شل دست نده، من همونی‌ام که لحظه‌ی آخر دستت رو یه ریز فشار می‌ده. من رو شل‌ بغل نگیر، من همونی‌ام که محکم و مداوم در آغوش می‌فشاره. من می‌خوام نبضت رو قرض بگیرم. من می‌خوام جریان زنده‌بودنت رو زیر پوستم حس کنم.
خوب یا بد، من نمی‌تونم از احساسات ساده بگذرم.
این گردونه‌ی‌ سیاه یه روزی هم قرعه‌ رو به نام‌ تو می‌ندازه.
کاش یه زمان‌هایی وسط زندگی، مرخصی داشتیم.