بچه که بودم یه پیرزنی هر هفته میومد خونه پدربزرگم که نامه پسرِ سربازش رو بده به پدر بزرگم براش بخونه
پدربزرگمم واسه اینکه عینکش تو اتاقش بود میرفت تو اتاق و اونجا واسه پیرزنه نامه رو میخوند
بزرگ که شدم فهمیدم نه پدر بزرگم سواد داشت و نه پیرزنه، پسر :/
@Tweettext
اینقدر تو این خیابونها دست انداز و سرعتگیر هست ...
آدم جرات نمیکنه تو ماشین دست تو بینیش کنه، 😐👃
یه وقت ضربه مغزی میشیم... 😖🙃
@Tweettext
دو مود همیشگیم خونم و دلم نمیخواد برم
بیرون ، بیرونم و دلم نمیخواد بیام خونه
@Tweettext
پسری که پول نداره کنسله؟
آها ! اونوقت یه سوال،
بابای خودت تو اون سن، چندمین کارخونهشو تاسیس کرده بود؟
@Tweettext