یه سری مهمون اومد خونمون نزدیک شام بابام برگشت گفت: میرسید برین خونه شام بزارین؟ دیرتون نشه
دیگه هیچوقت نیومدن خونمون
یه جایی نوشته بود "هرچند وقت یه بار چک کنین ببینین شبیه اونی که مسخرهاش میکردین نشده باشین"
رفیقم گفت بهم پول قرض میدی؟ تو چشام اشک جمع شد گفتم ممنون که فکر میکنی پول دارم/؛
منه ۹ ساله که فکر میکردم اگر جوری رفتار کنم که برام مهم نیست بازی زودتر لود میشد.
@TwitterEy
پشت همه لباس خونگی های خوشگلم یه لباس راحت و زشت و کهنهاست که عاشقشم و بیست چهاری تنمه.