یه رفیق داشتم خیلی خوشگل بود یه روز زنگ زد گفت رو صورتش اسید پاشیدن، رفتم ملاقاتش دیدم بازم از من خوشگل تره
اون دنيا كه اعضاي بدن به حرف ميان دماغم به حرف بياد مثه سگ ميزنمش ، كم ريد تو قيافمون حرفم ميخواد بزنه :/
بعد اینکه مجبورم کردن تو ۱۴ سالگی با یه پیرمرد ازدواج کنم زندگی برام تیره و تارشد تااینکه با نادر آشنا شدم و برنامه فرارریختیم اما همون شب حاجی......
https://eitaa.com/joinchat/1663042599Cef4f21ed80
من مامان فاطمه م تو کانال من نه قراره از تجملات دلت به درد بیاد نه قراره هرروز کافه رفتنای مختلف رو تو چشمت کنم😅
تو کانال من زندگی ساده ی یه مامانه مستاجره سی ساله با پسراش رو میبینی از آشپزی و تمیزکاری گرفته تاخرید و نماز و دعا😌
البته هرشب پارت سرگذشت واقعی هم داریم❌❌
تنها راهی که میتونم ایفون بخرم اینه که اپل شرکت سامسونگ رو بخره و اسم تمام گوشیا رو بذاره ایفون
معرفتو از مامانم یاد گرفتم که هر چی شد باز غذامو آورد تو اتاقم زد رو شونمو گفت : بخور زبونت سه متر درازتر شه