eitaa logo
Tweety
57.6هزار دنبال‌کننده
9.6هزار عکس
186 ویدیو
0 فایل
بسم‌رب تا دندون داری بخند،خنده به لبات میاد بمون پلو گذاشتم. ارتباط: @iMersad | تبلیغات: @Delta_ads
مشاهده در ایتا
دانلود
10.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خرید فوم موکب اسکان شهید ابراهیم هادی 📍 محل موکب: باب‌القبله حرم مطهر امام حسین (ع) - حدود ۱۰۰۰ متر تا حرم • نیاز موکب: ۱۰۰۰ متر فوم • قیمت هر متر: ۱۳۴ هزار تومان سهم مشارکت: ۱۰۰۰ سهم ۱۳۴ هزار تومانی زیرانداز ۱۰ زائر : ۱/۳۴۰/۰۰۰ هزار تومان شاید همین سهم ۱۳۴ هزار تومانی شما، زیرانداز استراحت زائر خسته ای بشه که دلش را به موکب سیدالشهدا سپرده تا ساعتی آرام بگیرد...🥺❤️ پرداخت سریع و آسان👇🏻 https://payping.ir/d/j47J 💳
5041721113831557
💳
6063731266068221
به نام هیئت علمدار کمیل 📱 09136729200 @EbrahimHadi_Yazd
👆😳👆♨️👆😳♨️👆😳
‌وقتی خوابت میاد ولی مقاومت میکنی😅
‌هلو اینجوریه که یه گاز تو میخوری یه لیوان آب هلو فرش و وسایل دورت میخورن:///
داشتن کسی که هم پای دیوونه بازی های کودکانت باشه و هم به موقعش باهات حرف های منطقی و عاقلانه بزنه ، سطح بالایی از خوشبختیه
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🧽🧴🧹🚿 با چند تا ، خونه‌تو جوری مرتب می‌کنی که از دیدنش ذوق کنی! 😎✨ تمیزکاری سخت نیست، فقط باید راهشو بلد باشی... همراهم باش صفحم پر از آموزش تمیزکاریه 😍🧼 https://eitaa.com/joinchat/3986293376C308ab67d44 اینجاانگیزه برا مرتب بودن بالاس 🖐😁
کلیپ های این کانال نجاتم داد😭👇 🧴 شستن سه سوته ظرف و ظروف 🪣تمیزکاری اشپزخونه 🚽 تمیزکاری سرویس بهداشتی 🛌تمیزکاری اتاق خواب 🛋تمیزکاری سالن پذیرایی https://eitaa.com/joinchat/3986293376C308ab67d44 و خونه های کثیفی که۳سوته تمیز میشن😎
وقتی با پولی که در میارم میخوام چاله های زندگیمو پر کنم
نرخ بلیط هواپیما یه جوری شده که من فقط میتونم به سمت خداوند پرواز کنم ولاغیر
‌داشتم تو حموم آواز میخوندم ، بابام اومد پشت در داد زد: ممنونم پسرم ، مرسی ، صدات مثل دارو میمونه واسه من ، گفتم: مسخره میکنی؟! ، گفت: نه جدی میگم یبوستم خوب شد:|||
‌پدرم بهم گفت قوی باش ، یه مقطعی از زندگی هست که مجبوری سختی بکشی ، گفتم کدوم مقطع پدر؟! ، گفت از تولد تا مرگت:///
ته تغاری شیطون خونه حاج رسول بودم با نیم متر قد و دو متر زبون بهم می گفتن آتیش پاره بین سه تا دختر چادری و نجیب حاجی من شیطون ترینشون. بودم تو آرایشگاه کار می کردم یک روز حاج بابام اومد خونه و گفت پسر حاج فتاح معتبر بازار داره میاد خواستگاری خواهرم داشتن صحبت مهریه رو می کردن خواهرم رو ابرا بود برای دیدن خواستگارا رفتم توی پذیرایی ولی با دیدن داماد بهت زده نگاهش کردم. داماد خوشتیپ همون کسی بود و پارسال... عقب عقب رفتم با شنیدن صدای پدرم که گفت دختر کوچک ترم تینا و نگاه داماد که روی من چرخید حس کردم چیزی تا بیهوشیم نمونده اون کسی نبود جز... https://eitaa.com/joinchat/214368321C8c116b6ca3