اینا که وقتی میخوان از خوبیای سربازی بگن میگن کلی رفیق پیدا میکنی منو بیشتر به نرفتن ترغیب میکنن
نمیدونم چرا ولی هر سری بابام پشت دره، قیافش تو آیفون یجوریه انگار گم شده و میخواد آدرس بپرسه. پدر جان چته، منزل خودته.
آدم مچ خودشو سر یه چیزایی میگیره که یه عمر میگفته من؟ من عمرا اینطوری بشم.
این باشگاهی که میرم همه نمایشگاه ماشینیان. رو تردمیل بودم دو نفر کناریم داشتن لندکروز معامله میکردن و درمورد قیمت خونه تو سعادت آباد حرف میزدن؛ منم جای بوفه باشگاه از بیرون آب معدنی خریده بودم چون سه هزار تومن ارزونتره