آدم ها با آدم ها فرق میکنند ،
بعضی ها میایند تا مرهمی بر روی زخم هایت باشند ُ بعضی فقط زخمی روی زخم هایت :) .
*
#پارت3
-شازده کوچولو-
این جوری بود که روزگارم تو تنهایی میگذشت بی اینکه راستی راستی یکی را داشته باشم که باهاش دو کلمه حرف بزنم.💔
تا اینکه زد و شش سال پیش در کویر صحرا حادثه ای برایم اتفاق افتاد، یه چیز موتور هواپیمایم شکسته بود و چون نه تعمیر کاری همراهم بود و نه مسافری، یکه و تنها دست بکار شدم تا از پس چنان تعمیر مشکلی بر آیم. مساله مرگ و زندگی بود. آبی که داشتم زورکی هشت روز را کفاف میداد.🧊
شب اول را هزار میل دورتر از هر آبادی و مسکونی، روی ماسه ها به روز آوردم.🏜 پس لابد میتوانید حدس بزنید چه جور هاج و واج ماندم وقتی کله آفتاب به شنیدن صدای ظریف عجیبی که گفت:_ بی زحمت یک بره برام بکش!
از خواب پریدم:_ها!؟
_یک بره برام بکش...
چنان از جا جستم که انگار صاعقه بهم زده.⚡️ خوب که چشم هایم را مالیدم و نگاه کردم، ادم کوچولوی بسیار عجیبی را دیدم که با وقار تمام تو نخ من بود. این بهترین شکلی است که بعد ها توانستم از او درآورم. گیرم البته آنچه من کشیده ام کجا و خود او کجا! تقصیر من چیست؟ بزرگ تر ها تو شش سالگی از نقاشی دل سردم کردند و جز بوأ باز و بسته یاد نگرفتم چیزی بکشم.🐍
با چشم هایی که از تعجب گرد شده بود به این حضور ناگهانی خیره شدم. یادتان نرود که من از نزدیک ترین آبادی مسکونی هزار میل فاصله داشتم و این آدمیزاد کوچولو هم اصلا به نظر نمیآمد که راه گم کرده باشد یا از خستگی دم مرگ باشد یا از گشنگی دم مرگ باشد یا از تشنگی دم مرگ باشد یا از وحشت دم مرگ باشد.🪹 هیچ چیزش به بچه ای نمیبُرد که هزار میل دور از هر آبادی مسکونی تو دل صحرا گم شده باشد.🧒🏻
*