“She cast her fragrance and her radiance over me. I ought never to have run away from her… I ought to have guessed all the affection that lay behind her poor little stratagems. Flowers are so inconsistent! But I was too young to know how to love her…”
او عطر و نور درخشان خود را بر من افکند. من هرگز نباید از او فرار میکردم. باید تمام محبتی را که پشت مکرهای او نهفته بود، حدس میزدم. گلها خیلی ناسازگار هم هستند! اما من خیلی کوچکتر از آن بودم که بدانم چگونه او را دوست داشته باشم.»
هدایت شده از ~ Loomora ~
دوستهای باجنبه و باحالتون رو بیارین ، زیاد بشیم :)
دقت کنید با جنبه مثل خودتون باشن ها ..
گزارش نزنن برامون
اینم لینک چنل
https://eitaa.com/joinchat/1905722717C80ccf44ec9
یادداشت های ناتمام
دوستهای باجنبه و باحالتون رو بیارین ، زیاد بشیم :) دقت کنید با جنبه مثل خودتون باشن ها .. گزارش نزن
بچه ها چنلشون خیلی باحاله
رمان خودشونو میزارن
با هوش مصنوعی سکانس های رمانشونو میسازن
رمان اولیشون تموم شده دارن دومی رو میزارن
۳ پارت ازش گذشته برید بخونید سریع تا بیشتر نشده
تو پیج اینستاشون خارجی هام عضون 😎