چندسالی میشه حجم زیادی از غم حمل میکنم
بدون ذره ای کم شدن، یه توده ی غم توی گلوم گیر کرده.
میخوابم و بیدار میشم، غذای مورد علاقم میخورم، میرم پیاده روی و با دوستام وقت میگذرونم.
و وقتی برمیگردم خونه، چشمام میبندم و با خودم مرور میکنم.
سعی میکنم دلایلم برای ادامه دادن جریان زندگی به خاطر بیارم
ولی هیچ دلیلی نیست
مدتهاست میلم به زندگی از دست دادم.
تو واقعا آدم خوبی هستی !
_ تو واقعا آدمشناس بدی هستی ...
مهربان بود و مهر ندید با وفا بود و وفا ندید
تنها بود و با دلی بازی نکرد زنده بود اما زندگی نکرد