𝙉𝙤v𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧
#parт88💙
کمی بعد>
پیاده شدم
نیلا:
مرسییی
حامی:
فدات
نیلا:
خدافضض
دست تکون داد، رفتم توی خونه
سه ماه بعد>
از خواب بیدار شدم
سه ماه بود که هیچ دردسری نداشتیم
هیچ خبری از محمدی نبود و اوضاع آروم بود
بعد سه ماه کارای کنسرت برای ترکیه اوکی شده بود امروز پروازمون بود
مانیا بهم زنگ زد جواب بدادم
+الووو؟
_چیکار میکنیی؟
+دارم کارامو میکنم دگهه
_از صدات معلومه که خواب بودی
+آره خب الان بلند شم کارام بکنمم
_با حامی میای؟
+اوهوم
_اوکی منو هستی هم باهم میایم تو برو با حامی جونتت
+مانیااا😂
_برو برو به کارات برسس
+خدافضض
قطع کردم
بلند شدم دوش گرفتم
یه چند دست لباس برداشتم و گذاشتم توی کیفم
موهامو خشک کردم ارایشمم کردمو لباسامو پوشیدم
گوشیمو برداشتم زنگ زدم به حامی
که جواب نداد
رفتم نشستم تا خودش زنگ بزنه
کمی بعد>
گثشیم زنگ خورد
خودش بود
+سلامم، آماده ای؟
_چرا جواب ندادی؟
+ببخشید گوشیم پیشم نبود
_کجا بودد؟!
+ببخشید دیگه
_آره من آمادم
+دارم میایم دنبالت
_اوم
گوشی رو قطع کردم یکم گذشت که صدای بوق ماشینش اومد کیفمو برداشتمو رفتم پایین
ادآمه پارت بعدی..
<پــــــآرت تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻♀🌊>
اگــهنظــریداشــتــینمیشـنوم𖧧:
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنودهیحرفایقشنگت
𝙉𝙤v𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧
#parт89💙
نشستم توی ماشینو درو بستم
حامی:
سلاممم
نیلا:
سلام.
نگاهم به بیرون بود
حامی: هنوز ناراحتیی؟ بخدا حواسم نبود
نیلا:
خیلخبب
یه دسته گل رز گرفت جلوم
نیلا:
براچیی؟
حامی:
از دلت دربیارم دیگهه
گلو گرفتمم
حامی:
حالا آشتی؟
نیلا:
مرسییی خیلی نازهه
ولی سری بعدی باید جواب بدی عاا
حامی:
چشمم
راه افتادیم سمت فرودگاه
کمی بعد>
توی هواپیما نشسته بودیم
پیش مانیا و هستی بودم
هستی:
باشه ولی من هنوز باور نمیکنم تو و حامی باهم خوب شدین
مانیا:
خدایی
نیلا:
دیگه دیگه
مانیا:
راسی تو خوبی؟ قبلنا از هواپیما میترسیدی
نیلا:
فکر کنم ترسم ریخته
ملنیا:
حالت بد شد بگو
نیلا:
چیکار میتونی بکنی؟ 😂
مانیا:
نمیدونم ولی به هر حال
نیلا:
باشهه
ترکیه>
بالاخره هواپیما نشست
خب مثل اینکه ترسم نریخته بود
مانیا هستیو بیدار کردم
ادآمه پارت بعدی..
<پــــــآرت تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻♀🌊>
اگــهنظــریداشــتــینمیشـنوم𖧧:
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنودهیحرفایقشنگت