𝙉𝙤v𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧
#parт89💙
نشستم توی ماشینو درو بستم
حامی:
سلاممم
نیلا:
سلام.
نگاهم به بیرون بود
حامی: هنوز ناراحتیی؟ بخدا حواسم نبود
نیلا:
خیلخبب
یه دسته گل رز گرفت جلوم
نیلا:
براچیی؟
حامی:
از دلت دربیارم دیگهه
گلو گرفتمم
حامی:
حالا آشتی؟
نیلا:
مرسییی خیلی نازهه
ولی سری بعدی باید جواب بدی عاا
حامی:
چشمم
راه افتادیم سمت فرودگاه
کمی بعد>
توی هواپیما نشسته بودیم
پیش مانیا و هستی بودم
هستی:
باشه ولی من هنوز باور نمیکنم تو و حامی باهم خوب شدین
مانیا:
خدایی
نیلا:
دیگه دیگه
مانیا:
راسی تو خوبی؟ قبلنا از هواپیما میترسیدی
نیلا:
فکر کنم ترسم ریخته
ملنیا:
حالت بد شد بگو
نیلا:
چیکار میتونی بکنی؟ 😂
مانیا:
نمیدونم ولی به هر حال
نیلا:
باشهه
ترکیه>
بالاخره هواپیما نشست
خب مثل اینکه ترسم نریخته بود
مانیا هستیو بیدار کردم
ادآمه پارت بعدی..
<پــــــآرت تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻♀🌊>
اگــهنظــریداشــتــینمیشـنوم𖧧:
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنودهیحرفایقشنگت
𝙉𝙤v𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧
#parт90💙
نیلا:
خوب خوابیدینااا
هستی:
تو چرا رنگت پریدهه؟
نیلا:
بخاطر هواپیماست بریم بیرون خوب میشم
مانیا:
خوب ترست ریخته بود
نیلا:
عهه بلند شید بریم
حامی پشت سر ما بود
پیاده شدیمو رفتیم توی سالن فرودگاه ترکیه
نیلا:
من برم دستشویی
مانیا:
منم میام
نیلا:
باشهه
هستی رفت پیش پسرا منم رفتم سمت دستشویی به صورتم آب زدمو
آرایشمو تمیز کردم
مانیا:
بهتری؟
نیلا:
چیزیم نیست کهه
مانیا:
عوم معلومه
نیلا:
اذیت نکنن
ملنیا:
بیا حداقل این شکلاته رو بخور
شکلاتو ازش گرفتم وخوردم رفتیم بیرون
پیش حامی وایسادم
حامی:
کجا بودی؟
نیلا:
دستشویی
منتظر بودیم ماشین برسه که بریم سمت هتل
نگاهم به اطراف بود که روی یکی ثابت موند
قیافش برام خیلی اشنا بود ولی نمیدونستم کجا دیدمش
برام سر تکون داد
نگاهمو از روش برنداشتم
داشت میرفت بیرون
حامی:
الووو؟ کجایی؟
نیلا:
چی؟
حامی:
بیا بریم دیگهه
دستشو آورد جلو
نیلا:
بـــاشه
دستشو گرفتمو رفتیم بیرون
ادآمه پارت بعدی..