𝙉𝙤v𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧
#parт94💙
+درو باز میکنی؟
_اومدم
رفتم بیرون
حامی:
کدومااا؟
دوتا لباس دستش بود
نیلا:
این یکی
یه پیراهن بود
صدای نوتیف پیام اومد
گوشیمو روشن کردم دیدم از خط ناشناسه
خاموشش کردم
حامی:
کیبود؟
نیلا:
نمیدونم پیام نیومده
حامی:
خیلخبب برو بخواب فردا کار داریم
نیلا:
شببخیرررر
رفتم توی اتاق
رفتم روی تختم دراز کشیدم
پیامو باز کردم
+اگه زندگیت برات مهمه، بهتر زودتر روز قرار و مشخص کنی، و از اون مهم تر،اگه حامی برات مهمه بهتره بویی از این قضیه نبره،چون اگه بفهمه اتفاق خوبی نمیفته.
مانیا اومد نشست روی تختم
مانیا:
چیکار میکنی تو گوشی؟
گوشی رو خاموش کردم گذاشتم کنار
نیلا:
توی اینستا میگشتم
مانیا:
نمیای ادامه فیلم رو ببینیم؟
نیلا:
چرا
رفتیم فیلم رو دیدمو خوابیدیم
فردآ>
با صدای الارم گوشیم بیدار شدم
صورتمو آب زدم لباسامم عوض کردم
صدای دخترا کردم
نیلا:
بیدارشین دیگههه امروز کلی کار داریننن
هستی:
یه کممم
نیلا:
نخیر بلندشوو
بلندشدن
صدای در اتاق اومد
باز کردم آرش و حامی بودن
نیلا:
سلاام
حامی:
صبحت بخیر داریم میرم رستوران میاین؟
نیلا:
آره الان میایم
حامی:
باشه وایسادیم
نیلا:
اوکیی
کاراشون رو کردن باهم از اتاق بیرون زدیم
رفتیم سمت رستوران هتل
یک ساعت بعد>
صبحونه رو خوردیم و دوباره رفتیم توی اتاقامو لباسامون رو عوض کردیم برای کنسرت بچها هم داشتن اماده میشدن
از اتاق اومدیم بیرون
در اتاق حامی رو زدم
ادآمه پارت بعدی...
<پــــــآرت تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻♀🌊>
اگــهنظــریداشــتــینمیشـنوم𖧧:
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنودهیحرفایقشنگت