eitaa logo
𝗡o𝘃e𝗹.𝗨𝗻r𝗽𝗲𝗮t𝗮𝗱𝗹e.m𝗼𝗺e𝗻𝘁𝘀
165 دنبال‌کننده
49 عکس
9 ویدیو
0 فایل
𝙉𝙤v͎𝘦𝘭.𝙐𝘯𝘳𝘦𝙥𝙚𝘢𝘵𝘢𝘣𝘭𝘦.𝘮𝘰𝘮𝘦𝘯𝘵𝘴💙𖧧 رمآن‌لحظات‌بی‌تکرار🌬️. لحظاتی‌که‌هیچوقت‌قرار‌نیست‌تکرار‌بشه "عضو جمعیت نویسندگان"📖 𝘒𝘰𝘥:📝𝟬𝟮𝟵" 𝘮𝘪: @Pv_yasil>
مشاهده در ایتا
دانلود
𝙉𝙤v‌𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧 💙 +درو باز میکنی؟ _اومدم رفتم بیرون حامی: کدومااا؟ دوتا لباس دستش بود نیلا: این یکی یه پیراهن بود صدای نوتیف پیام اومد گوشیمو روشن کردم دیدم از خط ناشناسه خاموشش کردم حامی: کیبود؟ نیلا: نمیدونم پیام نیومده حامی: خیلخبب برو بخواب فردا کار داریم نیلا: شببخیرررر رفتم توی اتاق رفتم روی تختم دراز کشیدم پیامو باز کردم +اگه زندگیت برات مهمه، بهتر زودتر روز قرار و مشخص کنی، و از اون مهم تر،اگه حامی برات مهمه بهتره بویی از این قضیه نبره،چون اگه بفهمه اتفاق خوبی نمیفته. مانیا اومد نشست روی تختم مانیا: چیکار میکنی تو گوشی؟ گوشی رو خاموش کردم گذاشتم کنار نیلا: توی اینستا میگشتم مانیا: نمیای ادامه فیلم رو ببینیم؟ نیلا: چرا رفتیم فیلم رو دیدمو خوابیدیم فردآ> با صدای الارم گوشیم بیدار شدم صورتمو آب زدم لباسامم عوض کردم صدای دخترا کردم نیلا: بیدارشین دیگههه امروز کلی کار داریننن هستی: یه کممم نیلا: نخیر بلندشوو بلندشدن صدای در اتاق اومد باز کردم آرش و حامی بودن نیلا: سلاام حامی: صبحت بخیر داریم میرم رستوران میاین؟ نیلا: آره الان میایم حامی: باشه وایسادیم نیلا: اوکیی کاراشون رو کردن باهم از اتاق بیرون زدیم رفتیم سمت رستوران هتل یک ساعت بعد> صبحونه رو خوردیم و دوباره رفتیم توی اتاقامو لباسامون رو عوض کردیم برای کنسرت بچها هم داشتن اماده میشدن از اتاق اومدیم بیرون در اتاق حامی رو زدم ادآمه پارت بعدی...
<پــــــآرت ‌تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻‍♀🌊> اگــه‌نظــری‌داشــتــین‌میشـنوم𖧧: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنوده‌ی‌حرفای‌قشنگت
پارتِ طولانییی🙆🏻‍♀
شبـــــــت بــــــخیر🌌؛:)
تا آخر شب پارتو میذارمم👩🏻‍🦽
𝙉𝙤v‌𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧 💙 نیلا: نمیای بیروننن؟ درو باز کرد حامی: بیا تو رفتم تو نیلا: بلهه؟ نگاهی بهم کرد حامی: خیلی خوشگل کردیااا نیلا: مرسیی حامی: من خوب شدم؟ نیلا: عارههه خیلی رفتم نزدیک یقه ی پیرهنشو صاف کردم نیلا: استرس داری؟ حامی: نه نیلا: باشه ولی از قیافت معلومه حامی: جدی؟ نیلا: هوم حامی: تو چرا از من قایم میشی؟ نیلا: من؟! کِی؟ حامی: انگار نگرانی،یا یه چیزی شده نیلا؛ توهم زدییی حامی: نمیخوای بگی چیشده؟ نیلا: چرا باید چیزی شده باشه؟ حامی: میدونی که دروغ گوی خوبی نیستی؟ نیلا: دروغ نمیگم خودمم نمیدونم چیشده حامی: برای همین ازم دوری میکنی که بهم نگی؟ نیلا: نه! کی من ازت دوری کردم حامی: پس چی؟! نیلا: فقط میخوام اول خودم بفهمم چیشده بعد به تو بگم حامی: پس اصلا بهم نگو. ازم دوری شد و پشتشو بهم کرد که وسایلشو برداره نیلا: حامی! سرشو تکون داد نیلا: باشه میگم حامی: خب؟ نمیخواستم بگم که اون زنه رو باز دیدم نمیخواستم بگم کسی که حتی نمشناسمش داره تهدیدمون میکنه نیلا: فقط یه خط ناشناسه.. اصرار داره که باهاش حرف بزنم همین! حامی: باهاش حرف زدی؟! نیلا: نه. یکم تو همون حالت موندیمو حرفی نزدیم از اتاق رفتم بیرون پشت سرم اومد حامی: بازم ناراحتی؟ نیلا: آره چون انقدر بهم اعتماد نداری که نمیزاری خودم یه کاریو حل کنم! حامی: چرا نمیفهمی فقط نگرانت بودم؟! نیلا: ممنون که نگرانیمی! رفتم سمت بچها حامی: ادآمه پارت بعدی..
<پــــــآرت ‌تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻‍♀🌊> اگــه‌نظــری‌داشــتــین‌میشـنوم𖧧: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنوده‌ی‌حرفای‌قشنگت
ناشناس خیلی خلوتهههههه🙍🏻‍♀..