𝗡o𝘃e𝗹.𝗨𝗻r𝗽𝗲𝗮t𝗮𝗱𝗹e.m𝗼𝗺e𝗻𝘁𝘀
𝙉𝙤v𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧 #parт94💙 +درو باز میکنی؟ _اومدم رفتم بیرون حامی: کدومااا؟ د
واییییییییییی نکنه اذیتشون کنن💆🏻♀
𝗡o𝘃e𝗹.𝗨𝗻r𝗽𝗲𝗮t𝗮𝗱𝗹e.m𝗼𝗺e𝗻𝘁𝘀
واییییییییییی نکنه اذیتشون کنن💆🏻♀
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
𝙉𝙤v𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧
#parт95💙
نیلا:
نمیای بیروننن؟
درو باز کرد
حامی:
بیا تو
رفتم تو
نیلا:
بلهه؟
نگاهی بهم کرد
حامی:
خیلی خوشگل کردیااا
نیلا:
مرسیی
حامی:
من خوب شدم؟
نیلا:
عارههه خیلی
رفتم نزدیک یقه ی پیرهنشو صاف کردم
نیلا:
استرس داری؟
حامی:
نه
نیلا:
باشه ولی از قیافت معلومه
حامی:
جدی؟
نیلا:
هوم
حامی:
تو چرا از من قایم میشی؟
نیلا:
من؟! کِی؟
حامی:
انگار نگرانی،یا یه چیزی شده
نیلا؛
توهم زدییی
حامی:
نمیخوای بگی چیشده؟
نیلا:
چرا باید چیزی شده باشه؟
حامی:
میدونی که دروغ گوی خوبی نیستی؟
نیلا:
دروغ نمیگم خودمم نمیدونم چیشده
حامی:
برای همین ازم دوری میکنی که بهم نگی؟
نیلا:
نه! کی من ازت دوری کردم
حامی:
پس چی؟!
نیلا:
فقط میخوام اول خودم بفهمم چیشده بعد به تو بگم
حامی:
پس اصلا بهم نگو.
ازم دوری شد و پشتشو بهم کرد که وسایلشو برداره
نیلا:
حامی!
سرشو تکون داد
نیلا:
باشه میگم
حامی:
خب؟
نمیخواستم بگم که اون زنه رو باز دیدم
نمیخواستم بگم کسی که حتی نمشناسمش داره تهدیدمون میکنه
نیلا:
فقط یه خط ناشناسه.. اصرار داره که باهاش حرف بزنم همین!
حامی:
باهاش حرف زدی؟!
نیلا:
نه.
یکم تو همون حالت موندیمو حرفی نزدیم
از اتاق رفتم بیرون پشت سرم اومد
حامی:
بازم ناراحتی؟
نیلا:
آره چون انقدر بهم اعتماد نداری که نمیزاری خودم یه کاریو حل کنم!
حامی:
چرا نمیفهمی فقط نگرانت بودم؟!
نیلا:
ممنون که نگرانیمی!
رفتم سمت بچها
حامی:
ادآمه پارت بعدی..
<پــــــآرت تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻♀🌊>
اگــهنظــریداشــتــینمیشـنوم𖧧:
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنودهیحرفایقشنگت