eitaa logo
𝗡o𝘃e𝗹.𝗨𝗻r𝗽𝗲𝗮t𝗮𝗱𝗹e.m𝗼𝗺e𝗻𝘁𝘀
164 دنبال‌کننده
48 عکس
9 ویدیو
0 فایل
𝙉𝙤v͎𝘦𝘭.𝙐𝘯𝘳𝘦𝙥𝙚𝘢𝘵𝘢𝘣𝘭𝘦.𝘮𝘰𝘮𝘦𝘯𝘵𝘴💙𖧧 رمآن‌لحظات‌بی‌تکرار🌬️. لحظاتی‌که‌هیچوقت‌قرار‌نیست‌تکرار‌بشه "عضو جمعیت نویسندگان"📖 𝘒𝘰𝘥:📝𝟬𝟮𝟵" 𝘮𝘪: @Pv_yasil>
مشاهده در ایتا
دانلود
دیشب داشتم راه میرفتم تو خیابون دیدم صدای آهنگ حامیم میاد( اهنگ هنوزم ) بعد گفتم وایسم ببینم کی گوش میده یه ماشین بود یه عمویی توش نشسته بود قد من سیبیل داشتتتت عمو تو باید خیابون ببندییییی داری حامیم گوش میدیی؟😭🤣
خلاصه آهنگای حامیمو همه با هر سن و تایپ ظاهری ای گوش میدن💆🏻‍♀🤏🏻
العان دوست دارم از قشنگی رمان جیغغغغغغغغغغغغغ بزنم مخصوصا استایلاشون هنوزم لجباز خودم هستن 😘😘😘😘😘😘🥹🥹🥹🥹🥹🥹🥹 𖧧 حیحیحیحیییی🤏🏻🎀
𝙉𝙤v‌𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧 💙 حامی: نیلا! رفتم پیش مانیا و هستی هستی: چیشده باز شما باهم لجبازی کردین؟! نیلا: نه.. مانیا دستمو گرفت باهم رفتیم بیرون از هتل مانیا: بهش گفتی؟ نیلا: نه همشو مانیا: یعنی چی؟ نیلا: نگفتم که اون زنه رو باز دیدم.. مانیا: چرا؟! نیلا: چون گفته بود کسی نفهمه چون هزار جور تهدید میکنه، نمیخوام براش اتفاقی بیفته چرا هچکدومتون نمیفهمین؟! (گریه) مانیا: نیلا تو ادمی نبودی که از چهارتا تهدید بترسی! خودتو جمع و جور کن دختر، هیچی نمیشه نیلا: اون برای موقعه ای بود که منو نگرفته بودن ببرنم یه خرابه، برایی موقعیی که میدونستم با کی طرفم الان چی؟ حتی نمیدونم یارو کی هست! مانیا: میدونی که هر تصمیمی بگیری تنهات نمیزارم ولی راه درستش اینه که حامی هم خبر داشته باشه،میدونی که حق با اونه نیلا: نمیخواستم باهاش بحث کنم.. مانیا: میدونم، یکم بغلم کرد بعد از هم جدا شدیم مانیا: بیا بریم پچها رفتن رفتیم بیرون و توی ماشین نشستیم چندساعت بعد> از سالن اومدم بیرون مردم داشتن میرفتن تو یه نیمکت یه گوشه پیدا کردم و نشستم گردبندی که حامی بهم داده بودو در اوردمو توی دستم گرفتم کنسرت داشت شروع می‌شد احتمالا ادآمه پارت بعدی..
<پــــــآرت ‌تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻‍♀🌊> اگــه‌نظــری‌داشــتــین‌میشـنوم𖧧: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنوده‌ی‌حرفای‌قشنگت