eitaa logo
𝗡o𝘃e𝗹.𝗨𝗻r𝗽𝗲𝗮t𝗮𝗱𝗹e.m𝗼𝗺e𝗻𝘁𝘀🪼
179 دنبال‌کننده
57 عکس
14 ویدیو
0 فایل
𝙉𝙤v͎𝘦𝘭.𝙐𝘯𝘳𝘦𝙥𝙚𝘢𝘵𝘢𝘣𝘭𝘦.𝘮𝘰𝘮𝘦𝘯𝘵𝘴💙𖧧 رمآن‌لحظات‌بی‌تکرار🌬️. لحظاتی‌که‌هیچوقت‌قرار‌نیست‌تکرار‌بشه "عضو جمعیت نویسندگان"📖 𝘒𝘰𝘥:📝𝟬𝟮𝟵" 𝘮𝘪: @Pv_yasil>
مشاهده در ایتا
دانلود
من هیتر نیستم، من نظرمو گفتم، شاید چون خودم توی چنلم حمایتی نداشتم و باهام اینجوری صحبت شده ناراحتم و اینا روم تاثیر گذاشته. ببخشید اگه ناراحتت کردم، دست خودم نیس:)) ببخشید خیلی ببخشید 💔 میدونم آدم بدیم، هیچکس بهم اهمیت نمیده و دوسم نداره:)) من همونیم که اون پیام بالا بلندو بهت گفتم توهین کردم، حالا که دارم فک میکنم حق دارین هرچی بم بگین، حتی خودمم حالم از خودم بهم میخوره🙃 𖧧 چیبگم اول از همه این حرفا رو نزن که آدم بدیم یا هیچکس دوستم نداره،قطعا اینطوری نیست که بخاطر یه بحث کسی حالش ازت بهم بخوره حتی خودت، ولی دلیلی نداشت ناراحتیت از یه چیز دیگه رو من خالی کنی اگرم ناراحت شدم بخاطر نحوه گفتن حرفت بود،
منو میبخشی؟ همتون حق دارین بم بد بگین، من آدم بدیم ببخشید، میدونم شاید اون پیام دوممو نزاری ولی حق داری__ از خودم متنفرم ولی لطفا ببخش منو، هیچکس بهم اهمیت نمیده شاید به خاطر همینه که انقدر من آدم آشغالیم 𖧧 حالا چیزی نشده که انقدر بزرگش میکنیی انقدر شخصیتت کوچیک نکننن گذشت دیگه
.میشه ناشنآس ادامه پیدا کنههههه 𖧧 من که از خدامههه
Hape 170 members 🥲🪄🛐 𖧧 مرسیی ولی کاش صدو هشتادتایی بشیم تا این هفتههه از این اماردربیاممم😭😂
من باید شخصیتم کوچیک شه 𖧧 چه حرفیه
هوراااااا ناشناسعلی 𖧧 لیلیلی
ایشالا که حامی فقط مال نیلاس😑🦦 𖧧 نمیدونم🤡
𝙉𝙤v‌𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧 💙 مانیا: چیشده؟ نیلا: خوبم چیزی نشده مانیا: یهو غیبت زد همه نگران بودن کجا رفتی؟! به زور از دست حامی فرار کردم میخواست دنبالم بیاد ، نیلا: خودم که نرفتم...ولی باهاش حرف زدم مانیا: چی گفت؟! نیلا : ( ماجرا رو میگه ) مانیا همونجوری با تعجب نگاهم میکرد مانیا: برای همین نمیخواستی حامی بیاد؟ وای نیلا از کجا معلوم عکسا واقعی باشه؟ نیلا: نمیدونم.. مانیا: چی به خوردت داده که تو اینارو باور کردی ؟ نیلا: عکسا خیلی واقعی بودن همه چی جور درمیومد محمدی هروقت یه بلایی سرمون میومد میگفت که برای یه مشکل شخصیه..خب چرا باور نکنم؟ مانیا: نمیگم باور نکن ..میدونی که این بلاها سر منم اومده‌‌،منم توی شرایط تو بودم نیلا.من باور کردم چون خود. . .فرهاد بهم گفت،نه یه غریبه.. نیلا: حامی چرا باید قبول کنیم که اینکارو کرده؟! مانیا تو خودت خوب میدونی که اونا میخواستن بازیمون بدن ولی حامی..زنه داره میگه هنوزم بین ما یه چیزی هست.. مانیا: میخوای چیکار کنی؟ بالاخره باید با حامی حرف بزنی، نیلا: حرف میزنم. ولی نمیتونم دیگه باورش کنم،نمیتونم بهش اعتماد کنم ..میفهمی؟ سرشو تکون داد مانیا: بهش زنگ بزنم؟ نیلا: آره کمی بعد> حامی با هستیو آرش رسیدن حامی اومد سمتم چشماش گرد شده بود حامی: خوبی؟! سرتاپامو داشت چک میکرد بلند شدم وایسادم که سرم گیج رفت احساس کردم دارم میفتم که حامی گرفتم حامی: چیشده؟! به زور روی پام وایسادم و از بغلش اومدم بیرون . دیگه بوی عطرش برام آرامش نداشت دیگه ازش امنیت نمیگرفتم نمیدونم چرا ولی احساس می‌کردم همه چی تغییر کرده هستی: چرا حرف نمیزنی نیلا؟ نیلا: خوبم. حامی: همین الان داشتی از حال میرفتی! کجا بودی؟ نیلا: خودت میدونی.. حامی: عکسای روی گوشیتو دیدم..بخاطر من رفتی ؟چرا؟ نیلا: چرا نرم؟! اصلا از چی میترسیدی که نمیزاشتی خودم برم ها؟! دست خودم نبود صدام رفته بود بالا حامی: از این که بلایی سرت بیاد! نیلا: منم باور کردم. مانیا: نیلا الان وقتش نیست حامی: وقت چی؟ نیلا: اتفاقا الان وقتشه! چی رو ازم قایم میکردی حامی؟ حامی: من..نمیفهمم نیلا: نبایدم بفهمی! نگاهمو ازش گرفتم ادآمه پارت بعدی..
<پــــــآرت ‌تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻‍♀🌊> اگــه‌نظــری‌داشــتــین‌میشـنوم𖧧: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنوده‌ی‌حرفای‌قشنگت
ببخشیدد که منظورمو درست بهت نرسوندم، ببخشید که ناراحتیمو روت خالی کردم، ببخشید و بازهم ببخشید:) فک میکنی، من آدمیم که خیلی وقتا نادیده گرفته شدم، حتی بهم گفته نشد که مادربزرگم فوت کرده، انقدر آدم اضافی هستم، میدونم حالت ازم بهم میخوره، ولی تنها نیستی، منم از خودم بدم میاد، کاش میمردم ولی اینجوری باهات صحبت نمیکردم 𖧧 بابا بسه دیگه عه