https://eitaa.com/Unrepeatable_n/1445🤣🤣🤣🤣🤣🤣 خدا کنه
𖧧
خدا نمیکنه من میکنم 🤡🤣
https://eitaa.com/Unrepeatable_n/1446🤣🤣🤣🤣🤣 خب خدا کاری میکنن که تو تقمیم بگیری
𖧧
عوووو سنگین بود🤣
𝙉𝙤v𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧
#parт102💙
کمی بعد>
رفتیم توی فرودگاه
منتظر پروازمون بودیم
حامی اومد کنارم خواست دستمو بگیره که پسش زدم
حامی:
چرا اینطوری میکنی!؟
نیلا:
نمیخوام دیگه کنارم باشی،نمیخوام ببینمت،نمیخوام دستمو بگیری ..
حامی:
یعنی چی نیلا؟!
نیلا :
پریسا همه چیو بهم گفت.
حامی:
پریسا؟!
نیلا:
میشناسیش؟
حامی:
آره،ولی هش برای گذشتست نیلا
هیچی نگفتم
نیلا:
برام گذشتت مهم نیست ،چون برای توهم مهم نبود
حامی:
خب پس مشکلت کجاست؟!
همه ی چیزایی که بهم گفته بود رو برای حامی تعریف کردم و حامی فقط نگاهم میکرد
حامی:
جدی حرفاشو باور کردی؟!
نیلا:
اگه تو بودی باور نمیکردی؟! اگه هزارتا عکس از من با یه مرده دیگه میدیدی؟
حامی:
بفهم چی میگی!
نیلا:
دیدی؟نمیتونی جلوی خودتو بگیری .
پوزخندی زدم
حامی:
من دروغ بهت نمیگم ،بهت گفتم همه ی اونا برای قبل بوده مطمئنم فقط میخواد رابطه ی مارو خراب کنه،
نیلا :
چجوری..باورت کنم؟
حامی:
بهت ثابت میکنم خوبه؟
نیلا:
هوم..
پروازمونو اعلام کردن
چندساعت بعد>
رسیدیم به ایران
از بچه ها جدا شدیم
داشتیم سوار ماشین میشدیم که باز چشمام سیاهی رفت
سرمو محکم گرفتم
حامی:
چیشد؟!
اومد سمت من
نیلا:
سرم درد میکنه ..
حامی :
از کِی؟
نیلا:
همون موقع که به زور بردنم..یادم نیست ولی یه چیزی محکم خورد به پشت سرم ...
حامی :
چرا نگفتی؟!
دستشو به پشت سرم کشیدم که هینی کشیدم
حامی:
خیلی ورم کرده باید بریم دکتر
نیلا:
نمیخواد یخ میزارم ..
حامی:
نخیر میریم
نیلا:
اصرار نکن دیگه حامی،الان خسته ایم فردا میرم.
دیگه چیزی نگفت اومد نشست توی ماشینو راه افتادیم
نیلا
من میرم خونه ی خودم..
حامی :
عمرا
نیلا:
چرا.
حامی:
باید بیای ،نمیشه تنها باشی با این وضعیت
نیلا:
چیزیم نیست کهه.
حامی:
همین که گفتم
رفتیم سمت خونه حامی
یک روز بعد>
ادامه پارت بعدی..