eitaa logo
𝗡o𝘃e𝗹.𝗨𝗻r𝗽𝗲𝗮t𝗮𝗱𝗹e.m𝗼𝗺e𝗻𝘁𝘀
165 دنبال‌کننده
48 عکس
9 ویدیو
0 فایل
𝙉𝙤v͎𝘦𝘭.𝙐𝘯𝘳𝘦𝙥𝙚𝘢𝘵𝘢𝘣𝘭𝘦.𝘮𝘰𝘮𝘦𝘯𝘵𝘴💙𖧧 رمآن‌لحظات‌بی‌تکرار🌬️. لحظاتی‌که‌هیچوقت‌قرار‌نیست‌تکرار‌بشه "عضو جمعیت نویسندگان"📖 𝘒𝘰𝘥:📝𝟬𝟮𝟵" 𝘮𝘪: @Pv_yasil>
مشاهده در ایتا
دانلود
𝙉𝙤v‌𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧 💙 رهام: بلاخره میفهمه! توهم مثل من پشیمون میشی! ی یعنی چی؟ اینجوری فایده نداره از اتاق رفتم بیرون همین طوری نگاهشون میکردم آریا: چرا اومدی بیرون(داد) نیلا: س‌سر من داد نزن! آریا: برو تو اتاق! نیلا: رهام.. چیمیگی؟ بگو رهام: اینا... یهو اریا هلش داد اونم پرت شد بیرون اریا: دهنتو ببند عوضی! رهام سری تکون دادو رفت نیلا: چیمیگت آریا؟.. آریا: به حرفاش اهمیت نده فقط میخواد رابطمون رو خراب کنه چون خودش با مانیا بهم زده. نیلا: پ پس رهام از چی پشیمون بود؟ آریا: گفتم دیگه بهش فکر نکن!! کیفم برداشتم رفتم بیرون که اریا گرفتم اریا: کجا؟ نیلا: میرم هوا بخورم آریا: باهم میریم نیلا: میخوام تنها باشم. لطفا اریا: ماشین میخوای؟ نیلا: نه پیاده میرم اریا: زنگم بزن میام دنبالت خب؟ سری تکون دادمو راه افتادم چندساعت بعد انقدر راه رفتم که خسته شدم.. رهام چی میخواست بگه؟ راجبه.. منو اریا بود مطمئنم گوشیم زنگ خورد شروین بود نیلا: ب بله؟ شروین: سلام، خوبی؟ نیلا: آ. آره چطور؟ شروین: آها پس خوب نیستی نیلا: چرا خوبم میگم چطورررر؟ شروین: اومدم بیرون خواستم ببینم کجایی نیلا: منم بیرونم شروین: خوبه پس میام دنبالت نیلا: ن نه نمیخواد آریا منتظرمه شروین: کی؟! همون پس.. نیلا: اره دیگه! شروین: حالا چرا عصبی ای؟ کجایی میام پیشت نیلا: گفتم نمیخوام دیگه گوشی رو قطع کردم مسیج اومده بود به گوشیم همون شماره که روی کارت بود +سلام، چیکارکردین؟ جواب دادم _اوکیه.. +خوبه پس از فردا بیان مکانی که بهتون میدم. گوشی رو خاموش کردم رفتم روی نیمکت ها نشستم کمی بعد دیدم یه ماشین جلوم وایساده چند بار بوق زد اهمیتی ندادم بعد پیاده شد شروین بود ادامه پآرت بعدی..
<پــــــآرت ‌تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻‍♀🦢> اگــه‌نظــری‌داشــتــین‌میشـنوم𖧧: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنوده‌ی‌حرفای‌قشنگت
رمانت خیلی جالبه 🫠 𖧧 بوصص به کلت💞😭
دلاام فردا امتحان علوم دارم پس تا اخر شب اگه تونستم پارت میدممم 💞.
𝙉𝙤v‌𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧 💙 نیلا: از ک کجا فهمیدی اینجام؟ شروین: ردیاب نیلا: الان برا من ردیاب کارگذاشتی؟ شروین: اینجور موقعه ها به کار میاد نیلا: فقط میخواستم تنها باشم! شروین: اینجا؟ تنها اینوقت شب؟ نیلا: باشه باشه سوار ماشین شدم نیلا: ماشین کیه؟ شروین: دوستم..حالا بگو چیشده؟ نیلا: هیچی... مانیا رو یادته؟ دوست پسرش.. اسمش رهام بود، امروز اومد پیشم گفت کاریم داره ولی.. اریا نزاشت حرف بزنه شروین: با تو کار داره؟ نیلا: یه جوری رفتار میکرد انگار... میخواد یه چیزی بهم بفهمونه نمیدونم ولش کن شروین: رهام دیگه کدوم خریه؟ نیلا: گفتم دیگه شروین: خب.. قرار چجوری پیش رفت؟ نیلا: اوکیه همه چی.. بریم؟ راه افتادیم شروین: یه زنگ بزنم حامی نیلا: براچی؟! شروین: توکه مثل ادم حرف نمیزنی ببینم اون چی میگه نیلا: اینجوری میفهه خواهر برادریمـ.. شروین: بفهمه. اصلا براچی نمیخوای حرف بزنم نیلا: زنگ بزن شونه ای انداختم بالا شروین: فقط چون الان حال نداری لجباری کنی اینو گفتی؟ 😂 مسیج اومد رو گوشیم آریا: بیام دنبالت؟ کجایی؟ نیلا: شروین اومد دنبالم آریا: خیل خب باشه گوشی رو خاموش کردم ادامه پآرت بعدی..
<پــــــآرت ‌تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻‍♀🦢> اگــه‌نظــری‌داشــتــین‌میشـنوم𖧧: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنوده‌ی‌حرفای‌قشنگت
رمان اینجارو خوندیی؟ 🗣🎀 @romanadmin
عالی مث همیشه ✨️ 𖧧 مرسییی🎀
هدایت شده از  ‹ Dusk ›
بـفـرسـت‌پـیـوي/چـنـلـش 🥹💕 : ) -فوردیلیه،خوآستي‌پاکش‌کن:)
کاش یکی بود ناشناس مارو کویر نمیکرد
𝙉𝙤v‌𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧 💙 نیلا: خونه ی مانیا پیاده میشم. شروین: من تنها باشم؟ نیلا: مرده گندهههه بیا این کلید خونم برو اونجا منم صبح میام شروین: اونجا نمیری! نیلا: چرا؟! شروین: اگه اون یارو عی که میگفتی بیاد چی؟ نیلا: خبب بیاد نمیتونم مانیا رو تنها بزارم شروین: مانیا بیاد خونه ی تو نیلا: محض اطلاع رهام خونه ی منو بلده. و اینکه فقط میخواست حرف بزنه همین! شروین: باشه ولی بهم زنگ میزنی خب؟ نیلا: راستی ردیاببب رو هم قطع کن شروین: عمراااا هوفی کشیدمو روبمو اونور کردم کمی بعد در خونه رو زدم آریا باز کرد با شروین خداحافظی کردمو رفتم تو آریا: چرا نگفتی من بیام دنبالت؟ نیلا: چه فرقی داره؟ آریا: شاید چون قبلش بهت گفتم وقتی کارت تموم شد زنگم بزن نیلا: شروین خودش اومد دنبالم من بهش نگفتم آریا: آها، خیل خب باشه مانیا داشت نکاهمون میکرد مانیا: چتونه شما بهم افتادیننن؟ نیلا: آقا بهش برخورده که چرا داداشم اومده دنبالم به اون نگفتم آریا: قرار بود من بیام مانیا: اه اه چندشااا نیلا؛ من که رفتم بخوابم رفتم تو اتاق روی تخت ولو شدم فردا باید برم سرکار.. کم کم چشمام سنگین شد و خوابم برد چندساعت بعد صدای بحث میومد چشمامو به زور باز کردم دیدم اریا کنارم نشسته داره با تلفن حرف میزنه.. خودمو به خواب زدم آریا: میشه بس کنی؟ نمیفهمی بهت چی میگم؟ من واقعا دوسش دارم و اون قضیه برای نیلا تموم شده چه قضیه ای؟!! یکیــ.. دیگه رو دوست داره؟ اریا: تو بی لیاقت بودی که ولش کردی من مثل تو نیستم مانیا رو میگه..؟! بلند شدم نشستم حواسش به من جمع شد گوشی رو قطع کرد آریا: بیدارت کردم.. ببخشید نیلا: کی بود؟ ادآمه پآرت بعدی..