eitaa logo
𝗡o𝘃e𝗹.𝗨𝗻r𝗽𝗲𝗮t𝗮𝗱𝗹e.m𝗼𝗺e𝗻𝘁𝘀
165 دنبال‌کننده
49 عکس
9 ویدیو
0 فایل
𝙉𝙤v͎𝘦𝘭.𝙐𝘯𝘳𝘦𝙥𝙚𝘢𝘵𝘢𝘣𝘭𝘦.𝘮𝘰𝘮𝘦𝘯𝘵𝘴💙𖧧 رمآن‌لحظات‌بی‌تکرار🌬️. لحظاتی‌که‌هیچوقت‌قرار‌نیست‌تکرار‌بشه "عضو جمعیت نویسندگان"📖 𝘒𝘰𝘥:📝𝟬𝟮𝟵" 𝘮𝘪: @Pv_yasil>
مشاهده در ایتا
دانلود
رمانت خیلی جالبه 🫠 𖧧 بوصص به کلت💞😭
دلاام فردا امتحان علوم دارم پس تا اخر شب اگه تونستم پارت میدممم 💞.
𝙉𝙤v‌𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧 💙 نیلا: از ک کجا فهمیدی اینجام؟ شروین: ردیاب نیلا: الان برا من ردیاب کارگذاشتی؟ شروین: اینجور موقعه ها به کار میاد نیلا: فقط میخواستم تنها باشم! شروین: اینجا؟ تنها اینوقت شب؟ نیلا: باشه باشه سوار ماشین شدم نیلا: ماشین کیه؟ شروین: دوستم..حالا بگو چیشده؟ نیلا: هیچی... مانیا رو یادته؟ دوست پسرش.. اسمش رهام بود، امروز اومد پیشم گفت کاریم داره ولی.. اریا نزاشت حرف بزنه شروین: با تو کار داره؟ نیلا: یه جوری رفتار میکرد انگار... میخواد یه چیزی بهم بفهمونه نمیدونم ولش کن شروین: رهام دیگه کدوم خریه؟ نیلا: گفتم دیگه شروین: خب.. قرار چجوری پیش رفت؟ نیلا: اوکیه همه چی.. بریم؟ راه افتادیم شروین: یه زنگ بزنم حامی نیلا: براچی؟! شروین: توکه مثل ادم حرف نمیزنی ببینم اون چی میگه نیلا: اینجوری میفهه خواهر برادریمـ.. شروین: بفهمه. اصلا براچی نمیخوای حرف بزنم نیلا: زنگ بزن شونه ای انداختم بالا شروین: فقط چون الان حال نداری لجباری کنی اینو گفتی؟ 😂 مسیج اومد رو گوشیم آریا: بیام دنبالت؟ کجایی؟ نیلا: شروین اومد دنبالم آریا: خیل خب باشه گوشی رو خاموش کردم ادامه پآرت بعدی..
<پــــــآرت ‌تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻‍♀🦢> اگــه‌نظــری‌داشــتــین‌میشـنوم𖧧: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنوده‌ی‌حرفای‌قشنگت
رمان اینجارو خوندیی؟ 🗣🎀 @romanadmin
عالی مث همیشه ✨️ 𖧧 مرسییی🎀
هدایت شده از  ‹ Dusk ›
بـفـرسـت‌پـیـوي/چـنـلـش 🥹💕 : ) -فوردیلیه،خوآستي‌پاکش‌کن:)
کاش یکی بود ناشناس مارو کویر نمیکرد
𝙉𝙤v‌𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧 💙 نیلا: خونه ی مانیا پیاده میشم. شروین: من تنها باشم؟ نیلا: مرده گندهههه بیا این کلید خونم برو اونجا منم صبح میام شروین: اونجا نمیری! نیلا: چرا؟! شروین: اگه اون یارو عی که میگفتی بیاد چی؟ نیلا: خبب بیاد نمیتونم مانیا رو تنها بزارم شروین: مانیا بیاد خونه ی تو نیلا: محض اطلاع رهام خونه ی منو بلده. و اینکه فقط میخواست حرف بزنه همین! شروین: باشه ولی بهم زنگ میزنی خب؟ نیلا: راستی ردیاببب رو هم قطع کن شروین: عمراااا هوفی کشیدمو روبمو اونور کردم کمی بعد در خونه رو زدم آریا باز کرد با شروین خداحافظی کردمو رفتم تو آریا: چرا نگفتی من بیام دنبالت؟ نیلا: چه فرقی داره؟ آریا: شاید چون قبلش بهت گفتم وقتی کارت تموم شد زنگم بزن نیلا: شروین خودش اومد دنبالم من بهش نگفتم آریا: آها، خیل خب باشه مانیا داشت نکاهمون میکرد مانیا: چتونه شما بهم افتادیننن؟ نیلا: آقا بهش برخورده که چرا داداشم اومده دنبالم به اون نگفتم آریا: قرار بود من بیام مانیا: اه اه چندشااا نیلا؛ من که رفتم بخوابم رفتم تو اتاق روی تخت ولو شدم فردا باید برم سرکار.. کم کم چشمام سنگین شد و خوابم برد چندساعت بعد صدای بحث میومد چشمامو به زور باز کردم دیدم اریا کنارم نشسته داره با تلفن حرف میزنه.. خودمو به خواب زدم آریا: میشه بس کنی؟ نمیفهمی بهت چی میگم؟ من واقعا دوسش دارم و اون قضیه برای نیلا تموم شده چه قضیه ای؟!! یکیــ.. دیگه رو دوست داره؟ اریا: تو بی لیاقت بودی که ولش کردی من مثل تو نیستم مانیا رو میگه..؟! بلند شدم نشستم حواسش به من جمع شد گوشی رو قطع کرد آریا: بیدارت کردم.. ببخشید نیلا: کی بود؟ ادآمه پآرت بعدی..
<پــــــآرت ‌تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻‍♀🦢> اگــه‌نظــری‌داشــتــین‌میشـنوم𖧧: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنوده‌ی‌حرفای‌قشنگت
رمانت 🛐🛐🛐 خودت🛐🛐🛐 𖧧 عیییی‌‌مرسییی‌قربوتتتشم😭✨