دلاام
فردا امتحان علوم دارم پس تا اخر شب اگه تونستم پارت میدممم 💞.
𝙉𝙤v𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧
#parт13💙
نیلا:
از ک کجا فهمیدی اینجام؟
شروین:
ردیاب
نیلا:
الان برا من ردیاب کارگذاشتی؟
شروین:
اینجور موقعه ها به کار میاد
نیلا:
فقط میخواستم تنها باشم!
شروین:
اینجا؟ تنها اینوقت شب؟
نیلا:
باشه باشه
سوار ماشین شدم
نیلا:
ماشین کیه؟
شروین:
دوستم..حالا بگو چیشده؟
نیلا:
هیچی... مانیا رو یادته؟ دوست پسرش.. اسمش رهام بود، امروز اومد پیشم گفت کاریم داره ولی.. اریا نزاشت حرف بزنه
شروین:
با تو کار داره؟
نیلا:
یه جوری رفتار میکرد انگار... میخواد یه چیزی بهم بفهمونه نمیدونم ولش کن
شروین:
رهام دیگه کدوم خریه؟
نیلا:
گفتم دیگه
شروین:
خب.. قرار چجوری پیش رفت؟
نیلا:
اوکیه همه چی.. بریم؟
راه افتادیم
شروین:
یه زنگ بزنم حامی
نیلا:
براچی؟!
شروین:
توکه مثل ادم حرف نمیزنی ببینم اون چی میگه
نیلا:
اینجوری میفهه خواهر برادریمـ..
شروین:
بفهمه. اصلا براچی نمیخوای حرف بزنم
نیلا:
زنگ بزن
شونه ای انداختم بالا
شروین:
فقط چون الان حال نداری لجباری کنی اینو گفتی؟ 😂
مسیج اومد رو گوشیم
آریا:
بیام دنبالت؟ کجایی؟
نیلا: شروین اومد دنبالم
آریا: خیل خب باشه
گوشی رو خاموش کردم
ادامه پآرت بعدی..
<پــــــآرت تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻♀🦢>
اگــهنظــریداشــتــینمیشـنوم𖧧:
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنودهیحرفایقشنگت
هدایت شده از 𝑵𝒐𝒗𝒆𝒍 𝒔𝒕𝒂𝒓 | رمـآنسِـتآره
کاش یکی بود ناشناس مارو کویر نمیکرد
𝙉𝙤v𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧
#parт14💙
نیلا:
خونه ی مانیا پیاده میشم.
شروین:
من تنها باشم؟
نیلا:
مرده گندهههه بیا این کلید خونم برو اونجا منم صبح میام
شروین:
اونجا نمیری!
نیلا:
چرا؟!
شروین:
اگه اون یارو عی که میگفتی بیاد چی؟
نیلا:
خبب بیاد نمیتونم مانیا رو تنها بزارم
شروین:
مانیا بیاد خونه ی تو
نیلا:
محض اطلاع رهام خونه ی منو بلده. و اینکه فقط میخواست حرف بزنه همین!
شروین:
باشه ولی بهم زنگ میزنی خب؟
نیلا:
راستی ردیاببب رو هم قطع کن
شروین:
عمراااا
هوفی کشیدمو روبمو اونور کردم
کمی بعد
در خونه رو زدم آریا باز کرد با شروین خداحافظی کردمو رفتم تو
آریا:
چرا نگفتی من بیام دنبالت؟
نیلا:
چه فرقی داره؟
آریا:
شاید چون قبلش بهت گفتم وقتی کارت تموم شد زنگم بزن
نیلا:
شروین خودش اومد دنبالم من بهش نگفتم
آریا:
آها، خیل خب باشه
مانیا داشت نکاهمون میکرد
مانیا:
چتونه شما بهم افتادیننن؟
نیلا:
آقا بهش برخورده که چرا داداشم اومده دنبالم به اون نگفتم
آریا:
قرار بود من بیام
مانیا:
اه اه چندشااا
نیلا؛
من که رفتم بخوابم
رفتم تو اتاق روی تخت ولو شدم
فردا باید برم سرکار..
کم کم چشمام سنگین شد و خوابم برد
چندساعت بعد
صدای بحث میومد چشمامو به زور باز کردم دیدم اریا کنارم نشسته داره با تلفن حرف میزنه.. خودمو به خواب زدم
آریا:
میشه بس کنی؟ نمیفهمی بهت چی میگم؟ من واقعا دوسش دارم و اون قضیه برای نیلا تموم شده
چه قضیه ای؟!! یکیــ.. دیگه رو دوست داره؟
اریا: تو بی لیاقت بودی که ولش کردی من مثل تو نیستم
مانیا رو میگه..؟!
بلند شدم نشستم حواسش به من جمع شد گوشی رو قطع کرد
آریا:
بیدارت کردم.. ببخشید
نیلا:
کی بود؟
ادآمه پآرت بعدی..
<پــــــآرت تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻♀🦢>
اگــهنظــریداشــتــینمیشـنوم𖧧:
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنودهیحرفایقشنگت