eitaa logo
𝗡o𝘃e𝗹.𝗨𝗻r𝗽𝗲𝗮t𝗮𝗱𝗹e.m𝗼𝗺e𝗻𝘁𝘀
164 دنبال‌کننده
48 عکس
9 ویدیو
0 فایل
𝙉𝙤v͎𝘦𝘭.𝙐𝘯𝘳𝘦𝙥𝙚𝘢𝘵𝘢𝘣𝘭𝘦.𝘮𝘰𝘮𝘦𝘯𝘵𝘴💙𖧧 رمآن‌لحظات‌بی‌تکرار🌬️. لحظاتی‌که‌هیچوقت‌قرار‌نیست‌تکرار‌بشه "عضو جمعیت نویسندگان"📖 𝘒𝘰𝘥:📝𝟬𝟮𝟵" 𝘮𝘪: @Pv_yasil>
مشاهده در ایتا
دانلود
دلاام فردا امتحان علوم دارم پس تا اخر شب اگه تونستم پارت میدممم 💞.
𝙉𝙤v‌𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧 💙 نیلا: از ک کجا فهمیدی اینجام؟ شروین: ردیاب نیلا: الان برا من ردیاب کارگذاشتی؟ شروین: اینجور موقعه ها به کار میاد نیلا: فقط میخواستم تنها باشم! شروین: اینجا؟ تنها اینوقت شب؟ نیلا: باشه باشه سوار ماشین شدم نیلا: ماشین کیه؟ شروین: دوستم..حالا بگو چیشده؟ نیلا: هیچی... مانیا رو یادته؟ دوست پسرش.. اسمش رهام بود، امروز اومد پیشم گفت کاریم داره ولی.. اریا نزاشت حرف بزنه شروین: با تو کار داره؟ نیلا: یه جوری رفتار میکرد انگار... میخواد یه چیزی بهم بفهمونه نمیدونم ولش کن شروین: رهام دیگه کدوم خریه؟ نیلا: گفتم دیگه شروین: خب.. قرار چجوری پیش رفت؟ نیلا: اوکیه همه چی.. بریم؟ راه افتادیم شروین: یه زنگ بزنم حامی نیلا: براچی؟! شروین: توکه مثل ادم حرف نمیزنی ببینم اون چی میگه نیلا: اینجوری میفهه خواهر برادریمـ.. شروین: بفهمه. اصلا براچی نمیخوای حرف بزنم نیلا: زنگ بزن شونه ای انداختم بالا شروین: فقط چون الان حال نداری لجباری کنی اینو گفتی؟ 😂 مسیج اومد رو گوشیم آریا: بیام دنبالت؟ کجایی؟ نیلا: شروین اومد دنبالم آریا: خیل خب باشه گوشی رو خاموش کردم ادامه پآرت بعدی..
<پــــــآرت ‌تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻‍♀🦢> اگــه‌نظــری‌داشــتــین‌میشـنوم𖧧: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنوده‌ی‌حرفای‌قشنگت
رمان اینجارو خوندیی؟ 🗣🎀 @romanadmin
عالی مث همیشه ✨️ 𖧧 مرسییی🎀
هدایت شده از  ‹ Dusk ›
بـفـرسـت‌پـیـوي/چـنـلـش 🥹💕 : ) -فوردیلیه،خوآستي‌پاکش‌کن:)
کاش یکی بود ناشناس مارو کویر نمیکرد
𝙉𝙤v‌𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧 💙 نیلا: خونه ی مانیا پیاده میشم. شروین: من تنها باشم؟ نیلا: مرده گندهههه بیا این کلید خونم برو اونجا منم صبح میام شروین: اونجا نمیری! نیلا: چرا؟! شروین: اگه اون یارو عی که میگفتی بیاد چی؟ نیلا: خبب بیاد نمیتونم مانیا رو تنها بزارم شروین: مانیا بیاد خونه ی تو نیلا: محض اطلاع رهام خونه ی منو بلده. و اینکه فقط میخواست حرف بزنه همین! شروین: باشه ولی بهم زنگ میزنی خب؟ نیلا: راستی ردیاببب رو هم قطع کن شروین: عمراااا هوفی کشیدمو روبمو اونور کردم کمی بعد در خونه رو زدم آریا باز کرد با شروین خداحافظی کردمو رفتم تو آریا: چرا نگفتی من بیام دنبالت؟ نیلا: چه فرقی داره؟ آریا: شاید چون قبلش بهت گفتم وقتی کارت تموم شد زنگم بزن نیلا: شروین خودش اومد دنبالم من بهش نگفتم آریا: آها، خیل خب باشه مانیا داشت نکاهمون میکرد مانیا: چتونه شما بهم افتادیننن؟ نیلا: آقا بهش برخورده که چرا داداشم اومده دنبالم به اون نگفتم آریا: قرار بود من بیام مانیا: اه اه چندشااا نیلا؛ من که رفتم بخوابم رفتم تو اتاق روی تخت ولو شدم فردا باید برم سرکار.. کم کم چشمام سنگین شد و خوابم برد چندساعت بعد صدای بحث میومد چشمامو به زور باز کردم دیدم اریا کنارم نشسته داره با تلفن حرف میزنه.. خودمو به خواب زدم آریا: میشه بس کنی؟ نمیفهمی بهت چی میگم؟ من واقعا دوسش دارم و اون قضیه برای نیلا تموم شده چه قضیه ای؟!! یکیــ.. دیگه رو دوست داره؟ اریا: تو بی لیاقت بودی که ولش کردی من مثل تو نیستم مانیا رو میگه..؟! بلند شدم نشستم حواسش به من جمع شد گوشی رو قطع کرد آریا: بیدارت کردم.. ببخشید نیلا: کی بود؟ ادآمه پآرت بعدی..
<پــــــآرت ‌تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻‍♀🦢> اگــه‌نظــری‌داشــتــین‌میشـنوم𖧧: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنوده‌ی‌حرفای‌قشنگت
رمانت 🛐🛐🛐 خودت🛐🛐🛐 𖧧 عیییی‌‌مرسییی‌قربوتتتشم😭✨
https://eitaa.com/Anistars چنل‌دیلی‌منه ‌. یا‌بهتره‌بگم‌یه‌تیکه‌از‌من‌ . . ببینمتون؟💞
?𝙤v‌𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧 💙 اریا: رهام حداقل دروغ نگفت نیلا: میخوام باهاش حرف بزنم اریا: نمیشه نیلا: چرا؟؟ اریا: اگه باهاش حرف بزنی دیگه منونمیبینی! بلند شد از اتاق رفت بیرون یعنی چی؟ سعی کردم بهش فکر نکنم کم کم چشمام سنگین شدو خوابم برد.. یک روز بعد> بلند شدم کارامو کردم و راه افتادم سمت مکانی که داده بودـ رسیدم یه تالار بزرگ بود وارد شدم چیزی که دیدیم و باور نمیکردم رهام؟ اینجا؟ اونم از دیدن من تعجب کرده بود رفتم جلو تر نیلا: اینحا چیکار میکنی رهام: منم میخواستم اینو بپرسم نیلا: خب؟ رهام: برای.. حامی کار میکنی؟ نیلا: مدیر برنامشم.. فعلا رهام: اها.. خب منم گیتاریستم دیگه میدونی.. روبمو اون ور کردم که برم دستمو گرفت رهام: نیلا نیلا: بله؟ دستمو کشیدم بیرون از دستش رهام: اریا به دردت نمیخوره نیلا: چرا؟؟ خواست یه چیزی بگه که آرش رسید خدایااا آرش: سلام، خوشومدی نیلا: مرسی آرش: خب دنبالم بیا یه مورد پیش اومده باید پیگیری کنی، یکن با اینجاها هم اشنا شو نیلا: اوکی رهام پشت چشمی نازک کردو رفت دنبال ارش رفتم اول رفت پیش حامی جلوش وایسادم نه اون سلام میکرد نه من ارش هم هی نگامون میکرد که حامی لحن خشکی گفت حامی: خوش اومدی. با همون لحن جواب دادم نیلا: مرسی. با همه ی بچه های بند سلام کردمو بعد رفتم سراغ کارم چند ساعت بعد> دنبال اسپانسر جدید بودیم بقیه هم داشتن تمرین کنسرت میکردن خواستم یکم استراحت کنم رفتم توی سالنی که تمرین بود روی یکی از صندلی ها نشستم حواسم به اهنگ بود که رهام اومد کنارم نشست نیلا: زودتر بگو کارتو بعدم از زندگیم گمشو رهام: چرا انقدر بد اخلاق؟ نیلا: به خاطر تو دوست من داشت میمرد!! رهام: همینو میخواستم بگم.. نمیخوام اتفاقی که برای مانیا افتاد برای تو بیفته نیلا: . . . ادامه پآرت بعدی..