𝙉𝙤v𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار💙𖧧
#parт23
رهام:
من میرم
ارش:
کجا؟ تازه شام سفارش دادیمـ
رهام:
یکم هوا بخورم میام
نگاهش دوباره رو من نشست
ارشم نگاهی بهمون کرد
چه مرگـ.ـشه؟
رهام رفت بیرون همه بهم نگاه میکردن
ارش:
چیزی بهش گفتی؟
نیلا:
من؟!
ارش:
اره
نیلا:
نه من چیزی نگفتم
حامی با نیشخند نگاهم میکرد
منم بلند شدم
رفتم سمت اتاقم هستی هم پشت سرم اومد
هستی:
چی شد یهو؟
نیلا:
چمیدونم رهام بلند شد رفت چرا برای من گارد گرفتن؟
هستی:
منظوری نداشتن ارش فقط میخواست بفهمه چیشد
نیلا:
اوکی منم.. اعصابم خورده ببخشید
هستی:
نه بابا درک میکنم
اومد پیشم نشست
کاری داشتی صدام کن
نیلا:
باشه
لبخندی زدم اونم رفت بیرون
گوشیمو برداشتم به شماره ناشناس نگاه میکردم..
به شروین بگم؟
بگم که چی بشه فقط نگران میشه بعدم رهام کاریم نداره فقط میخواست حقیقت رو بفهمم... پس چرا الان اینطوری کرد؟
سعی کردم خودمو مشغول کنم
چند ساعت بعد>
ساعت دو شب بود هنوز خوابم نبرده
یه چیزی انداختم روی شونه هامو رفتم بیرون بقیه تو اتاقاشون بودن کسی بیرون نبود
از اونجایی که هیچی نخورده بودم خیلی گشنم بود رفتم سراغ یخچال کلیی خوراکی توش بود
یه شیر کاکائو برداشتمو رفتم توی حیاط
یه تاب بزرگ گوشه بود روش نشستم
غرق فکرام بودم که صدای خش خش اومد
+خوابت نمیبره؟
نیلا:
عالی شد.
حامی:
میدونم خیلی خوشحالی که اینجام
نیلا:
ازخودراضیـ.
اومد روی تاب نشست
حامی:
خب، مثل تو لجباز نیستم
نیلا:
لجبازی من بخاطر رفتار خودته.
حامی:
رفتار من چشه؟!
نیلا:
مغرور، رو مخ، ازخودراضی،
حامی:
چه جالب منم همه ی این نظر هارو راجبت دارم.
نیلا:
نظرت اصلا مهم نیستـ
بوی عطرش... خیلیــ ارامش بخش بود.
حامی:
چیه؟
نیلا:
چی چیه؟
حامی:
یه جوری نگاه میکنی
نگاهمو ازش دزدیدم
نیلا:
چرا...بیداری؟
حامی:
خودت چرا بیداری؟
نیلا:
نمیشه باهات حرفم زد
از روی تاب بلند شدم
رفتم سمت ویلا حامی هم پشتم میومد
رفت توی اتاق،
من هنوز پشت در بودم احساس کردم یکی پشتمه روبمو اونور کردم
رهام بود.
ادآمه پآرت بعدی
𝗡o𝘃e𝗹.𝗨𝗻r𝗽𝗲𝗮t𝗮𝗱𝗹e.m𝗼𝗺e𝗻𝘁𝘀
𝙉𝙤v𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار💙𖧧 #parт23 رهام: من میرم ارش: کجا؟ تازه شام سفارش دادیمـ رهام:
<پــــــآرت تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻♀🦢>
اگــهنظــریداشــتــینمیشـنوم𖧧:
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنودهیحرفایقشنگت
𝗡o𝘃e𝗹.𝗨𝗻r𝗽𝗲𝗮t𝗮𝗱𝗹e.m𝗼𝗺e𝗻𝘁𝘀
𝙉𝙤v𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار💙𖧧 #parт23 رهام: من میرم ارش: کجا؟ تازه شام سفارش دادیمـ رهام:
خودم این پارتو خیلی دوسمیدارم💔🙏🏻ــ
خیلی کنجکاوم ببینم چی میشه لطفا زود تر پارت بده
𖧧
ناشناسو شلوغ کنین امشب باز پارت میدم🤡💞