𝙉𝙤v𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار💙𖧧
#parт25
هستی:
یه ایده دارم
نیلا:
چه ایده ای
هستی:
مگه اون ترو ناراحت نکرد؟ توهم تلافی کن
نیلا:
چجوری؟
هستی:
با یکی دیگه دوست شو براش عکس بفرست یا استوری بزار بلاخره میبینه دیگه؟ یکم اذیتش کنن
نیلا:
ذهن خیلی خطرناکی داری 😂 یه کاریش میکنم
هستی:
خود دانی
غذارو خوردیمو رفتیم سمت ویلا
یک روز بعد>
امروز روز اجرا بود
همه اماده بودن ولی خبری از رهام نبود هرچی زنگ میزدن جواب نمیداد
داشتن اماده میشدن توی سالن بودیم
حامی و ارش وایساده بودن روبه روم
حامی:
رهامو تو یه کاریش کردی
نگاهی به من کرد
نیلا:
چیکارش دارم من؟!
حامی:
از وقتی تو اومدی اخلاقش عوض شد. باهمــ
پریدم وسط حرفش
نیلا:
نه. اگرم چیزی بوده به خودم مربوطه.
حامی:
الان بند ناقصه چیکار کنیم؟
ارش:
شاید برگرده یکم وایسیم
نیلا:
اگه اونجوری رفتار نمیکردی یه ایده ای داشتم.
حامی:
چه ایده ای
نیلا:
هیچی ولش کن
شونه ای بالا انداختم خواستم برم که دستمو گرفت
حامی:
خیل خب ببخشید حالا بگو
نیلا:
منم گیتار میزنم. اگه نیومد منم میتونم بیام جاش
حامی:
تو گیتارمیزنی؟
نیلا:
منو رهام تویه اکیپ بودیم
حامی:
اها.. اوکیه ارش تمرینهارو بهت میده فقط زیاد وقت نداریم باید یه جوری جعمش کنی. میتونی؟
نیلا:
اوکی
ارش نگاهمون میکرد
همزمان گفتیم:
چیه؟
ارش: بلاخره یه جا به تفاهم رسیدید! 😂
نیلا:
فقط چون مدیر برنامم و شمام کمک میخواستین
حامی رفت ارش یه مشت برگه بهم داد زیاد کاری نداره تمرین کردنش
فقط گیتار میخوام
نیلا:
چیزه خب گیتار؟
ارش:
اها الان برات میارم
گیتارو اورد حدودا چهار ساعت وقت داشتم مشغول شدم
چند ساعت بعد>
آخرین برگه بود چند نفری هم بودن باهم هم نوازی میکردیم
از سالن رفتم بیرون یکم هوا بخورم صدای مسیج گوشیم اومد
رهام بود
+سلام، لطفا قردادت با حامی رو بهم بزن من نمیتونم. الانم حدس میزنم جای منو تو گیتار زدن گرفتی ولی نمیتونی هم مدیر برنامه باشی هم گیتاریست میتونی؟
تمومش کن اگه نکنی اریا بدبختمون میکنه ، اگه اریا هم نکنه من میکنم!.
گوشی رو خاموش کردم همونجا وایسادم
براچی نمیتونه؟ چون من هستم؟ مگه چیکارش کردم؟؟
حامی:
تمرین تموم شده دیگه؟
جوابی ندادم
حامی:
الو؟
اومد روبه روم
نیلا:
آ.. آره
حامی:
خوبه. چیزی شده؟
ادآمه پارت بعدی..
<پــــــآرت²⁵تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻♀🦢>
اگــهنظــریداشــتــینمیشـنوم𖧧:
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنودهیحرفایقشنگت
𝙉𝙤v𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار💙𖧧
#parт26
نیلا:
ن نه ولی ـ. رهام نمیاد بهم پیام داد
حامی:
چیگفت؟ اصلا کجاست؟
نیلا:
نمیدونم! فقط گفت نمیاد
رفتم توی سالن
گیریم هارو انجام دادن و همه اماده بودن
تاحالا اجرا داشتم... ولی این یکی؟ تو یه بند.. یه جای خیلی بزرگ تر
هستی اومد پیشم
هستی:
اماده اییی؟
نیلا:
اره. نه، نمیدونممم
هستی:
توی تمرین ها عالی بودی الانم همون کارو بکننن
نیلا:
مرسیی
اول ما وارد شدیم همه دست میزدن بعدش هم حامی اومدو شروع شد
داشتم سالن رو زیر و رو میکردم که نگاهم به ردیف اول خورد
شروینهه!
اونم نگاهی به من کرد و سری تکون داد
چرا نگفت میاد پسس
گذشت تا اجرا تموم شد
مردم کم کم داشتن میرفتن ماهم داشتیم جمع جور میکردیم که بریم رفتم سمت اتاق استراحت ولی حامی رفت
بک استیج
یهو یکی از پشت پرید بغلم
مطمئنم شروینه
نیلا:
سلااام
محکم بغلش کردم
شروین:
چطوری؟
نیلا
چجوری اومدی اینوررر؟
شروین:
تو چطور گیتار میزدیی؟
نیلا:
خبب گیتاریستمون نیومد من جاش زدم
شروین:
آهاا، من برم دست شویی و بیام
نیلا:
منم میرم بک استیج رو ببینم..
راستی حامی میدونه خواهر برادریم؟
شروین:
عوو، حامی؟
نیلا:
واا خب همه اینجوری صداش میکنن منم دلم خواست بگممم
شروین:
نه هنوز اصن بدونه چی میشه
نیلا:
چمیدونم اصلا بگو،
شروین:
باشه برو میبینمت
رفتم سمت بک استیج مردم رو میدیدم که دارن عکس میگیرن
نگاهم حامی بهم خورد
از وقتی که سراغ رهامو گرفت دیگه حرفی نزدیم. شاید بد حرف زدم، اصلا به درک
سرمو برگردوندم که دیدم یکی بهم چسبیده..
+سلام
نیلا:
شما؟
روبشو بهم کرد..
ادآمه پارت بعدی..
<پــــــآرت تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻♀🦢>
اگــهنظــریداشــتــینمیشـنوم𖧧:
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنودهیحرفایقشنگت
زود زود پارت بزاررررررر لطفااااااااا
𖧧
یکم ناشناسو شلوغ کنید که بزارم پارت بعدیووو🦯🗣
عزیزم لطفا سریع پارت بزار
𖧧
عوااا خب همونجور که شما توقع دارین زود به زود پارت بدم منم توقع دارم یه نظری بازخوردی چیزی از پارتا بدین ناشناس انقدر کویر نباشه😑💞