<پــــــآرت²⁵تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻♀🦢>
اگــهنظــریداشــتــینمیشـنوم𖧧:
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنودهیحرفایقشنگت
𝙉𝙤v𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار💙𖧧
#parт26
نیلا:
ن نه ولی ـ. رهام نمیاد بهم پیام داد
حامی:
چیگفت؟ اصلا کجاست؟
نیلا:
نمیدونم! فقط گفت نمیاد
رفتم توی سالن
گیریم هارو انجام دادن و همه اماده بودن
تاحالا اجرا داشتم... ولی این یکی؟ تو یه بند.. یه جای خیلی بزرگ تر
هستی اومد پیشم
هستی:
اماده اییی؟
نیلا:
اره. نه، نمیدونممم
هستی:
توی تمرین ها عالی بودی الانم همون کارو بکننن
نیلا:
مرسیی
اول ما وارد شدیم همه دست میزدن بعدش هم حامی اومدو شروع شد
داشتم سالن رو زیر و رو میکردم که نگاهم به ردیف اول خورد
شروینهه!
اونم نگاهی به من کرد و سری تکون داد
چرا نگفت میاد پسس
گذشت تا اجرا تموم شد
مردم کم کم داشتن میرفتن ماهم داشتیم جمع جور میکردیم که بریم رفتم سمت اتاق استراحت ولی حامی رفت
بک استیج
یهو یکی از پشت پرید بغلم
مطمئنم شروینه
نیلا:
سلااام
محکم بغلش کردم
شروین:
چطوری؟
نیلا
چجوری اومدی اینوررر؟
شروین:
تو چطور گیتار میزدیی؟
نیلا:
خبب گیتاریستمون نیومد من جاش زدم
شروین:
آهاا، من برم دست شویی و بیام
نیلا:
منم میرم بک استیج رو ببینم..
راستی حامی میدونه خواهر برادریم؟
شروین:
عوو، حامی؟
نیلا:
واا خب همه اینجوری صداش میکنن منم دلم خواست بگممم
شروین:
نه هنوز اصن بدونه چی میشه
نیلا:
چمیدونم اصلا بگو،
شروین:
باشه برو میبینمت
رفتم سمت بک استیج مردم رو میدیدم که دارن عکس میگیرن
نگاهم حامی بهم خورد
از وقتی که سراغ رهامو گرفت دیگه حرفی نزدیم. شاید بد حرف زدم، اصلا به درک
سرمو برگردوندم که دیدم یکی بهم چسبیده..
+سلام
نیلا:
شما؟
روبشو بهم کرد..
ادآمه پارت بعدی..
<پــــــآرت تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻♀🦢>
اگــهنظــریداشــتــینمیشـنوم𖧧:
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنودهیحرفایقشنگت
زود زود پارت بزاررررررر لطفااااااااا
𖧧
یکم ناشناسو شلوغ کنید که بزارم پارت بعدیووو🦯🗣
عزیزم لطفا سریع پارت بزار
𖧧
عوااا خب همونجور که شما توقع دارین زود به زود پارت بدم منم توقع دارم یه نظری بازخوردی چیزی از پارتا بدین ناشناس انقدر کویر نباشه😑💞