eitaa logo
𝗡o𝘃e𝗹.𝗨𝗻r𝗽𝗲𝗮t𝗮𝗱𝗹e.m𝗼𝗺e𝗻𝘁𝘀
163 دنبال‌کننده
44 عکس
11 ویدیو
0 فایل
𝙉𝙤v͎𝘦𝘭.𝙐𝘯𝘳𝘦𝙥𝙚𝘢𝘵𝘢𝘣𝘭𝘦.𝘮𝘰𝘮𝘦𝘯𝘵𝘴💙𖧧 رمآن‌لحظات‌بی‌تکرار🌬️. لحظاتی‌که‌هیچوقت‌قرار‌نیست‌تکرار‌بشه "عضو جمعیت نویسندگان"📖 𝘒𝘰𝘥:📝𝟬𝟮𝟵" 𝘮𝘪: @Pv_yasil>
مشاهده در ایتا
دانلود
مایلی به همسایگی؟ 𖧧 @yuojli بیا پیوی‌ی
استآیل نیلا برای کنسرت [مربوط به پارت26💞]
استآیل حامی‌م برای کنسرت [مربوط به پآرت 26💞]
استآیل شروین برای کنسرت [مربوط به پارت 26💞]
اینا جامونده بود🦦🙏🏻-
𝙉𝙤v‌𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار💙𖧧 نیلا: آریـ... بازومو محکم گرفت و کشوندم خواستم داد بزنم ولی جلوی این همه ادم نمیشد نیلا: ولم کن. اریا: بهت گفتم خودت بیا. انیومدی، حالا من اومدم که ببرمت نیلا: زده به سرت؟ نمیفهمی همه چی تموم شده؟ با این حرفم محکم تر دستمو فشار داد به حامی نگاه کردم هنوزم داشت نگاهم میکرد ولی خیلی دور بود این شروین الان باید میرفت دستشویی؟ اریا: برای چی کمک میخوای مگه چیکارت دارم نیلا؟ نیلا: چیکارم داری؟ توی این جمعیت اومدی مثل گوساله کتفم و گرفتی میبریم بیرون! اریا من همه حرفاتو شنیدم بهت گفتم قرار نیست ببخشمت! الان دنبال چی هستی؟! اریا: منم گفتم هیچوقت قرار نیست ولت کنم نیلا: هنوز یه سانس مونده باید بمونم همینجوریشم معلوم نیست رهامو چیکار کردی که رفته.. اریا: رفته؟ هه میدونستم ترسوعه هنوز داشت میکشوندم بیرون محکم با پاهام وایسادم سر جام اریا: بیا بریم! نیلا: کجا؟! دارم میگم کارم تموم نشده اریا: کارت به درک محکم دستمو کشیدم بیرون از دستش که صدای تقی داد فکر کنم شکست سعی کردم تکونش بدم که فهمیدم واقعا شکسته یکی اریا رو هل داد حامی بود. اینجا چیکار میکنه؟ آریا: تو دیگه کی هستی؟ حامی: شاید من باید اینو بپرسم! آریا: دوست پسرشم یلحظه متعجب به من نگاه کرد حامی: مطمئنم که نیستی. چون هیچکی اینجوری وحشیانه نمیاد دوست دخترشو با خودش ببره نیلا: بسه دیگه من بهش هیچ ارتباطی ندارم. آریا: نیلا! دیدم شروین داره میاد سمتمون شروین: این اینجا چیکار میکنه! آریا نگاهی به من کرد و خواست بره که شروین گرفتش شروین: یه بار دیگه. فقط یبار دیگه دورش ببینمت زندت نمیزارم! آریا: من با این چیزا نمیترسم. رفتم وسطشون نیلا: بسه! اریا رفت، نگاهم به حامی و شروین بود حامی: تو.. میشناسیش؟ (روبه شروین) ادآمه پارت بعدی..
<پــــــآرت²⁷تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻‍♀🦢> اگــه‌نظــری‌داشــتــین‌میشـنوم𖧧: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنوده‌ی‌حرفای‌قشنگت
عالی مث همیشه 𖧧 قربونت‌ت💘
𝙉𝙤v‌𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار💙𖧧 شروین: آره.. نیلا: به نظرم من برم خودتون حرفاتون رو بزنین شروین گرفتم شروین: بیا ببینم 😂 هینی کشیدم مثل اینکه واقعا دستم شکسته شروین: خوبی؟ نیلا: دستم خیلی درد میکنه، شایدد شکسته‌ه حامی: واقعا؟! نیلا: نه پس شوخی میکنم چشم غره ای بهش رفتم حامی: الان سانس بعدیو چیکار کنیم نیلا: میتونم ادامه بدم انقدر درد نمیکنه شروین: نمیشه که نیلا: چیزی نمیشهه حامی: نگفتین از کجا همو میشناسین؟ نیلا: فضوللللل نگاهی به شروین کردم شروین: دوستیم دوست قدیمی حامی: عاهاا خب مطمئنی میتونی ادامه بدی؟ نیلا: آره دیگه، شروین سانس بعدی هستی؟ شروین: آره آره سری تکون دادم و رفتم سمت اتاق استراحت حامی: مجبور نیستی ها نیلا: خودم میدونمم فقط چون رهام نیست سری تکون داد رفتیم تو اتاق بعد سانس دوم _ دستم خیلی بیشتر درد میکرد نمیتونستم تکونش بدم لبمو گاز میگرفتم که صدام در نیاد. چیزامونو جمع کردیم با بچه ها منتظر بودیم حامی بیاد خواستم از سالن برم بیرون ولی اگه.. دوباره اریا باشه چی؟ یکمی گذشت که حامی اومد حامی: خوب دیگه بریم داشتن میرفت من تو اتاق وایسادم حامی هم داشت میرفت که نگاهش به من خورد و وایساد حامی: اگه خسته نمیشی بیا بریمم نیلا: خسته نمیشم ولی بخاط کنسرت جنابعالی دستم بدتر شده چشماش گشاد شد حامی: ببخشید یادم نبود.. از اتاق رفتم بیرون اونم پشت سرم میومد گوشیمو در اوردم به شروین پیام بدم که خودش زنگ زد +الو؟ _کجایی؟ +دارم از سالن میام بیرون _کنار در خروجی وایسادم +اوکی الان میام رسیدم بهش نیلا: ممنون از راهنماییت حامی: بخاطر عذاب وجدانم بود شروین: بیا بریم باید دستتو دکتر ببینه حامی: منم میام پس نیلا: بخاطر عذاب وجدانت؟ حامی: اره. نیشخندی بهش زدم بعدم راه افتادیم سمت بیمارستان ادامه پآرت بعدی..
<پــــــآرت ‌تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻‍♀🦢> اگــه‌نظــری‌داشــتــین‌میشـنوم𖧧: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنوده‌ی‌حرفای‌قشنگت
بازم پآرت داریم تا آخر شب میدم..