eitaa logo
𝗡o𝘃e𝗹.𝗨𝗻r𝗽𝗲𝗮t𝗮𝗱𝗹e.m𝗼𝗺e𝗻𝘁𝘀
162 دنبال‌کننده
43 عکس
9 ویدیو
0 فایل
𝙉𝙤v͎𝘦𝘭.𝙐𝘯𝘳𝘦𝙥𝙚𝘢𝘵𝘢𝘣𝘭𝘦.𝘮𝘰𝘮𝘦𝘯𝘵𝘴💙𖧧 رمآن‌لحظات‌بی‌تکرار🌬️. لحظاتی‌که‌هیچوقت‌قرار‌نیست‌تکرار‌بشه "عضو جمعیت نویسندگان"📖 𝘒𝘰𝘥:📝𝟬𝟮𝟵" 𝘮𝘪: @Pv_yasil>
مشاهده در ایتا
دانلود
عالی 👌 𖧧 مرسی😂💞
𝙉𝙤v‌𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار💙𖧧 هستی: عوو خانومی دوباره شما خوشگل کردی نیلا: مرسیی هستی: بوص، بیا بریم پایین باهم رفتیم پایین نیلا: دیشب. حامی چیکارت داشت؟ هستی: راجب کار بود اصلا ربطی به من نداره حامیییی نیلا: عاها باشش هستی: خب. تو و شروین چی؟ نیلا: دوست قدیمی ایم گفتم کهه هستی: باشه ولی بیخودی میگ_ خواست ادامه حرفشو بزنه که حامی هم با ارش اومد پایین حامی: خب بریم شروین: بریم گوشیم زنگ خورد مانیا بود نیلا: شما برین من میام همشون رفتن گوشی رو برداشتم +الوو؟ _سلاام چطوری؟ +خوبمم مرسی، نیلاا از اریا خبر داری؟ _نه چطور؟ +نیستیش دو سه روزیه اموزشگاه نمیاد کلا غیب شده _ن نه خبری ندارم... +چیزی شده؟ _بیام تهران برات تعریف میکنم +خوبی. . ؟ _نه.. اره نمیدونم +باشه پس میبینمت _فعلاا رفتم سمت در و توی ماشین شروین نشستم شروین: بریم؟ نیلا: برو.. راه افتادیم سمت رستوران کمی بعد> نشسته بودیم سر میز و داشتیم غذا سفارش میدادیم که نگام خورد به میز جلوی خودمون سرش خم بود ولی.. شکل اریاست وای خرفاتی هم که شدمم نگاهمو ازش گرفتم دیدم حامی بهم زل زده سرمو کج کردم که یعنی چیه ولی جوابی نداد سرمو برگردوندم هستی: شرط و یادت نرفته که؟ فقط یه روزه بابااا نیلا: خیلل خوببب غذا رو سفارش دادن اومد و خوردیم یه پاساژ نزدیک رستوران بود بچه ها رفتن اونجا از هم جدا شدیم بریم خرید کنیم نیلا: هستییی هستی: هوم؟ نیلا: این بهم میادد؟ لباسو جلوی بدنم گرفتم هستی: خیلیی برو بپوش ببین دیگهه نیلا: باشعه خواستم برم اتاق پرو که که باز اریا اومد جلو چشمم یعنییی چییی وااا سرمو تکونی دادمو رفتم اتاق پرو بزور با دست شکستم لباسو پوشیدم، بهم میومد یه شومیز قهوه ای با شلوارش بود(عکسشو میزارم🦦) برش میدارم پیراهنمو پوشیدم و رفتم بیرون هستی: چیشدد؟ نیلا: برش میدارم هستی: مبارکه رفتیم پای صندوق لباسو حساب کردمو رفتیم بیرون شروین اومد پیشمون که طبق معمول حامی هم با ارش پیشش بود ادآمه پارت بعدی..
<پــــــآرت ‌تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻‍♀🎀> اگــه‌نظــری‌داشــتــین‌میشـنوم𖧧: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنوده‌ی‌حرفای‌قشنگت
استایل نیلا💙✨ [مربوط به پارت 32]
استایل هستی💙✨ [مربوط به پارت 32]
ستی که نیلا خرید✨ [مربوط به پارت 32]
واقعا رمانت قشنگه 𖧧 فداتت بشمممم بوص🎀
شرمنده نتونستم پارت بدم فردا جبران میشهه💞 _شبتون‌آروم‌م‌م
𝙉𝙤v‌𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار💙𖧧 ارش: عه سلاام شروین: عجیب بود اگه خرید نمیکردین نیلا: مگه تو حساب میکنییی دیگه چیزی نگفت همین طور میچرخیدیم یه ست اکسستوری هم خریدم بعد رفتیم بیرون داشتیم راه میرفتیم بقیه بچه ها هم اومدن پیشمون احساس کردم دارم عرق میکنم ولی هوا اصلا گرم نبود نیلا: ه هستی تو گرمت نیست؟ هستی: نه هوا به این خوبیی نیلا: باشه هستی: خوبی؟ نیلا: خیلی گرممهه هستی: واا.. ابی چیزی میخوایی؟ نیلا: ن نه بریمـ هستی: وایسا الان به شروین میگم شرویــ پریدم وسط حرفش نیلا: عهه میگم خوبمم ولی خوب نبودم احساس سرگیجه هم داشتم شروین: بله؟ نیلا: حالا اگه م من صدات میزدم نم‌یشنیدی! شروین: تو چرا انقدر سفید شدی؟ نیلا: خوبم هستی: دروغ میگه شروین: بیا بشین ببینم دستمو گرفت نشوندم رو یدونه نمیکتا حامی و ارشم اومدن حامی: چیشده؟ درست شنیدمم؟ یه ردی از نگرانی تو صداش بود شروین: شما برین ما میام هستی: من وایمیسم به زور بلند شدم وایسادم نیلا: خوبم بریمـ زبونم سنگین شد احساس کردم دارم میفتم که یکی گرفتم هی صدام میزدن صدای حامی هم میشنیدم ولی نمیتونستم جواب بدم.. تو بغل حامی بودم بعد دیگه هیچی نفهمیدم چندساعت‌بعد> به زور چشمامو باز کردم شروین دوید بیرون اتاق صدای دکتر میکرد بعد اومد پیشم حامی و هستی هم اومدن تو شروین: خوبی؟ نیلا: اره.. حامی: دکتر گفت سم توی چیزی که خوردی بوده نیلا: سم؟!! شروین: غیر نهار چیز دیگه ای هم خوردی؟ نیلا: ن نه.. هستی: میشه انقدر سوال پیچش نکنین؟؟ شروین: خیل خب خیل خب نیلا: میخوام بلند شم حامی: که چی شه؟ اصلا نمیتونی پاشی تازه اینجوری کمتر رو مخی نیلا: با تو نبودم ناراحتی برو. وایساد نگام کرد نیلا: بچه ها رفتن؟؟ شروین: اره بعضی هاشون نیلا: من الان خوبم چرا نمیریم هستی: چرا گیجی که بریی؟ هنوز سم از بدنت خارج نشده نیلا: کی گفتهه شروین: نیلا اروم بگیر دیگه! سرمو گذاشتم رو بالشت از بیمارستان بدم میومد.. شروین: من برم پیش دکترو بیام هستی: منم برم سرویس دوباره حالت سر گیجه بهم دست داد ملافه رو چنگ زدم ادآمه پارت بعدی..
𝙉𝙤v‌𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار💙𖧧 حامی: خوبی؟ نیلا: س‌سر گیجه دارم حامی: وایسا الان دکتر میاد نیلا: آ.. آریا.. خودم نمیفهمیدم چی میگم ولی میدونم اریا یه دستی تو این کار داشته؟ اخه چرا باید سم توی غدام باشه؟ اصلا چرا باید بهم سم بده..؟ حامی اومد نزدیک تر حامی: الو صدامو میشنوی؟ نیلا: آ.. ره حامی: وایسا برم به شروین بگم بیاد دستشو گرفتم نیلا: نه نرو نگاهی به دستمون کرد حامی: ب باشه دستمو ول نکرد نشسته بود این چه کاری بود من کردم؟ کم کم چشامو بستم خوابم برد کمی بعد> بیدار شدم هنوز بیمارستان بودیم شروین اومد پیشم شروین: دکتر گفت سرمت تموم شه میتونی بری. البته گفت اگه تا فردا بمونی حالت بهتر میشه که تو قراره بمونی نیلا: نمیخواد الانم بهترم حامی هم اومد تو حامی: بزار حدس بزنم داره لجبازی میکنه که نمیخوام بمونم شروین: درست گفتی هستی: من میمونم شما برین شروین: نه خودم باید باشم شما دوتا برین حامی: باشه هستی حامی کم کم رفتن سرم هم اخراش بود نیلا: تموممم شد بلاخره شروین: نیلا نیلا: هوم؟ شروین: یه چیزی هست که به من نگفتی برا همینه این بلاها سرت میاد نیلا: خ خب اریا.. گفت برم از بندو اینا زده به سرش فقط... میخواد همه چی مثل قبل شه.. میخواد از رهام دور باشم. شروین: رهام که نیست! نیلا: نمیدونم چی میخواد شروین: کار اون بود؟ نیلا: سم؟ اره فکر کنم.. توی رستوران هم دیدمش شروین: تو فقط یه ادرسش ازش پیدا کن یا باهاش حرف بزن و همه چیو تموم کن یا من برم سراغش نیلا: خیل خب شروین: خوبه نیلا: میشه بریم؟ شروین: چرا میخوای بری؟ جات که خوبه نیلا: بیمارستان و دوست ندارم. بریم دیگه الان خوبم شروین: باشه برم با دکتر حرف بزنم میام زود نیلا: باشه شروین رفت چشامو روهم گذاشتم، احساس کردم تخت داره تکون میخوره بلند شدم نشستم اریا روبه روم بود ادآمه پارت بعدی..