eitaa logo
𝗡o𝘃e𝗹.𝗨𝗻r𝗽𝗲𝗮t𝗮𝗱𝗹e.m𝗼𝗺e𝗻𝘁𝘀
161 دنبال‌کننده
42 عکس
9 ویدیو
0 فایل
𝙉𝙤v͎𝘦𝘭.𝙐𝘯𝘳𝘦𝙥𝙚𝘢𝘵𝘢𝘣𝘭𝘦.𝘮𝘰𝘮𝘦𝘯𝘵𝘴💙𖧧 رمآن‌لحظات‌بی‌تکرار🌬️. لحظاتی‌که‌هیچوقت‌قرار‌نیست‌تکرار‌بشه "عضو جمعیت نویسندگان"📖 𝘒𝘰𝘥:📝𝟬𝟮𝟵" 𝘮𝘪: @Pv_yasil>
مشاهده در ایتا
دانلود
ستی که نیلا خرید✨ [مربوط به پارت 32]
واقعا رمانت قشنگه 𖧧 فداتت بشمممم بوص🎀
شرمنده نتونستم پارت بدم فردا جبران میشهه💞 _شبتون‌آروم‌م‌م
𝙉𝙤v‌𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار💙𖧧 ارش: عه سلاام شروین: عجیب بود اگه خرید نمیکردین نیلا: مگه تو حساب میکنییی دیگه چیزی نگفت همین طور میچرخیدیم یه ست اکسستوری هم خریدم بعد رفتیم بیرون داشتیم راه میرفتیم بقیه بچه ها هم اومدن پیشمون احساس کردم دارم عرق میکنم ولی هوا اصلا گرم نبود نیلا: ه هستی تو گرمت نیست؟ هستی: نه هوا به این خوبیی نیلا: باشه هستی: خوبی؟ نیلا: خیلی گرممهه هستی: واا.. ابی چیزی میخوایی؟ نیلا: ن نه بریمـ هستی: وایسا الان به شروین میگم شرویــ پریدم وسط حرفش نیلا: عهه میگم خوبمم ولی خوب نبودم احساس سرگیجه هم داشتم شروین: بله؟ نیلا: حالا اگه م من صدات میزدم نم‌یشنیدی! شروین: تو چرا انقدر سفید شدی؟ نیلا: خوبم هستی: دروغ میگه شروین: بیا بشین ببینم دستمو گرفت نشوندم رو یدونه نمیکتا حامی و ارشم اومدن حامی: چیشده؟ درست شنیدمم؟ یه ردی از نگرانی تو صداش بود شروین: شما برین ما میام هستی: من وایمیسم به زور بلند شدم وایسادم نیلا: خوبم بریمـ زبونم سنگین شد احساس کردم دارم میفتم که یکی گرفتم هی صدام میزدن صدای حامی هم میشنیدم ولی نمیتونستم جواب بدم.. تو بغل حامی بودم بعد دیگه هیچی نفهمیدم چندساعت‌بعد> به زور چشمامو باز کردم شروین دوید بیرون اتاق صدای دکتر میکرد بعد اومد پیشم حامی و هستی هم اومدن تو شروین: خوبی؟ نیلا: اره.. حامی: دکتر گفت سم توی چیزی که خوردی بوده نیلا: سم؟!! شروین: غیر نهار چیز دیگه ای هم خوردی؟ نیلا: ن نه.. هستی: میشه انقدر سوال پیچش نکنین؟؟ شروین: خیل خب خیل خب نیلا: میخوام بلند شم حامی: که چی شه؟ اصلا نمیتونی پاشی تازه اینجوری کمتر رو مخی نیلا: با تو نبودم ناراحتی برو. وایساد نگام کرد نیلا: بچه ها رفتن؟؟ شروین: اره بعضی هاشون نیلا: من الان خوبم چرا نمیریم هستی: چرا گیجی که بریی؟ هنوز سم از بدنت خارج نشده نیلا: کی گفتهه شروین: نیلا اروم بگیر دیگه! سرمو گذاشتم رو بالشت از بیمارستان بدم میومد.. شروین: من برم پیش دکترو بیام هستی: منم برم سرویس دوباره حالت سر گیجه بهم دست داد ملافه رو چنگ زدم ادآمه پارت بعدی..
𝙉𝙤v‌𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار💙𖧧 حامی: خوبی؟ نیلا: س‌سر گیجه دارم حامی: وایسا الان دکتر میاد نیلا: آ.. آریا.. خودم نمیفهمیدم چی میگم ولی میدونم اریا یه دستی تو این کار داشته؟ اخه چرا باید سم توی غدام باشه؟ اصلا چرا باید بهم سم بده..؟ حامی اومد نزدیک تر حامی: الو صدامو میشنوی؟ نیلا: آ.. ره حامی: وایسا برم به شروین بگم بیاد دستشو گرفتم نیلا: نه نرو نگاهی به دستمون کرد حامی: ب باشه دستمو ول نکرد نشسته بود این چه کاری بود من کردم؟ کم کم چشامو بستم خوابم برد کمی بعد> بیدار شدم هنوز بیمارستان بودیم شروین اومد پیشم شروین: دکتر گفت سرمت تموم شه میتونی بری. البته گفت اگه تا فردا بمونی حالت بهتر میشه که تو قراره بمونی نیلا: نمیخواد الانم بهترم حامی هم اومد تو حامی: بزار حدس بزنم داره لجبازی میکنه که نمیخوام بمونم شروین: درست گفتی هستی: من میمونم شما برین شروین: نه خودم باید باشم شما دوتا برین حامی: باشه هستی حامی کم کم رفتن سرم هم اخراش بود نیلا: تموممم شد بلاخره شروین: نیلا نیلا: هوم؟ شروین: یه چیزی هست که به من نگفتی برا همینه این بلاها سرت میاد نیلا: خ خب اریا.. گفت برم از بندو اینا زده به سرش فقط... میخواد همه چی مثل قبل شه.. میخواد از رهام دور باشم. شروین: رهام که نیست! نیلا: نمیدونم چی میخواد شروین: کار اون بود؟ نیلا: سم؟ اره فکر کنم.. توی رستوران هم دیدمش شروین: تو فقط یه ادرسش ازش پیدا کن یا باهاش حرف بزن و همه چیو تموم کن یا من برم سراغش نیلا: خیل خب شروین: خوبه نیلا: میشه بریم؟ شروین: چرا میخوای بری؟ جات که خوبه نیلا: بیمارستان و دوست ندارم. بریم دیگه الان خوبم شروین: باشه برم با دکتر حرف بزنم میام زود نیلا: باشه شروین رفت چشامو روهم گذاشتم، احساس کردم تخت داره تکون میخوره بلند شدم نشستم اریا روبه روم بود ادآمه پارت بعدی..
<پــــــآرت³¹و³²تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻‍♀🎀> اگــه‌نظــری‌داشــتــین‌میشـنوم𖧧: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنوده‌ی‌حرفای‌قشنگت
ولی خب ما پارت میدم💆🏻‍♀💔
𝙉𝙤v‌𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار💙𖧧 نیلا: اینجا چ چکار میکنی؟ اریا: نمیخواستم.. نمیخواستم بهت اسیب بزنم ولی حالی که من دارم بدتر توعه.. نیلا من بدون تو نمیتونم خواستم اگه به من سخت میگذره به توهم سخت بگذره. نمیخواستم این کارو بکنم.. باور کن.. نیلا: کدوم ادمی با کسی که دوسش داره این کارو میکنه ها؟!! اریا: بیا برگردیم.. نمیخوام بهت آسیب بزنم نیلا: آریا. همه چی تموم شده میفهمی؟ تو با من بازی کردی منم این بازیو تمومش کردم. حالا هم دیگه به من فکر نکن خب؟ اریا: سعی مو کردم ولی نمیتونم! نیلا: اون دیگه دست خودته اومد جلوتر از رو تخت پا شدم نیلا: برو هیچی نگفت نیلا: آریا برو(داد) دادی که زدم باعث شد اطرافمو سیاهی ببینم نیلا: من میتونم ازت.. ازت شکایت کنم.. م میدونی که میتونم! آریا: باشه من میرم ولی همیشه تویه سایه هات منو میبینی. اگه نتونم داشته باشمت.. میتونم از دور نگات کنم چند دقیقه ای هیچ حرفی نزد ولی تو خودت برمیگردی.. مطمئنم رفت بیرون رو تخت نشستم شروین اومد تو شروین: چرا بلند شدی؟ نیلا: خسته شدم خبب شروین: با دکتر حرف زدم گفت میتونی بری ولی شاید بازم اثراتش بیاد سراغت.. تا فردا خوب میشی دستمو گرفت بلند شدم از بیمارستان رفتیم بیرون نشستیم تو ماشین رفتیم سمت ویلا رفتیمم داخل همه جا خاموش بود رفتم تو اتاقم شروینم اومد نیلا: نمیری تو اتاق خودت؟ شروین: میمونم پیشت نیلا: باشه:) رفتم رو تخت خوابیدم شروینم کنارم خوابید چشمام گرم شدو خوابم برد فردا> شروین: نیلااا.. الووو نیلا: هومم(خواب الود) شروین: بلند شو دیگه میخوان برن مردمو اسکول خودت کردی😂 بلند شدم نشستم شروین: کاراتو بکن من بیرون منتظرم نیلا: باش ادآمه پارت بعدی..
<پــــــآرت³⁴تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻‍♀🎀> اگــه‌نظــری‌داشــتــین‌میشـنوم𖧧: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنوده‌ی‌حرفای‌قشنگت