eitaa logo
𝗡o𝘃e𝗹.𝗨𝗻r𝗽𝗲𝗮t𝗮𝗱𝗹e.m𝗼𝗺e𝗻𝘁𝘀
162 دنبال‌کننده
43 عکس
9 ویدیو
0 فایل
𝙉𝙤v͎𝘦𝘭.𝙐𝘯𝘳𝘦𝙥𝙚𝘢𝘵𝘢𝘣𝘭𝘦.𝘮𝘰𝘮𝘦𝘯𝘵𝘴💙𖧧 رمآن‌لحظات‌بی‌تکرار🌬️. لحظاتی‌که‌هیچوقت‌قرار‌نیست‌تکرار‌بشه "عضو جمعیت نویسندگان"📖 𝘒𝘰𝘥:📝𝟬𝟮𝟵" 𝘮𝘪: @Pv_yasil>
مشاهده در ایتا
دانلود
𝙉𝙤v‌𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار💙𖧧 نیلا: اینجا چ چکار میکنی؟ اریا: نمیخواستم.. نمیخواستم بهت اسیب بزنم ولی حالی که من دارم بدتر توعه.. نیلا من بدون تو نمیتونم خواستم اگه به من سخت میگذره به توهم سخت بگذره. نمیخواستم این کارو بکنم.. باور کن.. نیلا: کدوم ادمی با کسی که دوسش داره این کارو میکنه ها؟!! اریا: بیا برگردیم.. نمیخوام بهت آسیب بزنم نیلا: آریا. همه چی تموم شده میفهمی؟ تو با من بازی کردی منم این بازیو تمومش کردم. حالا هم دیگه به من فکر نکن خب؟ اریا: سعی مو کردم ولی نمیتونم! نیلا: اون دیگه دست خودته اومد جلوتر از رو تخت پا شدم نیلا: برو هیچی نگفت نیلا: آریا برو(داد) دادی که زدم باعث شد اطرافمو سیاهی ببینم نیلا: من میتونم ازت.. ازت شکایت کنم.. م میدونی که میتونم! آریا: باشه من میرم ولی همیشه تویه سایه هات منو میبینی. اگه نتونم داشته باشمت.. میتونم از دور نگات کنم چند دقیقه ای هیچ حرفی نزد ولی تو خودت برمیگردی.. مطمئنم رفت بیرون رو تخت نشستم شروین اومد تو شروین: چرا بلند شدی؟ نیلا: خسته شدم خبب شروین: با دکتر حرف زدم گفت میتونی بری ولی شاید بازم اثراتش بیاد سراغت.. تا فردا خوب میشی دستمو گرفت بلند شدم از بیمارستان رفتیم بیرون نشستیم تو ماشین رفتیم سمت ویلا رفتیمم داخل همه جا خاموش بود رفتم تو اتاقم شروینم اومد نیلا: نمیری تو اتاق خودت؟ شروین: میمونم پیشت نیلا: باشه:) رفتم رو تخت خوابیدم شروینم کنارم خوابید چشمام گرم شدو خوابم برد فردا> شروین: نیلااا.. الووو نیلا: هومم(خواب الود) شروین: بلند شو دیگه میخوان برن مردمو اسکول خودت کردی😂 بلند شدم نشستم شروین: کاراتو بکن من بیرون منتظرم نیلا: باش ادآمه پارت بعدی..
<پــــــآرت³⁴تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻‍♀🎀> اگــه‌نظــری‌داشــتــین‌میشـنوم𖧧: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنوده‌ی‌حرفای‌قشنگت
ببخشید نتونستم امروز پارت بدم فردا جبران میکنم شبتون بخیر🎀.
روزتون مبارک گل دخترام🤧💘 1405/4/5🐣 از طرف☀️🌊 《 دُنیایِ کوچَکَم با تُو ! 》 فورحساب نشه🦦
هدایت شده از « Serene»
کسی‌که‌این‌پیامو‌برات‌فور‌زده‌خواسته روز‌دختر‌رو‌بهت‌تبریك‌بگه🌚✨:)) روزت‌مبارك‌خوشگله💞 -فور‌بزن‌پیوی/چنلش- فوردلیه،دوست‌داشتی‌پاك‌کن:)
𝙉𝙤v‌𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار💙𖧧 Haamim: داشتم میرفت طبقه بالا که شروین از اتاق نیلا در اومد.. دیشب هم اونجا بود.. خودم دیدم درسته به من ربطی نداره ولی.. شروین: تو چه فکری ای؟ حامی: ها، هیچی هیچی بریم؟ شروین: منتظر نیلام حامی: شروین راستشو به من بگو باهمین؟ شروین: گفتم که دوستیمم حامی: دوست نیستینن چشمامو ریز کردم نیلا از اتاق اومد بیرون نگاهی بهمون کرد نگاش که رو من قفل شد یاده دیشب افتادم.. نیلا: چیزی شده؟ حامی: بهتری؟ نیلا: آ.. آره شروین کیف هاشو گرفت نیلام رفت پیش هستی منم دنبال شروین رفتم Nila رفتم پیش هستی اونم کاراشو کرد رفتی توی ماشین نشستیم شروین و منو حامی و هستی بقیه هم با یه ماشین دیگه رفتن منو هستی عقب نشسته بودیم هستی: دیگه سرگیجه و اینا نداری؟ نیلا: یه کمم هستی: خب خوبه اومد نزدیک ترم هستی: سم؟ نیلا: هان؟ هستی: چرا تو غذا سم بود؟ نیلا: میدونی بازم میپرسی ارههه؟ هستی: نـــــه نیلا: خب اریا شروین: بلند بگین ماهم بشنویمم نیلا: فضولیی؟ حامی: کنار گوشمون نشستین بعد میگن فضولی نیلا: ربطی نداش شروین: خیل خب خیل خب اونام مشغول صحبت شدن چندساعت بعد بازم سرگیجه داشتم ولی به روی خودم نیوردم مشغول گوشی بودم که ماشین وایساد. احتمالا برای نهار پیاده شدن منم رفتم پیاده شم ولی تا یه پام به زمین رسید سر گیجم بدتر شد هستی: نیلا؟ نیلا: شما برین منم میام. شروین: منم وایمیسم پس. نیلا: وایسا خب حامی و هستی رفتن شروین: نمیای بریم؟ ادآمه پارت بعدی..
<پــــــآرت ‌تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻‍♀🎀> اگــه‌نظــری‌داشــتــین‌میشـنوم𖧧: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنوده‌ی‌حرفای‌قشنگت