eitaa logo
𝗡o𝘃e𝗹.𝗨𝗻r𝗽𝗲𝗮t𝗮𝗱𝗹e.m𝗼𝗺e𝗻𝘁𝘀
163 دنبال‌کننده
42 عکس
9 ویدیو
0 فایل
𝙉𝙤v͎𝘦𝘭.𝙐𝘯𝘳𝘦𝙥𝙚𝘢𝘵𝘢𝘣𝘭𝘦.𝘮𝘰𝘮𝘦𝘯𝘵𝘴💙𖧧 رمآن‌لحظات‌بی‌تکرار🌬️. لحظاتی‌که‌هیچوقت‌قرار‌نیست‌تکرار‌بشه "عضو جمعیت نویسندگان"📖 𝘒𝘰𝘥:📝𝟬𝟮𝟵" 𝘮𝘪: @Pv_yasil>
مشاهده در ایتا
دانلود
روزتون مبارک گل دخترام🤧💘 1405/4/5🐣 از طرف☀️🌊 《 دُنیایِ کوچَکَم با تُو ! 》 فورحساب نشه🦦
هدایت شده از « Serene»
کسی‌که‌این‌پیامو‌برات‌فور‌زده‌خواسته روز‌دختر‌رو‌بهت‌تبریك‌بگه🌚✨:)) روزت‌مبارك‌خوشگله💞 -فور‌بزن‌پیوی/چنلش- فوردلیه،دوست‌داشتی‌پاك‌کن:)
𝙉𝙤v‌𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار💙𖧧 Haamim: داشتم میرفت طبقه بالا که شروین از اتاق نیلا در اومد.. دیشب هم اونجا بود.. خودم دیدم درسته به من ربطی نداره ولی.. شروین: تو چه فکری ای؟ حامی: ها، هیچی هیچی بریم؟ شروین: منتظر نیلام حامی: شروین راستشو به من بگو باهمین؟ شروین: گفتم که دوستیمم حامی: دوست نیستینن چشمامو ریز کردم نیلا از اتاق اومد بیرون نگاهی بهمون کرد نگاش که رو من قفل شد یاده دیشب افتادم.. نیلا: چیزی شده؟ حامی: بهتری؟ نیلا: آ.. آره شروین کیف هاشو گرفت نیلام رفت پیش هستی منم دنبال شروین رفتم Nila رفتم پیش هستی اونم کاراشو کرد رفتی توی ماشین نشستیم شروین و منو حامی و هستی بقیه هم با یه ماشین دیگه رفتن منو هستی عقب نشسته بودیم هستی: دیگه سرگیجه و اینا نداری؟ نیلا: یه کمم هستی: خب خوبه اومد نزدیک ترم هستی: سم؟ نیلا: هان؟ هستی: چرا تو غذا سم بود؟ نیلا: میدونی بازم میپرسی ارههه؟ هستی: نـــــه نیلا: خب اریا شروین: بلند بگین ماهم بشنویمم نیلا: فضولیی؟ حامی: کنار گوشمون نشستین بعد میگن فضولی نیلا: ربطی نداش شروین: خیل خب خیل خب اونام مشغول صحبت شدن چندساعت بعد بازم سرگیجه داشتم ولی به روی خودم نیوردم مشغول گوشی بودم که ماشین وایساد. احتمالا برای نهار پیاده شدن منم رفتم پیاده شم ولی تا یه پام به زمین رسید سر گیجم بدتر شد هستی: نیلا؟ نیلا: شما برین منم میام. شروین: منم وایمیسم پس. نیلا: وایسا خب حامی و هستی رفتن شروین: نمیای بریم؟ ادآمه پارت بعدی..
<پــــــآرت ‌تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻‍♀🎀> اگــه‌نظــری‌داشــتــین‌میشـنوم𖧧: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنوده‌ی‌حرفای‌قشنگت
روزتون‌م‌مبآرک‌دختراا💞 پیوی‌خیلیاتون‌اومدم‌اگه‌کسی‌جاموند‌‌ببخشیدد:]
🛐🛐🛐🛐👌 𖧧 حیحی مرسییی✨
𝙉𝙤v‌𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار💙𖧧 شروین: نمیای بریم؟ نیلا: سرگیجه دارم باز شروین: چرا الان میگی؟ نیلا: چون الان بدتر شد شروین: وایسا برم قرص هاتو بیارم عقبه سری تکون دادم رفت قرص هارو اورد خوردم یکم وایساد شروین: بهتری؟ نیلا: زیاد نه ولی داره کم میشه میتونم راه برم بریم شروین: عجله نداریم که وایسا خوبشی میرم نیلا: خوبم بیا بریمم دستمو گرفت رفتیم تو، نگاهم به حامی خورد دستمو کشیدم شروین: وا دیوونهـ شروین رفت نشست صندلی خالی دیگه نبود.. فقط کنار حامی رفتم نشستم. بازم.. بوی عطرش سر گیجم داشت بهتر میشد ولی عرق میکردم این اشغال چی به خورد من داده بود؟ دستم عرق کرده بود روی پام میکشیدم که حامی توجه ش بهم جلب شد نگاهشو رو خودم حس میکردم یهو دستشو گذاشت رو دستم یاد بیمارستان افتادم نگاهمون بهم بود حامی: خوبی؟ نیلا: آره.. آره آرش: خب یه چی سفارش بدیم دیگه حامی دستشو برداشت غذارو سفارش دادن ولی من نخوردم.. شاید بازم توشــ حامی: نمیخوری؟ نیلا: نه نمیتونم حامی: نمیشه که.. نیلا: سیرم شونشو انداخت بالا حامی: حال خودت بد میشه . نیلا: اوم حامی: خب بخور دیگه نیلا: نمیخواممممممم آرش: باز چی شده؟! نیلا: هیچیی Haamim: اصلا حواسم نبودچیکار میکنم چرا دستشو گرفتم؟خب ..حالش بد بود ولی وقتی دستشو گرفتم ... شروین: الو حامی کجایی ؟ حامی: ادآمه پارت بعدی..
<پــــــآرت ‌تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻‍♀🎀> اگــه‌نظــری‌داشــتــین‌میشـنوم𖧧: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنوده‌ی‌حرفای‌قشنگت
سلام من تازه با کانالت اشنا شدم و رمانت رو دنبال میکنم . خیلی قلمت 🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐واقعا رمان قشنگی مینویسی بوص به کلت🤍✨️ 𖧧 عیی وایییی فداتتت😭💞