<پــــــآرت تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻♀🎀>
اگــهنظــریداشــتــینمیشـنوم𖧧:
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنودهیحرفایقشنگت
𝙉𝙤v𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧
#parт39💙
پیامش دادم که خودم هستم برای فردا
اونم قبول کرد، قرار شد برم سالن برای تمرین
کمی بعد>
رسیدم سالن از ماشین پیاده شدمو رفتم تو
داشتن تمرین میکردن
سلامعلیک کردمو نشستم پیششون
حامی هنوز نیومده بود
هستی کنارم بود
نیلا:
چطوریی؟
هستی:
خوبب تو چطوری؟
نیلا:
منم خوبمم، حامی کو؟
هستی:
اینجاها بود الان میاد
یکم گذشت که اومدم
سری برام تکون داد منم جوابشو دادم
هستی:
درست دیدممم؟
ارش:
اره منم دیدمش
نیلا:
چتونههه؟
ارش:
هیچی هیچی
شروع به تمرین کردی
چندساعت بعد
کارمون تموم شده داشتن حمع و جور میکردن که بریم
گیتارمو برداشتمورفتم پیش هستی
نیلا:
فردا مهمونیتهه؟
هستی:
بلهههه
نیلا:
خب من لباس ندارممم
هستی:
شرط میبندم کمدت پرلباسه، راستی خپاستم لگم مانیا هم باید بیاد ها
نیلا:
بهشم میگمم،میخوای جایی بری؟
هستی:
نه
میای بریم بیرون؟ به مانیاهم بگم اشناشین باهم
هستی:
اره چرا که نهه
زنگ زدم مانیا بهش گفتم اماده باشه میریم دنبالش باهستی از سالن رفتیم بیرون و سوار ماشین شدیم
کمی بعد>
ادآمه پارت بعدی..
<پــــــآرت تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻♀🎀>
اگــهنظــریداشــتــینمیشـنوم𖧧:
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنودهیحرفایقشنگت
𝗡o𝘃e𝗹.𝗨𝗻r𝗽𝗲𝗮t𝗮𝗱𝗹e.m𝗼𝗺e𝗻𝘁𝘀
قلمت 🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐 𖧧 ذوقققق💞😭
ولیخب چه فایده همش لف داریمم💔🦦
سلام رمانت واقعا عالیه ولی یکم تو تایپ کردن بیشتر دقت کن این پارت خیلی اشتباه تایپی داشت 🙂
𖧧
اشتباه تایپی نبود یجارو دوبار گذاشته بودم خودم الان ببخشیدددد🎀.
https://eitaa.com/Unrepeatable_n/415
ببین میخواستم بهت بگم که همیشه به کاری که علاقه داری ادامه بده ، نا امید نشو و به هر کسی و هر چیزی که مانع رسیدن تو به علاقهت و یا تلاش کردنت هست یک 👍 طلایی تقدیم کن 🎀
وقتی که واقعا یک چیزی رو دوست داری هیچ چیزی نمیتونه جلوت رو بگیره . پس به نوشتن رمان ادامه بده و اصلا به این فکر نکن که وای فلانی لف داد ، فلانی هیت داد یا فلانی خوشش نیومد .
همیشه اینو بدون که بهترین ، خلاق ترین و خاص ترین قلم رو داری .
با ارزوی موفقیت و پیشرفت در کاری که دوست داری🤍✨️
𖧧
چشممم مرسیی
قشنگمم
💗😭:]
هدایت شده از 𝑫𝑨𝑹 𝑪𝑯𝑬𝑺𝑯𝑴𝑨𝑵𝑬 𝑻𝑶🫴👀پایان!
۵ تآ لف داشتم 💔
میشه بیای پیشم دوبارع برگردیم به امآرِ قبل!؟😭😔
https://eitaa.com/DarCheshmaneto17
#فور
𝙉𝙤v𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧
#parт40💙
کمی بعد>
مانیا اومد بیرون و سوار شد
مانیا:
سلاااااممم
هستی:
سلامم
مانیا:
فکر کنم میشناسی منو دیگه
هستی:
بله بله
نیلا:
خبب قراره بریم برای من لباس بخریم
مانیا:
به چه مناسبتتت
نیلا:
تولد هستی
هستی:
تازه شما هم دعوتی
مانیا:
عه وا، چطورر؟ تازه دو دیقست همو دیدیم🤡
هستی:
نخیر خیلی وقته میشناسمت فقط ندیدمت پس باید با نیلا بیای
مانیا:
خب پس منم لباس میخوام
هستی:
من چه گناهی کردم تولد گرفتم
رفتیم یه لباس فروشی بزرگ
نیلا:
خب هستی خانوم تم چیه؟
هستی:
سفیدوصورتی ولی تو هرگی خواستی بپوششش
دنبال لباس با همون رنگا بودم
که یه پراهن پیدا کردم یکم زیادی باز بود
نیلا:
مهمونی دخترونست دیگه
هستی:
آره ولـــ
گوشیش زنگ خورد
ببخشیدد
خب پس دخترونست
پیراهنو برداشتم یکی دیگه هم پیدا کردم که بلند تر بود رنگ سبزپاستیلی داشت اونم برداشتم که بپوشم
رفتم اتاق پرو
کمی بعد؛
لباس بلند تر بیشتر به دلم نسشته بود ولی اون سفیدم خیلییی گوگولی بود
نیلا:
مانیاا
مانیا:
چیکار کردی؟
نیلا:
نمیدونم کدوممم
مانیا:
اون سفیدرو هم بپوش
نیلا؛
واستاا
سفید رو هم پوشیدم
مانیا:
خوب قطعاااا سفیدهه خیلی بهت میاد
نیلا:
باشه پس همونو برمیدارم، تو چیکار کردی؟
(لباسو نشون میده)
اینو برمیدارم
نیلا:
خیلی قشنگههه رفتیم پای صندوق لباسو حساب کردم بالاخره تلفن هستی هم تموم شد
ادآمه پارت بعدی..
<پــــــآرت تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻♀🎀>
اگــهنظــریداشــتــینمیشـنوم𖧧:
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنودهیحرفایقشنگت