هدایت شده از 𝑫𝑨𝑹 𝑪𝑯𝑬𝑺𝑯𝑴𝑨𝑵𝑬 𝑻𝑶🫴👀پایان!
۵ تآ لف داشتم 💔
میشه بیای پیشم دوبارع برگردیم به امآرِ قبل!؟😭😔
https://eitaa.com/DarCheshmaneto17
#فور
𝙉𝙤v𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧
#parт40💙
کمی بعد>
مانیا اومد بیرون و سوار شد
مانیا:
سلاااااممم
هستی:
سلامم
مانیا:
فکر کنم میشناسی منو دیگه
هستی:
بله بله
نیلا:
خبب قراره بریم برای من لباس بخریم
مانیا:
به چه مناسبتتت
نیلا:
تولد هستی
هستی:
تازه شما هم دعوتی
مانیا:
عه وا، چطورر؟ تازه دو دیقست همو دیدیم🤡
هستی:
نخیر خیلی وقته میشناسمت فقط ندیدمت پس باید با نیلا بیای
مانیا:
خب پس منم لباس میخوام
هستی:
من چه گناهی کردم تولد گرفتم
رفتیم یه لباس فروشی بزرگ
نیلا:
خب هستی خانوم تم چیه؟
هستی:
سفیدوصورتی ولی تو هرگی خواستی بپوششش
دنبال لباس با همون رنگا بودم
که یه پراهن پیدا کردم یکم زیادی باز بود
نیلا:
مهمونی دخترونست دیگه
هستی:
آره ولـــ
گوشیش زنگ خورد
ببخشیدد
خب پس دخترونست
پیراهنو برداشتم یکی دیگه هم پیدا کردم که بلند تر بود رنگ سبزپاستیلی داشت اونم برداشتم که بپوشم
رفتم اتاق پرو
کمی بعد؛
لباس بلند تر بیشتر به دلم نسشته بود ولی اون سفیدم خیلییی گوگولی بود
نیلا:
مانیاا
مانیا:
چیکار کردی؟
نیلا:
نمیدونم کدوممم
مانیا:
اون سفیدرو هم بپوش
نیلا؛
واستاا
سفید رو هم پوشیدم
مانیا:
خوب قطعاااا سفیدهه خیلی بهت میاد
نیلا:
باشه پس همونو برمیدارم، تو چیکار کردی؟
(لباسو نشون میده)
اینو برمیدارم
نیلا:
خیلی قشنگههه رفتیم پای صندوق لباسو حساب کردم بالاخره تلفن هستی هم تموم شد
ادآمه پارت بعدی..
<پــــــآرت تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻♀🎀>
اگــهنظــریداشــتــینمیشـنوم𖧧:
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنودهیحرفایقشنگت
𝗡o𝘃e𝗹.𝗨𝗻r𝗽𝗲𝗮t𝗮𝗱𝗹e.m𝗼𝗺e𝗻𝘁𝘀
عالی بود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
𝙉𝙤v𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧
#parт41💙
نیلا:
زنگ خورت زیاده هاااا
هستی:
ببخشید برای فردا بود
مانیا:
بریم یه جی بخوریم؟
نیلا:
همش فکر شکم باششش
مانیا:
خب گشنمه وااا
نیلا:
باشه بریم جلوتر رستورانه
رفتیم توی رستوران نشستیم و سه تا پیتزا سفارش دادیم
منتظر بودیم
هستی:
میدونستی من ندیدم چی خریدین؟
نیلا:
میخواستی ببینیییی
مانیا:
جدی منم بیام؟
هستی:
وا مگه شوخی دارممم
پیتزارو اوردن
گوشیم زنگ خورد
نیلا:
خب الان نوبت منه، 😂
شروین بود برداشتم
نیلا:
الوو؟
+سلامم، کجایی؟
_من بیرون
+شب میای خونه؟
_اره اره ، تو کجایی؟
+خونه حامی
_عاها خوبه
+اگه خواستین بیاین اینحا بقیه بچها ها هم هستن، هستی هم پیشته؟
_اره ولی فکرنکنم بیام
+خیلخب باشه کاری نداری؟
_نوچ خدافض
قطع کردم و مشغول شدم
هستی:
کیبودد؟
نیلا:
داداشم
مانیا:
شروین
ایوای یادم رفت هستی نمیدونستتت
هستی:
اوووو حالا شد داداشت؟
مانیا:
مگه نبوــ
نیلا: ...
ادآمه پارت بعدی..
𝗡o𝘃e𝗹.𝗨𝗻r𝗽𝗲𝗮t𝗮𝗱𝗹e.m𝗼𝗺e𝗻𝘁𝘀
𝙉𝙤v𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧 #parт41💙 نیلا: زنگ خورت زیاده هاااا هستی: ببخشید برای فردا
این پارت رو ساعت پنج عصر فرستاده بودم چرا یازده اومدهههه😂💔