https://eitaa.com/Unrepeatable_n/443
آخه مگه میشه بامزه نباشی حامی تو هنوزم بامزه ای😭
𖧧
حیحی🌚
𝙉𝙤v𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧
#parт43💙
حامی:
بامزه بودم نه؟
از جا پریدم
نیلا:
عام، خب دنبال دستشویی بودم..سر از اینجا دراوردم.. چون خب، سه تا اتاق بود و
حامی:
خیلخبب
از کنارش رد شدم رفتم بیرون
حامی:
دستشویی اونجاست
اتاق ته راهرو رو نشون داد
رفتم تو
اخه این چه کاری بود کردممممم وایییییییی
کمی بعد>
نشسته بودن بازی میکردن ساعت دوازده شده بود فکر کنم
رفتم کنار شروین
نیلا:
نمیخوای برییی؟
حامی:
چیکار به شروین داری؟
نیلا:
عام خب...
هردوشون نگام میکردن
نیلا:
هیچی اصلا!
هستی پیش ارش بود
دوباره نشتم روی مبل رفتم توی گوشی
توی اینستا میچرخیدم که یه پست اومد بالا
اریا با یه.. دختر دیگه، خوبه حداقل فراموشم کرده، هه چقدر میتونه دورو باشه که به من بگه بی تو نمیتونم الان با یکی دیگست.. حداقل میزاشت یکماه بگذره. . .
گوشی رو خاموش کردم دستی به صورتم کشیدم
حامی کنارم نشست
حامی:
خوبی؟
نیلا:
نه.
حامی:
خب چیزی شدــ
نیلا:
آره، ولی خوبم چیزی نیست
حامی:
خوبه
بلندشدم
نیلا:
من دیگه میرم
خداحافضی کردم شروین هم دنبالم اومد
روز مهمونی>
مهمونی ساعت شش شروع میشد
من ساعت چهار بلند شد که کارامو بکنم
رفتم حمام یه دوش گرفتمو اومدم بیرون
آریشمو کردم و رفتم سراغ موهام
پایینش رو کرلی کردم و گذاشتم باز بمونه
چتری هامو مرتب کردم بعدم بلند شدمو لباسمو پوشیدم
یه کت بلند روش پوشیدم برای بیرون
شروین اومد تو اتاق
ادآمه پارت بعدی..
<پــــــآرت تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻♀🌊>
اگــهنظــریداشــتــینمیشـنوم𖧧:
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنودهیحرفایقشنگت
𝙉𝙤v𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧
#parт44💙
شروین اومد تو اتاق
نیلا:
در زدنم که وجود نداره
شروین:
چه خوشگل شدی
نیلا:
پس زشت بودمممم؟
شروین:
قطعا
نیلا:
اشغاللل😂
شروین:
من شاید نباشم
نیلا:
کجا میریی؟
شروین:
یه کاری برام پیش اومده برمیگردم ولی
نیلا:
اها اوکی
رفتم بیرون ازاتاق سوویچ رو برداشتمو رفتم توی ماشین
کمی بعد>
رسیدم مکانی که گفته بود
ماشین رو تو پارکینگ پارک کردم کتمو دراوردم گذاشتم توی ماشین و رفتم توی احیاط
یه جورایی یه عمارت کوچیک بود حیاطش رو دیزاین کرده بود
زنگ زدم به مانیا
+الوو؟
_سلامم
+کجایییی؟
_دارم کارامو میکنم یکم دیرتر میام
+اوکی
قطع کردم و وارد ساختمون شدم هستی اونجا بود
نیلا:
سلامممم
هستی:
سلامم
اومد نزدیک همو بغل کردیم
چند نفر دیگه هم اومده بودن چند نفری هم توی حیاط بودن
نیلا:
چقدرررر زیبا شدیییی
هستی:
شما بیشترررر
بیا بریم حیاط از خودت پذیرایی کن
رفتم توی حیاط نشستم روی صندلی و منتظر مانیا بودم
چند ساعت بعد>
ادآمه پارت بعدی..