𝙉𝙤v𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار💙𖧧
#parт4
آقای شفیع رو دیدم مدیر ساختمون
+سلام!
نیلا:
سلام
+خانم نمیخوای اجاره رو بدین؟
نیلا:
اگه میشه یک هفته ای بهم وقت بدین پرداخت میکنم.
+دوباره میام ولی اون موقع دیگه بهتون وقت اضافی نمیدم
درو بستم پشت در لیز خوردم و نشستم
همینو کم داشتم.
گوشیم زنگ خورد شماره ناشناس بود
+الو؟
نیلا:
شروین؟!!
شروین:
جونم
نیلا:
این شماره کیههه!؟
شروین:
دوستم صبح رسیدم ایران خواستم ببینمتت
نیلا:
وای جدیییی؟ بیا خونه ی من
شروین:
اوکی میبینمت
نیلا:
فعلااا
گوشی رو قطع کردم از ذوق دستو پامو گم کردم خیلی کم پیش میاد شروین بیاد ایران و انقدر یهویی
کمی بعد
صدای در اومد
تا در باز شد محکم بغلش کردم
شروین:
سلااامم
نیلا:
هیس فقط میخوام بغلت کنم
شروین:
بزار بیام توووـ
نیلا:
عاممم خوب باشش
رفتم کنار اومد تو
داشت نگاهم میکرد
نیلا:
چیه؟
شروین:
خیلی... شکل مامانی
نیلا:
تموم خاطرات از جلوی چشمرد شد و تبدیل به یه اشک روی گونم شد ـ
<بکبهسهسالپیش>
تو ماشین بودیم یه کامیون بزرگ پیچید جلومون.. فقط منو شروین از اون تصادف جون سالم به در بردیم
شروین:
ببخشید.. خببب چیکار میکنی هنوز گیتار میزنی
نیلا:
اوهوم
شروین رفت وسایلش رو بزاره دوباره صدای زنگ در اومد
درو باز کردم
شفیع:
جمعه تخلیه میکنید
یه برگه داد دستم
نیلا:
یعنی چی؟ چجوری تخلیه کنم؟ گفتم تا شنبه فرصت بدین!
شفیع:
باید فکرامو بکنم.
درو محکم بستم
که شروین اومد پشت سرم..
ادامه پآرت بعدی..
<پــــــآرت تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻♀🦢>
اگــهنظــریداشــتــینمیشـنوم𖧧:
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنودهیحرفایقشنگت
𝙉𝙤v𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار💙𖧧
#parт5
شروین:
کی بود یارو؟
نیلا:
مدیر ساختمون..
شروین:
چی میخواد؟
نیلا:
اجاره رو ـ
شروین:
خب اگه مشکلی داری من.. پرداخت کنم
نیلا؛:
نه! مرسی
شروین: باشه ولی
نیلا: نمیخوام دیگه ولی نداره فوقش خیابون خواب میشم
شروین: هرجا میخوای بخواب من پولشو میدم
نیلا:
نمیدی!
شروین:
میدم
نیلا:
باشه،
شونه ای بالا انداختمو افتادم روی مبل
شروین هم اومد کنارم نشست
شروین:
بگو چیشده؟
نیلا:
نمیدونممم دیگه نمیخوام گیتار رو ادامه بدم
من رشتم مدیریت فرهنگی هنری بود..
به نظرت میتونم مدیر برنامه ای چیزی بشم؟
شروین:
خودم یه کار برات جور میکنم
نیلا: ...
هوفی کشیدمو بلند شدم برم حمام
چند ساعت بعد
شروین:
نیلا بیا اینجاا
نیلا:
هوم؟
شروین:
من یه پیشنهاد برات دارم
نیلا:
خبب؟
شروین:
یدونه از دوست هام که توی ایران خیلی کنسرت میزاره و.. دنبال مدیر برنامست میخوای یه امتحانی بکنی؟ من فقط پیشنهادو بهش میدم نمیفهمه خواهر برادریم
نیلا:
من برام مهم نیست که بفهمه خواهر برادریم فقط... نمیخوام بار رو دوش تو بشم همین..
شروین:
دیگه نبینم این حرفو بزنی هااا خودم اوکیش میکنم
نیلا:
مرسیی
شروین:
بریم یه چیزی بخوریم؟
نیلا:
ارهه بریم
رفتم لباسامو عوض کردم داشتم ارایش میکردم که گوشیم زنگ خورد
اریاست
+الو
_سلامم
+کجایی تو؟
_چطور؟
+یعنی چی چطور امروز با بچها اجرا داشتیم
_من امروز نمیتونم بیام
شروین:
نیلا بیا دیگهه
+صدای کی بود؟
_چرا انقدر سوال میپرسی؟ اصلا برو
گوشی رو قطع کردم رفتم بیرون
اینم تلافی
سوار ماشین شدیم راه افتادم
ادامه پآرت بعدی..
<پــــــآرت تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻♀🦢>
اگــهنظــریداشــتــینمیشـنوم𖧧:
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنودهیحرفایقشنگت