eitaa logo
𝗡o𝘃e𝗹.𝗨𝗻r𝗽𝗲𝗮t𝗮𝗱𝗹e.m𝗼𝗺e𝗻𝘁𝘀
166 دنبال‌کننده
52 عکس
10 ویدیو
0 فایل
𝙉𝙤v͎𝘦𝘭.𝙐𝘯𝘳𝘦𝙥𝙚𝘢𝘵𝘢𝘣𝘭𝘦.𝘮𝘰𝘮𝘦𝘯𝘵𝘴💙𖧧 رمآن‌لحظات‌بی‌تکرار🌬️. لحظاتی‌که‌هیچوقت‌قرار‌نیست‌تکرار‌بشه "عضو جمعیت نویسندگان"📖 𝘒𝘰𝘥:📝𝟬𝟮𝟵" 𝘮𝘪: @Pv_yasil>
مشاهده در ایتا
دانلود
𝙉𝙤v‌𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار💙𖧧 آقای شفیع رو دیدم مدیر ساختمون +سلام! نیلا: سلام +خانم نمیخوای اجاره رو بدین؟ نیلا: اگه میشه یک هفته ای بهم وقت بدین پرداخت میکنم. +دوباره میام ولی اون موقع دیگه بهتون وقت اضافی نمیدم درو بستم پشت در لیز خوردم و نشستم همینو کم داشتم. گوشیم زنگ خورد شماره ناشناس بود +الو؟ نیلا: شروین؟!! شروین: جونم نیلا: این شماره کیههه!؟ شروین: دوستم صبح رسیدم ایران خواستم ببینمتت نیلا: وای جدیییی؟ بیا خونه ی من شروین: اوکی میبینمت نیلا: فعلااا گوشی رو قطع کردم از ذوق دستو پامو گم کردم خیلی کم پیش میاد شروین بیاد ایران و انقدر یهویی کمی بعد صدای در اومد تا در باز شد محکم بغلش کردم شروین: سلااامم نیلا: هیس فقط میخوام بغلت کنم شروین: بزار بیام توووـ نیلا: عاممم خوب باشش رفتم کنار اومد تو داشت نگاهم میکرد نیلا: چیه؟ شروین: خیلی... شکل مامانی نیلا: تموم خاطرات از جلوی چشمرد شد و تبدیل به یه اشک روی گونم شد ـ <بک‌به‌سه‌سال‌پیش> تو ماشین بودیم یه کامیون بزرگ پیچید جلومون.. فقط منو شروین از اون تصادف جون سالم به در بردیم شروین: ببخشید.. خببب چیکار میکنی هنوز گیتار میزنی نیلا: اوهوم شروین رفت وسایلش رو بزاره دوباره صدای زنگ در اومد درو باز کردم شفیع: جمعه تخلیه میکنید یه برگه داد دستم نیلا: یعنی چی؟ چجوری تخلیه کنم؟ گفتم تا شنبه فرصت بدین! شفیع: باید فکرامو بکنم. درو محکم بستم که شروین اومد پشت سرم.. ادامه پآرت بعدی..
<پــــــآرت ‌تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻‍♀🦢> اگــه‌نظــری‌داشــتــین‌میشـنوم𖧧: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنوده‌ی‌حرفای‌قشنگت
رمانت خیای قشنگه مث همیشه 𖧧 فداااتت🎀😭
پارت بدیم؟ 🐈‍⬛️💕
𝙉𝙤v‌𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار💙𖧧 شروین: کی بود یارو؟ نیلا: مدیر ساختمون.. شروین: چی میخواد؟ نیلا: اجاره رو ـ شروین: خب اگه مشکلی داری من.. پرداخت کنم نیلا؛: نه! مرسی شروین: باشه ولی نیلا: نمیخوام دیگه ولی نداره فوقش خیابون خواب میشم شروین: هرجا میخوای بخواب من پولشو میدم نیلا: نمیدی! شروین: میدم نیلا: باشه، شونه ای بالا انداختمو افتادم روی مبل شروین هم اومد کنارم نشست شروین: بگو چیشده؟ نیلا: نمیدونممم دیگه نمیخوام گیتار رو ادامه بدم من رشتم مدیریت فرهنگی هنری بود.. به نظرت میتونم مدیر برنامه ای چیزی بشم؟ شروین: خودم یه کار برات جور میکنم نیلا: ... هوفی کشیدمو بلند شدم برم حمام چند ساعت بعد شروین: نیلا بیا اینجاا نیلا: هوم؟ شروین: من یه پیشنهاد برات دارم نیلا: خبب؟ شروین: یدونه از دوست هام که توی ایران خیلی کنسرت میزاره و.. دنبال مدیر برنامست میخوای یه امتحانی بکنی؟ من فقط پیشنهادو بهش میدم نمیفهمه خواهر برادریم نیلا: من برام مهم نیست که بفهمه خواهر برادریم فقط... نمیخوام بار رو دوش تو بشم همین.. شروین: دیگه نبینم این حرفو بزنی هااا خودم اوکیش میکنم نیلا: مرسیی شروین: بریم یه چیزی بخوریم؟ نیلا: ارهه بریم رفتم لباسامو عوض کردم داشتم ارایش میکردم که گوشیم زنگ خورد اریاست +الو _سلامم +کجایی تو؟ _چطور؟ +یعنی چی چطور امروز با بچها اجرا داشتیم _من امروز نمیتونم بیام شروین: نیلا بیا دیگهه +صدای کی بود؟ _چرا انقدر سوال میپرسی؟ اصلا برو گوشی رو قطع کردم رفتم بیرون اینم تلافی سوار ماشین شدیم راه افتادم ادامه پآرت بعدی..
<پــــــآرت ‌تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻‍♀🦢> اگــه‌نظــری‌داشــتــین‌میشـنوم𖧧: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنوده‌ی‌حرفای‌قشنگت
عالی بود ممنون به خاطر این پارت 𖧧 بوث‌بهتتت🎀
نظر کم میدینننن نمخوامممم👩🏻‍🦯