eitaa logo
𝗡o𝘃e𝗹.𝗨𝗻r𝗽𝗲𝗮t𝗮𝗱𝗹e.m𝗼𝗺e𝗻𝘁𝘀
163 دنبال‌کننده
43 عکس
9 ویدیو
0 فایل
𝙉𝙤v͎𝘦𝘭.𝙐𝘯𝘳𝘦𝙥𝙚𝘢𝘵𝘢𝘣𝘭𝘦.𝘮𝘰𝘮𝘦𝘯𝘵𝘴💙𖧧 رمآن‌لحظات‌بی‌تکرار🌬️. لحظاتی‌که‌هیچوقت‌قرار‌نیست‌تکرار‌بشه "عضو جمعیت نویسندگان"📖 𝘒𝘰𝘥:📝𝟬𝟮𝟵" 𝘮𝘪: @Pv_yasil>
مشاهده در ایتا
دانلود
عالی تر از قبل 𖧧 مرسیی🤍
شما همونی هستی که رمان مانی (یوتوبر ) رو گزاشتی؟خدا لعنتت کنه خو آدامس بده عههههه منظورم ادامش بود 𖧧 نه اون دوستمههه داداش چرا لعنت میکنی🗿
هرهفته تغیر تم🤡💞🤣
ببخشید دیگه مودیم💞🤡
عالییی زود به زود پارت بزار 𖧧 چشممم✨
https://eitaa.com/Unrepeatable_n/487 خو بهش بگووووووحزتیمینیخنسپسم 𖧧 والا اگه گوش به حرف من بده🙏🏻🤡
𝙉𝙤v‌𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧 💙 چند ساعت بعد> دی‌جی اومده بود مانیا هنوز نیومده بود. بهش زنگ زدم +کجاییی؟ _نیلا.. تصادف کردم +یعنی چیی؟ بیام پیشت؟ _نه نه نمیخواد ماشین رو بردن من اسنپ میام +باشه باشه هستی اومد پیشم هستی: بلند شو ببینم نیلا: براچیی؟ هستی: یکم برقصیم نیلا: باشهه داشتیم میرقصیدیم که دیدم چنتا مرد دارن میان تو نگاهی به هستی کردم دیدم یه کت روی لباسش پوشیده بود نیلا: مگه نگفتی دخترونستتــ هستی: چرا دیگه گفتم بعدش مرد ها میانن نیلا: نه نه نگفتی هستی: اوه.. یادم رفت بگم ؟ نیلا: من الان اینجوری باشم جلوشون؟ 😂 هستی: هیچی نداری روش بپوشی؟ نیلا: چرا ولی تویـ‌ــ اومد با هستی سلام کنن منم رفتم سمت ساختمون Haamim: وارد عمارت شدم خواستم برم بیش هستی که دیدم یکی داره میدوعه سمت ساختمون چشمامو ریز کردم دیدم نیلا ، نفهمیدم چیشد رفتم سمتش Nila رفتم توی ساختمون چنتایی مرد هم اونجا بودم اهمیتی بهشون ندادم دنبال کیفم بودم.. نمیدونم به کی دادم ولی حتما تو یکی از اتاق هاست.. مشکل اینبود که اتاق ها خیلی زیاد بود رفتم سمت یکی از گارسون ها نیلا: ببخشیدــ یهو یکی کتفم رو گرفت برگشتم سمتش حامی بود ادآمه پارت بعدی..
<پــــــآرت ‌تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻‍♀🌊> اگــه‌نظــری‌داشــتــین‌میشـنوم𖧧: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنوده‌ی‌حرفای‌قشنگت