eitaa logo
𝗡o𝘃e𝗹.𝗨𝗻r𝗽𝗲𝗮t𝗮𝗱𝗹e.m𝗼𝗺e𝗻𝘁𝘀
163 دنبال‌کننده
44 عکس
9 ویدیو
0 فایل
𝙉𝙤v͎𝘦𝘭.𝙐𝘯𝘳𝘦𝙥𝙚𝘢𝘵𝘢𝘣𝘭𝘦.𝘮𝘰𝘮𝘦𝘯𝘵𝘴💙𖧧 رمآن‌لحظات‌بی‌تکرار🌬️. لحظاتی‌که‌هیچوقت‌قرار‌نیست‌تکرار‌بشه "عضو جمعیت نویسندگان"📖 𝘒𝘰𝘥:📝𝟬𝟮𝟵" 𝘮𝘪: @Pv_yasil>
مشاهده در ایتا
دانلود
سلاملکم اول که ببخشید اگه دیره ولی کلا برق نداشتم و گوشیمم شارژ نداشت😭😂
𝙉𝙤v‌𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧 💙 شروین: من که بلاخره میفهمم نیلا: از منبع خبری حامی؟😂 شروین: جوابمو نمیدیی نه؟ نیلا: برو بابا خوابم میاد عههه هی سوال میپرسه از اتاق رفت بیرون پتو رو کشیدم روی سرم کم کم چشمام گرم شدو خوابم برد فردا> شروین: نیلا بیدار نمیشد منم گفتم بزارم بخوابه ساعت پنج عصر بود شاید کاری داشته باشه.. رفتم توی اتاقش صداش کنم که گوشیش زنگ خورد حامی بود برداشتم +الو؟ -سلام +شروین؟! -اره خودشم +این گوشیه نیلا نیست؟! -چرا اومدم پیشش. +خب کجاست قرار بود بیاد اینجا -خوابه هنوز بیدار نشده +تا الان؟!خوبه؟ -چطور؟خوابه دیگه +هیچی همینطوری -دیشب چیزی شده بود؟نیلا بهم نمیگه +از خودش بپرس خب مگه خبر چینمم -خواهرمه ها عالی، لو دادم -مثل خواهرمه درستش کردم +خیلی خب هرچیت هستت،صداش کردی اصلا؟ -باشه باشه الان بیدارش میکنم تو برو خدافض +خدافض شروین: نیلااا بلند شو دیگه نیلا: ساعت چنده؟ شروین : پنج عصر یهو بلند شد نیلا: جدی؟ شروین: بله جدی نیلا : عو شروین: هیچوقت انقدر نمیخوابیدی دیگه نیلا: چمیدونم دیگه خوابیدم گوشیم زنگ نخورد؟ شروین : چرا حامی بود نیلا: خب؟ شروین: گفت قرار بود بیای نیلا : وایی خواب موندم بلند شد شروین: طوری نیست خب خسته بودی ‌. نیلا: چرا، خیلی خوابیدم شروین: نیلا.. نیلا: جونم؟ شروین: ادآمه پارت بعدی..
<پــــــآرت ‌تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻‍♀🌊> اگــه‌نظــری‌داشــتــین‌میشـنوم𖧧: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنوده‌ی‌حرفای‌قشنگت
وای عالی بود ای کاش یکی دیگه هم پارت میدادی 𖧧 اقا طولانی بود دیگههه🙄😭
پارت نیومده واسه من😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭 𖧧 عهه وا چرااا؟ اگه نیومد پیویم پیام بده برات میفرستم🦦
𝙉𝙤v‌𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧 💙 شروین: من ..این هفته میرم نیلا: چرا؟! شروین: خونه زندگیم اونجاست ها نیلا: خب .خواهرت اینجاست شروین: قابل مقایسه نیست ولی باید برم یه سر بزنم نیلا: ولی.. شروین: دوباره میام نیلا: باشه کمی بعد> Nila: تند تند کارامو کردم و از خونه زدم بیرون رسیدم مکانی که داده بودن ارشو دیدم رفتم نزدیکـ ارش: سلام نیلا: سلام ارش: دیر کردیی؟ حامی: خواب بوده از پشت ارش اومد نیلا: خب، کاری هستت؟ ارش: اون اقاعه برات توضیح میده نیلا: اوکی رفتم سمت ساختمون یه جورایی مثل استودیو یا اتاق ظبتی چیزی بود کمی بعد> حرفامون رو زدیم برای بیرون دادن اهنگ به مشکل خورده بود تهیه کننده اصلی پیداش نبود حامی: الان چیکار کنیم؟ اهنگ قرار بود تا فردا پخش شه! نیلا: بالاخره که پیداش میشه، اینکه یارو نیست دلیل نمیشه اهنگو بیرون ندی خودمون کاراشو میکنیم ادآمه پارت بعدی..
برای دختر قشنگمون سارینا🥀💔 روحت شاد دختر قشنگمون🥀🖤 از طرف‌《دنیای‌کوچکم‌با‌تو》 فور حساب نشه*
<پــــــآرت ‌تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻‍♀🌊> اگــه‌نظــری‌داشــتــین‌میشـنوم𖧧: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنوده‌ی‌حرفای‌قشنگت