𝙉𝙤v𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧
#parт53💙
شروین:
من ..این هفته میرم
نیلا:
چرا؟!
شروین:
خونه زندگیم اونجاست ها
نیلا:
خب .خواهرت اینجاست
شروین:
قابل مقایسه نیست ولی باید برم یه سر بزنم
نیلا:
ولی..
شروین:
دوباره میام
نیلا:
باشه
کمی بعد>
Nila:
تند تند کارامو کردم و از خونه زدم بیرون
رسیدم مکانی که داده بودن
ارشو دیدم رفتم نزدیکـ
ارش:
سلام
نیلا:
سلام
ارش:
دیر کردیی؟
حامی:
خواب بوده
از پشت ارش اومد
نیلا:
خب، کاری هستت؟
ارش:
اون اقاعه برات توضیح میده
نیلا:
اوکی
رفتم سمت ساختمون
یه جورایی مثل استودیو یا اتاق ظبتی چیزی بود
کمی بعد>
حرفامون رو زدیم برای بیرون دادن اهنگ به مشکل خورده بود
تهیه کننده اصلی پیداش نبود
حامی:
الان چیکار کنیم؟ اهنگ قرار بود تا فردا پخش شه!
نیلا:
بالاخره که پیداش میشه، اینکه یارو نیست دلیل نمیشه اهنگو بیرون ندی خودمون کاراشو میکنیم
ادآمه پارت بعدی..
هدایت شده از « دُنیایِ کوچَکَم با تُو ! »
برای دختر قشنگمون سارینا🥀💔
روحت شاد دختر قشنگمون🥀🖤
#اتحاد #ادامهبدید
از طرف《دنیایکوچکمباتو》
فور حساب نشه*
<پــــــآرت تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻♀🌊>
اگــهنظــریداشــتــینمیشـنوم𖧧:
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنودهیحرفایقشنگت
𝙉𝙤v𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧
#parт54💙
حامی:
اگه شکایت کنه؟ اجازه ی اونو نداریم
نیلا:
نمیتونه! ماهم مجوزش رو ازش میگیریم
حامی:
اوکی
نگاهی به ارش کرد
نیلا:
من دنبالشو میگیرم برای مجوز، ارش تو میتونی خود اهنگو اوکی کنی؟
ارش:
اره اره
هماهنگ کردیم زدم بیرون
حامی هم اومد
حامی:
اگه چیزی شد خبر بده
نیلا:
اوکیه
رفتم سمت خونه
چندساعت بعد>
پای لپتاپ نشسته بودم
گوشیم زنگ خورد حامی بود
+بله؟
_علیک، چیکار کردی؟
+مشغولم
_میدونم مشغولیی چحوری پیش میره
+دارم اوکیش میکنم اخراشه دیگه، نگران نباش درست میشه
_اوکی اوکی
+فعلا
گوشی رو قطع کردم
کمی بعد>
مجوز اوکی شد بلند شدم رفتم حمام یه دوش گرفتمو اومدم بیرون
به حامی پیام دادم که مجوز اوکی شده
دوباره زنگم زد
+بلهه؟
_جدی اوکی شد؟!
+نه پس شوخی دارم
_ممنون..واقعا ممنون
+گفتم که درست میشهه، پیِ این تهیه کننده هم میگیرم ببین کجا رفته
_نمیخواد ارش دنبالشه
+خیل خب منم روش
_اوکی.. با بچه ها داریم میریم یه چیزی بخوریم هستی هم هست اگه خواستی بیا لوکیشن میدم
+ببینم چی میشه، خداحافظ
قطع کردم
لوکیشن رو فرستاد
صدای در اومد بلند شدم باز کنم
بسته بود برداشتم
نشون خواستی نداشت
بازش کردم یه مشت از خورده وسایلام بود
کش مو، ساعت و..
احتمالا خونه ی اریا بوده، خودشم فرستاده
دوباره گذاشتمش بیرون و رفتم توی خونه
لباسامو عوض کردمو زدم بیرون
ادآمه پارت بعدی..
𝙉𝙤v𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧
#parт55💙
رفتم همون لوکیشنی که داده بود
ماشینو پارک کردمو پیاده شدم
رفتم توی رستوران
هستی اومد سمتم
هستی:
سلامم
نیلا:
سلامم چطوری؟
هستی:
خوبمم بیا بریم
سلام کردم و نشستم
ارش رو به روم بود حامی و هستی هم کنارم
نیلا:
اهنگ اوکی شد؟
ارش:
اماده ی امادست
نیلا:
خوبه منم مجوزو اوکی کردم
ارش:
خبری از تهیه کننده نداری؟
نیلا:
نه فعلاا
حامی اومد کنارم
حامی:
اونسری تو ماشین.. میخواستی یه چیزی بگی
نیلا:
یادم نیستت
حامی:
مطمئنی؟
نیلا:
اها.. راجب شروین بود.
حامی:
خب؟
نیلا:
راسش.. خب منو شروین خواهر برادریم
حامی:
اها اوکی😂
نیلا:
جدی بودمم
حامی:
اها من باید باور میکردم؟ 😂
نیلا:
دارم میگم جدیممم هاا
حامی:
واقعا؟!
نیلا:
واقعا
هستی:
چیشده؟
نیلا:
اها هستیم میدونه، مگه نگفتم شروین داداشمه
هستی:
چرا گفتی
حامی:
پس چرا، از اول نگفتی؟
نیلا:
نمیدونمم نخواستم چون خواهر شروینم قبولم کنید یا..
حامی:
اها..
نیلا:
مگه فرقی میکنه. تو همونی که هستی، منم همون نیلام
حامی:
نه. اصلا
هستی:
باز شروع شددد
ادآمه پارت بعدی..
<پــــــآرت تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻♀🌊>
اگــهنظــریداشــتــینمیشـنوم𖧧:
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنودهیحرفایقشنگت
نیلاخانومداستانمون🤍•