eitaa logo
𝗡o𝘃e𝗹.𝗨𝗻r𝗽𝗲𝗮t𝗮𝗱𝗹e.m𝗼𝗺e𝗻𝘁𝘀
163 دنبال‌کننده
44 عکس
10 ویدیو
0 فایل
𝙉𝙤v͎𝘦𝘭.𝙐𝘯𝘳𝘦𝙥𝙚𝘢𝘵𝘢𝘣𝘭𝘦.𝘮𝘰𝘮𝘦𝘯𝘵𝘴💙𖧧 رمآن‌لحظات‌بی‌تکرار🌬️. لحظاتی‌که‌هیچوقت‌قرار‌نیست‌تکرار‌بشه "عضو جمعیت نویسندگان"📖 𝘒𝘰𝘥:📝𝟬𝟮𝟵" 𝘮𝘪: @Pv_yasil>
مشاهده در ایتا
دانلود
سلاامم پارتای ذخیرم تموم شده دارم مینویسم باز تا اخر شب میزارم🤍
𝙉𝙤v‌𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧 💙 حامی: اگه شکایت کنه؟ اجازه ی اونو نداریم نیلا: نمیتونه! ماهم مجوزش رو ازش میگیریم حامی: اوکی نگاهی به ارش کرد نیلا: من دنبالشو میگیرم برای مجوز، ارش تو میتونی خود اهنگو اوکی کنی؟ ارش: اره اره هماهنگ کردیم زدم بیرون حامی هم اومد حامی: اگه چیزی شد خبر بده نیلا: اوکیه رفتم سمت خونه چندساعت بعد> پای لپ‌تاپ نشسته بودم گوشیم زنگ خورد حامی بود +بله؟ _علیک، چیکار کردی؟ +مشغولم _میدونم مشغولیی چحوری پیش میره +دارم اوکیش میکنم اخراشه دیگه، نگران نباش درست میشه _اوکی اوکی +فعلا گوشی رو قطع کردم کمی بعد> مجوز اوکی شد بلند شدم رفتم حمام یه دوش گرفتمو اومدم بیرون به حامی پیام دادم که مجوز اوکی شده دوباره زنگم زد +بلهه؟ _جدی اوکی شد؟! +نه پس شوخی دارم _ممنون..واقعا ممنون +گفتم که درست میشهه، پیِ این تهیه کننده هم میگیرم ببین کجا رفته _نمیخواد ارش دنبالشه +خیل خب منم روش _اوکی.. با بچه ها داریم میریم یه چیزی بخوریم هستی هم هست اگه خواستی بیا لوکیشن میدم +ببینم چی میشه، خداحافظ قطع کردم لوکیشن رو فرستاد صدای در اومد بلند شدم باز کنم بسته بود برداشتم نشون خواستی نداشت بازش کردم یه مشت از خورده وسایلام بود کش مو، ساعت و.. احتمالا خونه ی اریا بوده، خودشم فرستاده دوباره گذاشتمش بیرون و رفتم توی خونه لباسامو عوض کردمو زدم بیرون ادآمه پارت بعدی..
𝙉𝙤v‌𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧 💙 رفتم همون لوکیشنی که داده بود ماشینو پارک کردمو پیاده شدم رفتم توی رستوران هستی اومد سمتم هستی: سلامم نیلا: سلامم چطوری؟ هستی: خوبمم بیا بریم سلام کردم و نشستم ارش رو به روم بود حامی و هستی هم کنارم نیلا: اهنگ اوکی شد؟ ارش: اماده ی امادست نیلا: خوبه منم مجوزو اوکی کردم ارش: خبری از تهیه کننده نداری؟ نیلا: نه فعلاا حامی اومد کنارم حامی: اونسری تو ماشین.. میخواستی یه چیزی بگی نیلا: یادم نیستت حامی: مطمئنی؟ نیلا: اها.. راجب شروین بود. حامی: خب؟ نیلا: راسش.. خب منو شروین خواهر برادریم حامی: اها اوکی😂 نیلا: جدی بودمم حامی: اها من باید باور میکردم؟ 😂 نیلا: دارم میگم جدیممم هاا حامی: واقعا؟! نیلا: واقعا هستی: چیشده؟ نیلا: اها هستیم میدونه، مگه نگفتم شروین داداشمه هستی: چرا گفتی حامی: پس چرا، از اول نگفتی؟ نیلا: نمیدونمم نخواستم چون خواهر شروینم قبولم کنید یا.. حامی: اها.. نیلا: مگه فرقی میکنه. تو همونی که هستی، منم همون نیلام حامی: نه. اصلا هستی: باز شروع شددد ادآمه پارت بعدی..
<پــــــآرت ‌تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻‍♀🌊> اگــه‌نظــری‌داشــتــین‌میشـنوم𖧧: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنوده‌ی‌حرفای‌قشنگت
ببخشید دیر شدد🙏🏻💞:] شبتون بخیر.
سلاملکم✨ یکم ناشناسو شلوغ کنید پارت بدم.. 🌚
پس کی قراره داستان عاشقانه شه ؟؟ 𖧧 کم کم از اولم گفتم، توی بنرم بود که عشقشون پنهانه🤡🦦✨