واییییییییییی ناشناس چنل منم کویره خیلی این اتفاق رو مخه
𖧧
++ منم پارت نمیدم پس🎀🤡
𝙉𝙤v𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧
#parт58💙
حامی:
شنیدم شروین میخواد بره، توهم باهاش برو جات امن تره
نیلا:
چرا؟ بخاط تهدیدهای چرت و پرت این یارو؟!
حامی:
اره!
نیلا:
خب، نمیرم
حامی:
دفعه قبلی که لجبازی کردی اتفاق خوبی نیفتاد.
نیلا:
اینبار فرق داره!
حامی:
من همونم که هستم توهم همون نیلایی!
نیلا:
حرف خودم رو برای خودم تکرار میکنی؟
حامی:
میری؟
نیلا:
نمیدونم، حالا چیشده که نگران منی؟!
حامی:
چون... خب،گفتم نمیخوام بخاطر من اتفاقی واست بیفته
نیلا:
مگه کنسرت نداری؟باید باشم
حامی:
فعلا نه
نیلا:
باشه.. بیبینم چی میشه
رفتم توی ماشین نشستم اومد زد به شیشه
شیشهرو دادم پایین
نیلا:
بلهههه؟
حامی:
به شروینم میگم
نیلا:
باشه بگوو اون نمیتونه حریف من بشه
حامی:
میبینیم، بریم یه چیزی بخوریم؟
نگاهی به اطراف کردم
نیلا:
با منی؟
حامی:
اره دیگه😂
نیلا:
اوکی بریم
ادآمه پارت بعدی..
<پــــــآرت تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻♀🌊>
اگــهنظــریداشــتــینمیشـنوم𖧧:
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنودهیحرفایقشنگت
هدایت شده از پایان/'marham|مرهم'
پآیانتاامارِ820..
فورنیادهمسآیهها!
𝙉𝙤v𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧
#parт59💙
روشن کردمو دنبالش رفتم
چندساعت بعد>
نشسته بودیم تویه کافه ای که برای قرار کار اومده بودم
منتظر سفارش بودیم و هیچ حرفی نمیزدیم
حامی:
میدونم که نمیری برای همین میترسم
نگاهی بهش کردم
نیلا:
بحث دیگه ای گیر نیوردی؟؟
حامی:
چرا، اینکه چقدر خوب با محمدی حرف زدی
نیلا:
مرسی. هنوزم فکر میکنی تکلیفمو با خودم نمیدونم؟
حامی:
گفتم ببخشید دیگه چقدر کینه ای هستی ای بابا، ولی خوش شانس بودم که تورو داشتم مگه نه نمیدونستم اهنگو چیکار کنم..ممنون
نیلا:
قطعا
حامی:
نه.. منظورم این نبود ادمی مثل تو، خیلی وقته تو زندگیم نبوده
نیلا:
چجوری؟
چیزی نگفت
حامی:
اگه بگم لجباز راضی میشی؟
نیلا:
شاید
حامی:
و الان میتونم تا صبح باهات سروکله بزنم تا راضی شی بری
نیلا:
نمیشم، راستی..
حامی:
راستی؟
نیلا:
نگفتی چرا روز اول توی کافه با من اونجوری رفتار کردی؟
حامی:
خب وقتی اونسری نگفتم الانم نمیگم
نیلا:
چرااا؟
حامی:
به همون دلیل که اونسری نگفتم
نیلا؛
نپیچوننن
شونه ای بالا انداخت
نیلا:
تو بحث رو عوض کردی منم میپیچونم
نیلا:
تقصیر منه که باتو اومدم کافه
به چشماش نگاه کردم
بلند شد
حامی:
میرم دستشویی
گوشیم زنگ خورد، شروین بود
+سلامم بله؟
_سلام کجایی؟
+با حامیام اومدیم کافه
_کافه؟
+اره
_مگه قرار نداشتی؟
+چرا ... رفتم
_اوکی من خونتم
+باشه منم میام دیگه
_فعلاا
قطع کردم حامی اومد پشت سرش هم سفارشامون اومد
کمی بعد>
بلند شدم رفتم بیرون
حامی:
اگه پیامی چیزی دادـــ
نیلا:
باشه خبر میدم
رفتم توی ماشین و رفتم سمت خونه
پشت چراغ قرمز بودم
ادآمه پارت بعدی..
<پــــــآرت تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻♀🌊>
اگــهنظــریداشــتــینمیشـنوم𖧧:
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنودهیحرفایقشنگت
خیلی رومانت قشنگه 🥹
𖧧
قربونت برم ولی خب لف دادن و کویر بودن ناشناس ها اینو نمیگه هاا🤷🏻♀