<پــــــآرت تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻♀🌊>
اگــهنظــریداشــتــینمیشـنوم𖧧:
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنودهیحرفایقشنگت
وای یعنی فقط منم که هی ذوق میکنم و رمانتیک رو باعشق میخونم خیلی دوست دارم یک پارت دیگه هم بدی 😅😘😍😍😍😍😍😍😍😍
𖧧
قربوننت امشب فکر نکنم بتونم پارت بدم باز🙏🏻💞
میدونی چی فکر میکردم فکر میکردم که بعد اگر نیلا نره خارج میره خونه حامیم😂😂😂😂 مغزم چه فکرایی میکنه
𖧧
ایده ی خوبیه🤣
ولی یه جور دیگه پیش میره🤡💕
𝙉𝙤v𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧
#parт62💙
چندساعت بعد>
داشتم برگه هارو میدیم ولی سر درنمیوردم..
گوشیمو روشن کردم و به حامی پیام دادم
+ تو عکسی که فرستاده نوشته هاش میگه محمدی میتونه منو برکنار کنه و خودش مدیر برنامه باشه ولی فکر نکنم منظورش این بوده باشه چون واضح گفت که دیگه قرار نیست با ما کار کنه.
_خب پس برای چی فرستاده؟
+چمیدونم شاید میخواد بگه که من میتونم از کار بیکارت کنم ولی اینجوری هام نیست
_پس چیز خاصی نیست؟
+نه ولی باید تموم قراردادهاتو لغو کنی که دیگه کلا به تو ربطی نداشته باشه
_اوکیه اونارو با ارش حل میکنیم
گوشی رو خاموش کردم
شروین:
من میرم بیرون دور بزنم میای؟
نیلا:
آره الان کارامو میکنم
شروین:
تعارف زدم هااا
نیلا:
باشه نمیام
شروین:
شوخی کردم بلندشوو
نیلا:
نوچچ
شروین:
عههه ببخشید دیگه
نیلا:
حالا شد🤣
لباسامو عوض کردم یه کمم ارایش کردمو
رفتم توی ماشین
کمی بعد>
همینطور دور میزدیم و اهنگ گوش میدادم که ماشین وایساد
نیلا:
چیشد؟
شروین:
برم یه چیزی بگیرم بخوریم
نیلا:
من سیرم
شروین:
من نیستم الان میام
نیلا:
باشه😂
توی گوشی میچرخیدم که یه عکس دوباره از همون شماره برام اومد باز کردم دیدم از همین اطرافه، از همین ماشین
دست خودم نبود قلبم شروع کرد تند زدن
الان دارن منو دنبال میکنن؟
از ماشین پیاده شدم دورو برو گشتم کسی یا چیزی نبود
احساس کردم یکی پشتمه
روبمو اونور کردم..
ادآمه پارت بعدی..
<پــــــآرت تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻♀🌊>
اگــهنظــریداشــتــینمیشـنوم𖧧:
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنودهیحرفایقشنگت