eitaa logo
𝗡o𝘃e𝗹.𝗨𝗻r𝗽𝗲𝗮t𝗮𝗱𝗹e.m𝗼𝗺e𝗻𝘁𝘀
164 دنبال‌کننده
45 عکس
9 ویدیو
0 فایل
𝙉𝙤v͎𝘦𝘭.𝙐𝘯𝘳𝘦𝙥𝙚𝘢𝘵𝘢𝘣𝘭𝘦.𝘮𝘰𝘮𝘦𝘯𝘵𝘴💙𖧧 رمآن‌لحظات‌بی‌تکرار🌬️. لحظاتی‌که‌هیچوقت‌قرار‌نیست‌تکرار‌بشه "عضو جمعیت نویسندگان"📖 𝘒𝘰𝘥:📝𝟬𝟮𝟵" 𝘮𝘪: @Pv_yasil>
مشاهده در ایتا
دانلود
𝙉𝙤v‌𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧 💙 حامی: خوبی؟! نیلا: خوبم، چیه؟! شروین: اهم، منم ایجام ها دستشو برداشت حامی: چرا گوشی هاتون رو جواب نمیدین؟ نیلا: از من خاموشه شروین: نشنیدم زنگ بزنی نیلا: حالاچیشده؟ عکسو نشون میده حامی: این عکسو فرستادن بعدم زنگ زدم جواب ندادین حق ندارم نگران شم؟ نیلا: برای من؟ حامی: نه پس برای شروین شروین: وا چیکار به من دارین، روانی هااا 😂 حامی: شروین، کی میری؟ شروین: انقدر میخواین من برم؟اصلا همین امشب من میرم حامی: نه مسخرهه، میخواستم نیلام باهات بیاــ نیلا: نه شروین: چرا نه؟! نیلا: خونه و زندگیم اینجاست چرا باید بیام؟ ـ حامی: بخاطر اینکه اینجا برات امن نیست نیلا: بخاطر یه عکس؟؟ قبلا راجبش بحث کردیم پس دیگه تکرا نکنیم بهتره حامی: خیلخب، نگاهی به شروین کرد پس من برم. نیلا: باشه. خدافظ رفت بیرون درو بستم چند روز بعد> Haamim: از خواب بیدارشدمو صورتمو شستم امروز کنسرت داشتم به ارش زنگ زدم قرار بود بیاد دنبالم یه چیزی خوردمو لباسمو پوشیدم بعدم رفتم بیرون ارش تو ماشین بود سوار شدم، نیلا هم بود حامی: سلام راه افتادیم کمی بعد> هنوز توی راه بودیم هر سه تامون ساکت ارش: هنوز بحث نکردین، عجیبه نیلا: کم کم دارم با اخلاقش کنار میام حامی: جالبه نیلا: هوم ارش: غلط کردممم نیلا: نه جدی گفتم مثلا وقتایی که پیش هم نیستیم بحث نمیکنیم خندم گرفت ولی سعی کردم جمعش کنم از زیر چشم نگاهش کردم ولی حواسش به بیرون بود ادآمه پارت بعدی..
<پــــــآرت ‌تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻‍♀🌊> اگــه‌نظــری‌داشــتــین‌میشـنوم𖧧: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنوده‌ی‌حرفای‌قشنگت
فردا دو سه تا پارت میدم 🌚 نتونستم الان تایپ کنم شبتون ارومم
𝙉𝙤v‌𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧 💙 چی تو این دختره که منو جذب میکنه؟ شاید لجبازیش‌ــ ارش: رسیدمممم پیاده شدیمو رفتیم توی سالن مشغول تمرین بودیم نیلا کوش؟! حتی دوست نیلا هم اومده بود اونم داشت تمرین میکرد هرچی دنبال خودش گشتم پیداش نکردم توی سالن نبود رفتم پیش دوستش حامی: نیلارو ندیدین؟ مانیا: رفت بیرون گفت میخوام تنها باشم.. حامی: اها.. میخواد تنها باشه پس یعنی من نرم پیشش؟! چه مرگمه؟ اصلا برای چی برم پیشش.. ارش: کجایی؟ با توعم ها حامی: بله بله؟ ارش: بریم اهنگ بعدی کمی بعد> داشتیم استراحت میکردیم ولی هنوز نیلا نیومده بود رفتم بیرون از سالن دیدمش که یه گوشه نشسته، جلوتر رفتم سرشو اورد بالا که دیدم داره گریه میکنه نمیدونم چرا ولی نگرانش شدم حامی: نیلا خوبی؟! نیلا: برو حامی کنارش نشستم نیلا: گفتم برو حامی: نمیرم! بلند شد ادآمه پارت بعدی..
<پــــــآرت ‌تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻‍♀🌊> اگــه‌نظــری‌داشــتــین‌میشـنوم𖧧: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنوده‌ی‌حرفای‌قشنگت
𝙉𝙤v‌𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧 💙 Nila: چیزی نگفتم و بلند شدم همونطور نگاهم میکرد. روبمو اونور کردمو اشکامو پاک کردم چی بهش بگم؟ بگم هیچکسیو ندارم؟ بگم اگه شروین بره دوباره تنها میشم؟ عادت کرده بودم به اینا ولی.. حامی: فقط میخواستم بدونم چی شدــ پریدم وسط حرفش نیلا: هیچی.. حامی: باشه نگو ولی خوبی؟! نیلا: آره. . . دوباره نشستم نیلا: شروین امروز میره.. حامی: برای این گریه میکنی؟! نیلا: نه، اره.. نمیدونم حامی: خب.. دوستات هستن نیلا: مادرپدرم نیستن.. شروینم نیست حامی: هنوز هست. نیلا: نمیفهمی.. یه وقتایی خیلی دلتنگشون میشم.. سرمو بردم بالا به صورتش نگاه کردم Haamim: غمو توی چشماش میدیدم ولی اینکه نمیتونستم کار کنم خیلی آزارم میداد... میدونستم که مامان باباش فوت شدن ولی نشنیده بودم حرفی ازشثن بزنه حامی: ببخشید نمیتونم کاری بکنم... دوباره بلند شد نیلا: برای همین گفتم برو. منم بلند شدم داشت میرفت که دستشو گرفتم و بغـ.ـلش کردم اروم توی موهاش گفتم: تنها کاری بود که از دستم برمیومد چیزی نگفت و حرکتی نکرد ولی وقتی به خودم اومدم هزارتا نفرین به خودم کردم چرا اینکارو کردم؟ چه فکری کردم اصلا؟ شاید دوست نداشته باشه بهش دست بزنم.. ازبغلم اومد بیرون هیچی نگفتو رفت توی سالن منم همونجا وایسادم ادآمه پارت بعدی..
<پــــــآرت ‌تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻‍♀🌊> اگــه‌نظــری‌داشــتــین‌میشـنوم𖧧: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنوده‌ی‌حرفای‌قشنگت