eitaa logo
𝗡o𝘃e𝗹.𝗨𝗻r𝗽𝗲𝗮t𝗮𝗱𝗹e.m𝗼𝗺e𝗻𝘁𝘀
163 دنبال‌کننده
45 عکس
9 ویدیو
0 فایل
𝙉𝙤v͎𝘦𝘭.𝙐𝘯𝘳𝘦𝙥𝙚𝘢𝘵𝘢𝘣𝘭𝘦.𝘮𝘰𝘮𝘦𝘯𝘵𝘴💙𖧧 رمآن‌لحظات‌بی‌تکرار🌬️. لحظاتی‌که‌هیچوقت‌قرار‌نیست‌تکرار‌بشه "عضو جمعیت نویسندگان"📖 𝘒𝘰𝘥:📝𝟬𝟮𝟵" 𝘮𝘪: @Pv_yasil>
مشاهده در ایتا
دانلود
فردا دو سه تا پارت میدم 🌚 نتونستم الان تایپ کنم شبتون ارومم
𝙉𝙤v‌𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧 💙 چی تو این دختره که منو جذب میکنه؟ شاید لجبازیش‌ــ ارش: رسیدمممم پیاده شدیمو رفتیم توی سالن مشغول تمرین بودیم نیلا کوش؟! حتی دوست نیلا هم اومده بود اونم داشت تمرین میکرد هرچی دنبال خودش گشتم پیداش نکردم توی سالن نبود رفتم پیش دوستش حامی: نیلارو ندیدین؟ مانیا: رفت بیرون گفت میخوام تنها باشم.. حامی: اها.. میخواد تنها باشه پس یعنی من نرم پیشش؟! چه مرگمه؟ اصلا برای چی برم پیشش.. ارش: کجایی؟ با توعم ها حامی: بله بله؟ ارش: بریم اهنگ بعدی کمی بعد> داشتیم استراحت میکردیم ولی هنوز نیلا نیومده بود رفتم بیرون از سالن دیدمش که یه گوشه نشسته، جلوتر رفتم سرشو اورد بالا که دیدم داره گریه میکنه نمیدونم چرا ولی نگرانش شدم حامی: نیلا خوبی؟! نیلا: برو حامی کنارش نشستم نیلا: گفتم برو حامی: نمیرم! بلند شد ادآمه پارت بعدی..
<پــــــآرت ‌تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻‍♀🌊> اگــه‌نظــری‌داشــتــین‌میشـنوم𖧧: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنوده‌ی‌حرفای‌قشنگت
𝙉𝙤v‌𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧 💙 Nila: چیزی نگفتم و بلند شدم همونطور نگاهم میکرد. روبمو اونور کردمو اشکامو پاک کردم چی بهش بگم؟ بگم هیچکسیو ندارم؟ بگم اگه شروین بره دوباره تنها میشم؟ عادت کرده بودم به اینا ولی.. حامی: فقط میخواستم بدونم چی شدــ پریدم وسط حرفش نیلا: هیچی.. حامی: باشه نگو ولی خوبی؟! نیلا: آره. . . دوباره نشستم نیلا: شروین امروز میره.. حامی: برای این گریه میکنی؟! نیلا: نه، اره.. نمیدونم حامی: خب.. دوستات هستن نیلا: مادرپدرم نیستن.. شروینم نیست حامی: هنوز هست. نیلا: نمیفهمی.. یه وقتایی خیلی دلتنگشون میشم.. سرمو بردم بالا به صورتش نگاه کردم Haamim: غمو توی چشماش میدیدم ولی اینکه نمیتونستم کار کنم خیلی آزارم میداد... میدونستم که مامان باباش فوت شدن ولی نشنیده بودم حرفی ازشثن بزنه حامی: ببخشید نمیتونم کاری بکنم... دوباره بلند شد نیلا: برای همین گفتم برو. منم بلند شدم داشت میرفت که دستشو گرفتم و بغـ.ـلش کردم اروم توی موهاش گفتم: تنها کاری بود که از دستم برمیومد چیزی نگفت و حرکتی نکرد ولی وقتی به خودم اومدم هزارتا نفرین به خودم کردم چرا اینکارو کردم؟ چه فکری کردم اصلا؟ شاید دوست نداشته باشه بهش دست بزنم.. ازبغلم اومد بیرون هیچی نگفتو رفت توی سالن منم همونجا وایسادم ادآمه پارت بعدی..
<پــــــآرت ‌تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻‍♀🌊> اگــه‌نظــری‌داشــتــین‌میشـنوم𖧧: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنوده‌ی‌حرفای‌قشنگت
𝙉𝙤v‌𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧 💙 نفهمیدم چقدر گذشت ولی کل حسی که توی اون چند دقیقه داشتم اضطراب بود رفتم توی سالن که دیدم پیش بچه هاست Nila میدونستم که اومده تو ولی سعی کردم اهمیت ندم یه بغل بود دیگه.. چمه من؟ مانیا: بهتری؟ نیلا: بابا چیزیم نبود.. مانیا: به من دروغ نگو دیگه نیلا: دوسال میگذره.. از وقتی تصادف کردیم مانیا: فداتشم من.. عوضش منو داری شروین و داری نیلا: اومـ هستی: مانیا باید اماده شیم دیگه کم کم نیلا: برو برو گوشیم زنگ خورد برداشتم شروین بود +سلام _سلامم، کارت تموم شد؟ +اره اره _من بیرون وایسادم +اوکی الان میایم نگاهی به ساعت کردم دوساعت دیگه پرواز داره رفتم پیش حامی نیلا: من دارم میرم فرودگاه، برمیگردم حامی: اوکی منم بیایم؟ نیلا: نه.. بمون کاراتو بکن برمیگردم برای کنسرت حامی: اوکی نیلا: فعلا سوار اسانسور شدمو رفتم پایین کمی بعد> اول رفتیم سر خاک مامان بابا از وقتی تو ماشین نشستم تا الان حرفی نزدیم زانو هامو بغل کرده بودم شروین: ناراحتی.. از من؟ نیلا: نه. شروین: پس چیه؟ نیلا: چیزی نیستـ شروین: مجبورم برگردم.. نیلا: میدونم شروین: باشه پس قصد حرف زدن نداری نیلا: عههه اذیت نکن ادآمه پارت بعدی..
<پــــــآرت ‌تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻‍♀🌊> اگــه‌نظــری‌داشــتــین‌میشـنوم𖧧: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنوده‌ی‌حرفای‌قشنگت