𝙉𝙤v𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧
#parт7💙
نیلا:
کی میری؟!
شروین:
فعلا هستم ولی باید برم
نیلا:
اوم
شروین:
قبول؟
نیلا:
باشه ولی شاید با یارو کنار نیام
یه نگاهی بهم انداخت که یعنی مجبوری
نیلا:
خیل خب بابااا حالاکی هست؟
شروین:
اسمش حامیمه، حامی
نیلا:
آها میشناسم
غذارو اوردن و مشغول خوردن شدیم.
شروین:
خب من بهش زنگ بزنم
رفت یکم اونور تر
منم گوشی رو در اوردم زنگ زدم اریا
+الو؟
_سلام
+خیلی بد شد اومدم؟
_نه ولی شروین... نمیدونم ولش کن
چیکار میکنی؟
+من پیش بچه هام
_مانیام هست؟
+نوچ، فکر کنم حالش بد بود
_چرا؟!!
+چمیدونم عهه
_خیل خب میبینمت
+خداحافظ
گوشی رو قطع کردم
چندباری زنک زدم مانیا ولی جواب نداد چش شده؟
شروین اومد
هم زمان پرسیدم
کی بود، چیشد؟
شروین:
اول تو بگو کی بود؟
نیلا:
عاا. اریا..
شروین:
همون یارو عی که دیدیمش؟
نیلا:
یارو؟ 😂 اره همونی که ابت باش تو یه جوی نمیره
شروین:
من گفتم شاید ولی.. یه جوری بود من ازش خوشم نیومد
نیلا:
چجوری؟! بعدم من خیلی وقته میشناسمش.
شروین:
خیل خب
نیلا:
بگو چیشد دیگهه؟
شروین:
قرار شد سه روز دیگه
نیلا:
خب اوکی الان میای بریم؟
شروین:
کجا؟
نیلا:
خونه ی یکی از دوستام هرچی زنگ میزنم جواب نمیده
شروین:
اینم شد دلیل نگرانی شاید گوشیش خرابه یا افتاده تو اب یا خوابه یاا
پریدم وسط حرفش
نیلا:
عهههههه هرچی هست باید برم ببینمش
شروین:
الان به من گفتی حرف نزن؟
نیلا:
من کی گفتممم؟
شروین:
اصلا من نمیام
نیلا:
شروین تروخدا بیا بریم نگرانشم
شروین:
خیل خب
ادامه پآرت بعدی..
<پــــــآرت تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻♀🦢>
اگــهنظــریداشــتــینمیشـنوم𖧧:
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنودهیحرفایقشنگت
𝗡o𝘃e𝗹.𝗨𝗻r𝗽𝗲𝗮t𝗮𝗱𝗹e.m𝗼𝗺e𝗻𝘁𝘀
<پــــــآرت تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻♀🦢> اگــهنظــریداشــتــینمیشـنوم𖧧: https://eitaa.com/
فقط بخاطر اون یه نفری که توی ناشناس ها پیام میداد🎀🌚
سلاااام چطوری
ممنون به خاطر پارت جدید واقعا عالی بود
𖧧
مرسییی ازت که میخونیی💘
من یه هفته ای نیستم..
اگه میشه فاتحه هم بفرستید..
ممنون میشم لف ندید.
𝗡o𝘃e𝗹.𝗨𝗻r𝗽𝗲𝗮t𝗮𝗱𝗹e.m𝗼𝗺e𝗻𝘁𝘀
همسایه ها فور ندید.
متوجهید نباید فور بدید!؟
سلاام✨.
ببخشید این چند روز نبودم:]
از دوشنبه پارت گذاری رو شروع میکنمم
ولی خب امتحان ها هم هستتت دیگه درک کنیدد اگه نشدد😭.
-فعلاا-