من یه هفته ای نیستم..
اگه میشه فاتحه هم بفرستید..
ممنون میشم لف ندید.
𝗡o𝘃e𝗹.𝗨𝗻r𝗽𝗲𝗮t𝗮𝗱𝗹e.m𝗼𝗺e𝗻𝘁𝘀
همسایه ها فور ندید.
متوجهید نباید فور بدید!؟
سلاام✨.
ببخشید این چند روز نبودم:]
از دوشنبه پارت گذاری رو شروع میکنمم
ولی خب امتحان ها هم هستتت دیگه درک کنیدد اگه نشدد😭.
-فعلاا-
𝙉𝙤v𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار💙𖧧
#parт8
نشستم توی ماشین وتند میرفتم
نکنه چیزیش شدع باشه؟ تازگی ها با رهام سرد شده بود.. اگه نه نمیشه
با هر اگر و اگه بیشتر پامو روی گاز فشار میدادم
شروین:
هویییییی اروم برو
نیلا:
اگه اگه چیزیش شده باشه چی؟
شروین:
مثلا چی؟ فقط برا این که جوابتو نداده؟
نیلا:
نه!
کمی بعد
بالاخره رسیدم رفتم بالا هرچی در میزدم جوابی نداد دنبال کلید زاپاس بودم
زیر جا کفشی بود
درو باز کردم
شروین لب در وایساد
نیلا: مانیا؟
همه جارو گشتم نبود در دست شویی رو باز کردم چیزی که میدیدم باور نمیکردم
مانیا از این کارا نمی کنه..!
نه نه نه
از دستش خون میومد بادستم جلوشو گرفتم که بیشتر نشه.. رگش رو زده
نیلا:
شروین [جیغ]
شروین بدو بدو اومد
نیلا:
ت تروخدا زنگ بزن آمبولانس
شروین:
خیل خب، خیل خب تو اروم باش
نیلا:
چه کاریه این اخه؟! شروین چیشدد؟ داد
شروین:
داره میاد
نیلا:
ک کمک کن.. بلندش کنیم
شروین:
من؟!
نیلا:
الان وقت این حرفاس وضعیتشو بیین!
اومد بغلش کرد از ساختمون رفتیم پایین آمبولانس بردش ماهم پشتش میرفتیم
شروین هی حرف میزد ولی من هیچی نمی فهمیدم بوی خون مشامم رو پر کرده بود
شروین:
نیلا؟
اروم تکونم داد
انگار زبونم قفل شده دنیا دور سرم چرخید بعدم دیگه هیچی نفمیدم
کمی بعد
توی بیمارستان بودم از رو تخت بلند شدم خواستم بلند شم شروین گرفتم
شروین:
کجا؟
نیلا:
مانیا کو؟
شروین: ...
نیلا:
با توعم!
شروین:
حالش خوبه تو خوبی!؟
نیلا:
واقعا؟
شروین:
اره.. تو چرا اینطوری میکنی نصفه جون شدم
نیلا:
ببخشید که دوستمه!
شروین:
ببخشید که خواهرمی!
نیلا:
باشه الان کجاست؟
ادآمه پآرت بعدی..
<پــــــآرت تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻♀🦢>
اگــهنظــریداشــتــینمیشـنوم𖧧:
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنودهیحرفایقشنگت
𝗡o𝘃e𝗹.𝗨𝗻r𝗽𝗲𝗮t𝗮𝗱𝗹e.m𝗼𝗺e𝗻𝘁𝘀
<پــــــآرت تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻♀🦢> اگــهنظــریداشــتــینمیشـنوم𖧧: https://eitaa.com/
یه چیزی بگین که پارت بعدیو بدم امشب💔😍.