eitaa logo
𝗡o𝘃e𝗹.𝗨𝗻r𝗽𝗲𝗮t𝗮𝗱𝗹e.m𝗼𝗺e𝗻𝘁𝘀
165 دنبال‌کننده
49 عکس
9 ویدیو
0 فایل
𝙉𝙤v͎𝘦𝘭.𝙐𝘯𝘳𝘦𝙥𝙚𝘢𝘵𝘢𝘣𝘭𝘦.𝘮𝘰𝘮𝘦𝘯𝘵𝘴💙𖧧 رمآن‌لحظات‌بی‌تکرار🌬️. لحظاتی‌که‌هیچوقت‌قرار‌نیست‌تکرار‌بشه "عضو جمعیت نویسندگان"📖 𝘒𝘰𝘥:📝𝟬𝟮𝟵" 𝘮𝘪: @Pv_yasil>
مشاهده در ایتا
دانلود
𝙉𝙤v‌𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧 💙 نیلا: چرا اوردینم اینجا؟(داد) سعی مردم از رو صندلی بلندشم که با صندلی خوردم زمین +اروم بگیر نیلا: بازم کنید! یکیشون اومد سمتم دوباره صندلی رو بلند کرد +کاریت نداریم ولی اگه اذیت کنی دوباره باید بیهوشت کنیم نیلا: گفتم بازم کنید! (دادو جیغ ) یکیشون اومد نزدیک و چاقوشو دراورد گذاشت نزدیک گلوم +ساکت میشی یا نه؟ نیلا: نه! (داد) چاقو رو از گلوم دور کرد و روی بازوم کشید که یه زخمی زده باشه، زیاد عمیق نبود ولی خیلی میسوخت یکی دیگشون اومد نزدیک و اون یکی رو گرفت پچ پچ میکردن نفهمیدم چی میگن دوباره به دستمال اورد نزدیک صورتم و دوباره همه چی محو شد Haamim: نتونستم طاقت بیارم و پیاده شدم هستی جلومو گرفت هستی: اگه اینجوری یهویی بری دوباره یه چیزی میشه حامی: همین الانم یه چیزی شده! هستی: باشه برو من پیش مانیا میمونم رفتم توی ساختمون آرشم دنبالم بود نیلا رو نشونده بودن روی یه صندلی ولی بیهوش بود سه نفر بودن همشونم یه گوشه وایساده بودن رفتم سمتش دستاش بسته بود باز کردمو آروم بلندش کردم که چشماش باز شد نیلا: ح حامی؟ نیلا: خودمم نیلا: بزارم زمین. حامی: بزار از اینجا سالم ببرمت بیرون هرچقدر خواستی ازم متنفر باش نیلا: م میتونم وایسم ارش: حامی (داد) روبمو اونور کردم یکی شون سمتمون وایساده بود +کجا کجا؟ ادآمه پارت بعدی..
یه پارت دیگه هم خدمتتون🌚💞
دیروز داشتم پارت تایپ میکردم وقت نشد پارت بدم🤓🙏🏻
𝙉𝙤v‌𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧 💙 یکم تو اون حالت موندیم بعد انگار که دستوری شنیده باشن رفتن سمت ماشنشونو گازشو گرفتن دویدم سمت ماشین حامی: ارش زنگ بزن انبولانس هستی: بیهوشه؟! حامی: نمیدونم مانیا: خودمون بریم بیمارستان زودتر میرسیم بزارش توی ماشین! اروم گذاشتمش توی ماشین خودمم عقب نشستم و ارش رانندگی کرد کمی بعد> رسیدیم به بیمارستان توی بخش بود ماهم بالاسرش بودیم هنوز به هوش نیومده بود گفتن بخاطر داروی بیهوشیه مانیا: خیلی طولانی شد حامی: به هوش میاد.. مانیا: من میرم دستشویی هستی: منم میرم دنبالش سری تکون دادم ارش: برم یه چیزی بگیرم بخوریم ارشم رفت داشتم نگاهش میکردم از اینکه بخاطر من رو این تخت خوابیده متنفر بودم یهو از جاش بلند شد اروم رفتم سمتش حامی: نیلا؟ نیلا: اومدیم ب‌بیرون؟ حامی: آره آره نیلا: ه همه خوبن؟ حامی: خوبن، تو خوبی؟ نیلا: م من با ماشین به یکی زدم!(گریه) رفتم جلو دستشو گرفتم حامی: حالش خوبه انبولانس بردش هیچیش نشده، خب؟ نیلا؛ واقعا..؟ حامی: واقعا، درد نداری؟ دستشو از دستم کشید بیرون انگار کم کم داشت همه چی یادش میومد نیلا: نه. اصلا تو چرا اینجایی؟چرا اومدی دنبالم؟! ادآمه پارت بعدی..
<پــــــآرت ‌تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻‍♀🌊> اگــه‌نظــری‌داشــتــین‌میشـنوم𖧧: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنوده‌ی‌حرفای‌قشنگت
𝙉𝙤v‌𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧 💙 نیلا: نه. اصلا تو چرا اینجایی؟چرا اومدی دنبالم؟! حامی: برات توضیح میدم نیلا: اخرین باری که یکی اینو بهم گفت الان حتی نمیدونم زندست یا مرده، البته مهمم نیست. حامی: نیلا. . نیلا: میخوام برم از اینجا حامی: نمیشه باید سرمت تموم شه نیلا: پس تو برو! حامی: نمیشه تنهات بزارم نیلا: مثل چندساعت پیش که تنهام گذاشتی؟! حامی: میدونم اشتباه کردم.. ولی بزار بهت بگم چیشد مانیا و هستی اومدن رفتن پیشش کمی بعد> اخرای سرمش بود نیلا: میخوام برم بیرون مانیا: اخرای سرمته یکم وایسا میریم نیلا: لطفا.. حالم داره بد میشه حامی: چرا؟ جوابمو نداد، حتی نگاهمم نکرد مانیا: باشه بزار بگم به پرستار بازش کنه پرستار اومد سرمش و باز کرد * +شاید سرگیجه داشت‌ــ نیلا: ممنون، میدونم اثراتشو با مانیا رفتن بیرون هستی هم دنبالشون بود ارش: جوابتو نداد حامی: اره ارش: مثلا تو رفتی از اونجا اوردیش بیرون هااا حامی: خودم باعث شدم بگیرنش. ارش: هرچی، ماهم رفتیم بیرون پیش دخترا ادآمه پارت بعدی..
<پــــــآرت ‌تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻‍♀🌊> اگــه‌نظــری‌داشــتــین‌میشـنوم𖧧: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنوده‌ی‌حرفای‌قشنگت
پیام های ناشناستونم دیدم اکثرا گفته بودین پارت که الان دادم برا همین نزاشتممم ببخشیدد💞🦦