eitaa logo
𝗡o𝘃e𝗹.𝗨𝗻r𝗽𝗲𝗮t𝗮𝗱𝗹e.m𝗼𝗺e𝗻𝘁𝘀
163 دنبال‌کننده
48 عکس
9 ویدیو
0 فایل
𝙉𝙤v͎𝘦𝘭.𝙐𝘯𝘳𝘦𝙥𝙚𝘢𝘵𝘢𝘣𝘭𝘦.𝘮𝘰𝘮𝘦𝘯𝘵𝘴💙𖧧 رمآن‌لحظات‌بی‌تکرار🌬️. لحظاتی‌که‌هیچوقت‌قرار‌نیست‌تکرار‌بشه "عضو جمعیت نویسندگان"📖 𝘒𝘰𝘥:📝𝟬𝟮𝟵" 𝘮𝘪: @Pv_yasil>
مشاهده در ایتا
دانلود
یه پارت دیگه هم خدمتتون🌚💞
دیروز داشتم پارت تایپ میکردم وقت نشد پارت بدم🤓🙏🏻
𝙉𝙤v‌𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧 💙 یکم تو اون حالت موندیم بعد انگار که دستوری شنیده باشن رفتن سمت ماشنشونو گازشو گرفتن دویدم سمت ماشین حامی: ارش زنگ بزن انبولانس هستی: بیهوشه؟! حامی: نمیدونم مانیا: خودمون بریم بیمارستان زودتر میرسیم بزارش توی ماشین! اروم گذاشتمش توی ماشین خودمم عقب نشستم و ارش رانندگی کرد کمی بعد> رسیدیم به بیمارستان توی بخش بود ماهم بالاسرش بودیم هنوز به هوش نیومده بود گفتن بخاطر داروی بیهوشیه مانیا: خیلی طولانی شد حامی: به هوش میاد.. مانیا: من میرم دستشویی هستی: منم میرم دنبالش سری تکون دادم ارش: برم یه چیزی بگیرم بخوریم ارشم رفت داشتم نگاهش میکردم از اینکه بخاطر من رو این تخت خوابیده متنفر بودم یهو از جاش بلند شد اروم رفتم سمتش حامی: نیلا؟ نیلا: اومدیم ب‌بیرون؟ حامی: آره آره نیلا: ه همه خوبن؟ حامی: خوبن، تو خوبی؟ نیلا: م من با ماشین به یکی زدم!(گریه) رفتم جلو دستشو گرفتم حامی: حالش خوبه انبولانس بردش هیچیش نشده، خب؟ نیلا؛ واقعا..؟ حامی: واقعا، درد نداری؟ دستشو از دستم کشید بیرون انگار کم کم داشت همه چی یادش میومد نیلا: نه. اصلا تو چرا اینجایی؟چرا اومدی دنبالم؟! ادآمه پارت بعدی..
<پــــــآرت ‌تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻‍♀🌊> اگــه‌نظــری‌داشــتــین‌میشـنوم𖧧: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنوده‌ی‌حرفای‌قشنگت
𝙉𝙤v‌𝘦𝘭لحــظــه هــآی بــی تــکـــرار𖧧 💙 نیلا: نه. اصلا تو چرا اینجایی؟چرا اومدی دنبالم؟! حامی: برات توضیح میدم نیلا: اخرین باری که یکی اینو بهم گفت الان حتی نمیدونم زندست یا مرده، البته مهمم نیست. حامی: نیلا. . نیلا: میخوام برم از اینجا حامی: نمیشه باید سرمت تموم شه نیلا: پس تو برو! حامی: نمیشه تنهات بزارم نیلا: مثل چندساعت پیش که تنهام گذاشتی؟! حامی: میدونم اشتباه کردم.. ولی بزار بهت بگم چیشد مانیا و هستی اومدن رفتن پیشش کمی بعد> اخرای سرمش بود نیلا: میخوام برم بیرون مانیا: اخرای سرمته یکم وایسا میریم نیلا: لطفا.. حالم داره بد میشه حامی: چرا؟ جوابمو نداد، حتی نگاهمم نکرد مانیا: باشه بزار بگم به پرستار بازش کنه پرستار اومد سرمش و باز کرد * +شاید سرگیجه داشت‌ــ نیلا: ممنون، میدونم اثراتشو با مانیا رفتن بیرون هستی هم دنبالشون بود ارش: جوابتو نداد حامی: اره ارش: مثلا تو رفتی از اونجا اوردیش بیرون هااا حامی: خودم باعث شدم بگیرنش. ارش: هرچی، ماهم رفتیم بیرون پیش دخترا ادآمه پارت بعدی..
<پــــــآرت ‌تــقـدیم نــگاه زیــبـاتون💆🏻‍♀🌊> اگــه‌نظــری‌داشــتــین‌میشـنوم𖧧: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dggx2v0&btn=شنوده‌ی‌حرفای‌قشنگت
پیام های ناشناستونم دیدم اکثرا گفته بودین پارت که الان دادم برا همین نزاشتممم ببخشیدد💞🦦
رمانت تو یه لول دیکس 🤗 𖧧 قربونتتتت💞🌚